<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502</id><updated>2011-10-26T00:46:57.145-07:00</updated><category term='islam and slavery'/><title type='text'>عاشق ايران</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>90</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-2077093395904360317</id><published>2011-07-05T22:00:00.000-07:00</published><updated>2011-07-05T22:01:51.552-07:00</updated><title type='text'>नोंविओलेंत action</title><content type='html'>یکی از اصول پیروزی یک جنبش این است که مردم بدانند چه می خواهند و به کجا می خواهند برسند. بر این اساس به یک رهبر استراتژیست نیاز است تا زمان، منابع مالی و منابع انسانی را مدیریت کند، به مبارزین دلگرمی بدهد، شیوه های بسیج نیروهای مردمی را بداند و قادر باشد استراتژی و تاکتیک های مبارزاتی را برای جنبش تعیین کند. در مورد مبارزه ی به دور از خشونت زیاد گفته شده است.  اما در مورد رهبری مبارزات به دور از خشونت کمتر سخن به میان آمده است. اکثر مردم ما هنوز آگاهی لازم در مورد مبارزه ی به دور از خشونت  ندارند و نمی دانند که این نوع مبارزه هم  یک نوع مبارزه ی مسلحانه است که سلاح آن با اسلحه ی گرم تفاوت دارد. سلاح این مبارزه فرهنگی و اقتصادی است که با به خیابان آمدن و کتک خوردن تفاوت دارد. &lt;br /&gt;ما شناساندن اهمیت رهبری مبارزات به دور از خشونت را از وظایف خود دانستیم که با تلاش شبانه روزی کتابی در این زمینه تألیف کنیم تا بتوانیم گامی برای رهایی کهن میهن عزیزمان برداریم. این کتاب دو جلدی است. در جلد اول که ریشه های خشونت و راههای مقابله ی به دور از خشونت نام گرفته است، به تئوری های خشونت پرداخته ایم. از خشونت های خانگی شروع کرده ایم. از خشونت در ادیان ابراهیمی و همینطور خشونت در ادبیات و ایدئولوژی های سکولار هم  سخن گفته ایم. راههای مقابله ی به دور از خشونت با این خشونت ها را هم مطرح کرده ایم. برای مثال توضیح داده ایم که راه مقابله ی به دور از خشونت با تروریسم چیست. در جلد دوم که رهبری مبارزات به دور از خشونت است، از تاریخچه ی مبارزات به دور از خشونت شروع کرده ایم. در مورد منابع انسانی، منابع مالی و مدیریت زمان شرح داده ایم.  از جنبش های به دور از خشونت در کشور خودمان از جمله جنبش زنان سخن گفته ایم. نمونه ای از مبارزات موفق به دور از خشونت و مبارزات قهرآمیز ناموفق هم آورده ایم. علاقه مندان می توانند از لینک های زیر این دو کتاب را تهیه کنند.&lt;br /&gt;http://www.amazon.com/Leadership-Nonviolent-Actions-Multilingual-Parmis/dp/1462850901/ref=sr_1_2?ie=UTF8&amp;s=books&amp;qid=1309331083&amp;sr=1-2&lt;br /&gt;http://www.amazon.com/Root-Violence-Multilingual-Parmis-Saadi/dp/1462850898/ref=sr_1_1?ie=UTF8&amp;s=books&amp;qid=1309331524&amp;sr=1-1&lt;br /&gt;http://www2.xlibris.com/Bookstore/book_excerpt.aspx?bookid=500781&lt;br /&gt;http://www2.xlibris.com/Bookstore/book_excerpt.aspx?bookid=500782&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-2077093395904360317?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/2077093395904360317/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=2077093395904360317&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/2077093395904360317'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/2077093395904360317'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2011/07/action.html' title='नोंविओलेंत action'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-2862747144913397669</id><published>2010-05-08T22:17:00.000-07:00</published><updated>2010-05-08T22:20:17.436-07:00</updated><title type='text'>ایران من</title><content type='html'>وا فریادا از ایران. ایرانی که مهد شیران و دلیران بود. دلیران تنگستان و گیلان، دلیران فارس وبختیاری یا طبرستان و کردستان. از آن ایران خبری نیست امروز .ایران من زخمی است امروز. پر از زخم خنجر ریا، نامردمی. پر شده است از بیداد، فساد، فقر، فحشا، خیانت، دوستی های کوتاه، سردرگمی. کو آن ایرانی که کورش ساخت. کو داریوشی که می گفت خدایا ایران مرا از دروغ و قحطی و خشکسالی به دور دار.&lt;br /&gt;مازیار کجاست؟ بابک پیش کیست امروز؟ آرتیمیس مخ چه کسی را امروز می زند؟ آذرمیدخت معشوقه ی کیست امروز؟ امروز دهخدا واژه های عشق، وفا، دوستی، خیانت را چگونه معنی می کند. آیا هرگز نظامی دیگری پیدا خواهد شد که خسرو و شیرین یا لیلی و مجنون بسراید؟ مهم نیست که امروز آرشی نیست که تمام نیروی خود را صرف تیری کند تا مرزهای ایران گشاد تر شود. مهم این است که ایران اگر کوچک است، خوشبخت باشد. اما ایران من خوشبخت نیست. بیمار بیمار است. بیماری تا اعماق وجودش ریشه دوانده. نمی گویم کاری از دستم بر نمی آید. نمی گویم برای یاری ایران تنهایم. اما یارانم را نمی جویم. من امروز برای ایران گریستم. گریستم چون در آغوش همین مادر بیمار هستم و از نزدیک دردهایش را می بینم. اگر ایران از زنجیر اسارت رها شود آیا از بستر بیماری هم بر می خیزد؟ آیا دوباره روزی لبخند بر لبانش می نشیند؟ یا از درد این همه زخم از پا درمی آید؟ نمی دانم. اما من به ایرانی سربلند می اندیشم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-2862747144913397669?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/2862747144913397669/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=2862747144913397669&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/2862747144913397669'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/2862747144913397669'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='ایران من'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-1781724444783840199</id><published>2009-08-05T06:27:00.000-07:00</published><updated>2009-08-05T06:29:41.852-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt; از وقتی که جنبش شروع شده است، هنوز شبها در تهران عده ای به پشت و بامها می روند و شعار های الله و اکبر سر می دهند. یک نفر برای ترجمه به دفتر ما آمده بود و موضوع این الله و اکبر گفتن ها که پیش آمد، گفت اینها را باید با همان سلاح خودشان یعنی دین نابود کرد. من به او گفتم دیگر آن زمان گذشت که آخوندی فتوی دهد تنباکو حرام است و مردم کوزه ی قلیان ها را بشکنند و جنبش خود را با حرام و حلال آخوندی پیش ببرند. در شیراز شاهد بودم که دختری با یک بسیجی گلاویز شد و  جلوی مردم کلی فحش به چهره های مذهبی داد. از محمد گرفته تا نوادگان او. بسیجی که تک افتاده بود با باتوم به شانه ی دختر زد. اما مردم که شاید اگر در شرایط دیگری آن دختر فحش به محمد و خاندانش می داد دمار از روزگارش در می آوردند، روی بسیجی ریختند و او را زدند.&lt;br /&gt;آن مرد گفت: منظور من شعار الله و اکبر است. گفتم مگر این کشور فقط مال مسلمانهاست؟ من که زرتشتی هستم یا برادر بهائی من یا خواهر مسیحی من چگونه  می توانیم با شما همراهی کنیم وقتی که نمی توانیم از این شعار استفاده کنیم. گفت آنها هم باید برای اتحاد ازاین شعار استفاده کنند. گفتم گفتنش برای شما آسان است. الله و اکبر یک ایدئولوژی است که برای یک زرتشتی گفتنش راحت نیست. چرا مردم از یک شیوه ی دیگر برای اتحاد استفاده نمی کنند تا همه ی اقشار جامعه چه دیندار و چه بی دین بتوانند از آن استفاده کنند. برای او مبارزه ی بدور از خشونت شیلی را مثال زدم که مردم در کنار پنجره ی خانه نشسته و با قاشق بر روی قابلمه می زدند. گفت فایده ی این کار چیست؟ گفتم فایده ی آن این است که سر و صدای زیادی ایجاد می کند که توجه رسانه های داخلی و خارجی را به خود جلب می کند. تازه به دست بچه ی یکساله هم می توانیم قاشق و قابلمه بدهیم و او را نیز در این مبارزه سهیم کنیم. گفت رژیم ما را مسخره می کند. گفتم ما داریم با رژیم مبارزه می کنیم . چه عیبی دارد که رژیم مشروعیتش با سر و صداهای ما زیر سؤال برود اما او  ما را مسخره کند. مبارزه ای نظیر 30 تیر که قرار بود همه وسایل خود را به برق بزنند، به دقت و هماهنگی زیادی نیاز داشت. در عمل آنچه منظور ما بود محقق نشد. اما با ایجاد سر  وصدا با قاشق و قابلمه می توان رژیم را به وحشت انداخت و توجه رسانه های داخلی و خارجی را به جنبش خود جلب کرد. جنبشی که متعلق به همه ی ما ایرانیان است و نه فقط طرفداران موسوی و مسلمان ها.&lt;br /&gt;مرد کمی اندیشید و گفت چه فکر جالبی. باید روی آن فکر کرد.&lt;br /&gt;شما هم بر روی این شیوه فکر کنید. چه اشکالی دارد که ما هم از شیلی تقلید کنیم. یک روز را تعیین کنیم و همه در پنجره های خانه ی خود با قاشق و کاسه سر و صدا ایجاد کنیم. اینگونه می گوئیم که ما هستیم&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-1781724444783840199?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/1781724444783840199/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=1781724444783840199&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1781724444783840199'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1781724444783840199'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title=''/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-4574892849408349219</id><published>2009-06-17T21:06:00.000-07:00</published><updated>2009-06-17T21:08:48.066-07:00</updated><title type='text'>اشتباه نشود</title><content type='html'>اشتباه نشود&lt;br /&gt; پیش از انتخابات ریاست جمهوری هر وقت به هر کدام از طرفداران موسوی می گفتم شما گول رژیم را خوردید و بازیچه شدید. احمدی نژاد با موسوی فرقی ندارد، همه در جوابم می گفتند خودمان می دانیم که موسوی فرقی با احمدی نژاد ندارد، اما این تنها فرصتی است که می توانیم به داخل خیابان بیاییم و هر چقدر دلمان خواست فحش بدهیم و کسی کاری به کارمان نداشته باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیروز در راهپیمائی از هفت تیر به سمت بلوار کشاورز شرکت کردم. انبوه جمعیت از همه قشری بودند. از طرفداران کروبی، موسوی، بی طرف و حتی طرفداران شاهزاده. در حالی که شعار دادن ممنوع بود و فقط پلاکارد حمل می شد، پسری در میان جمعیت گفت:  نه احمدی نه موسوی، فقط حکومت پهلوی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جالب است که بدانید حتی طرفداران احمدی نژاد نیز به جز بسیجیها و پاسدارها به این دلیل احمدی را انتخاب کرده اند که فکر می کنند از بد و بدتر باید بد را انتخاب کرد. مناظره های تلویزیونی این توهم را برای بعضی ار هموطنان بوجود آورده است که احمدی نژاد کمتر از بقیه دزد است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در انتهای راهپیمایی نزدیک پارک لاله یک پلاکارد بزرگ بر روی ستون نصب کرده بودند و بر روی آن نو.شته بودند من به احمدی نژاد رأی دادم. اشتباه کردم. لطفاً مرا ببخشید. دختری گفت من به احمدی رأی دادم هرگز هم پشیمان نیستم. گفتم چرا ؟ گفت باید از بین بد و بدتر بد را انتخاب کرد. گفتم در این جامعه نمی توان به ایده آل رسید. آنهایی که رأی نداده اند راه انفعال پیش گرفته اند. من به او گفتم این انفعال نیست. کسی مثل من که رأی نداده با انفعال قهر خود را به دولت و جهانیان نشان می دهد. این خود یک حرکت است. یک پیام است برای دنیا. کسی که موسوی را انتخاب می کند باید بداند که در دور بعدی شورای نگهبان او را تأئید نمی کند و رئیس جمهور شما قادر نخواهد بود اصلاحات آبکی خود را به پیش ببرد. دوباره یکی مثل احمدی نژاد سر کار می آید و تو در عمل بازیچه دست هوسهای رژیم می شوی. در ثانی شاید کسانی بخواهند به شعله سعدی رأی بدهند.چگونه باید اعلام کنند که رأی آنها کسی است که تأئید نشده است. در این موقع همکارها دستم را با عجله کشیدند و رفتیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مترو یکی از طرفداران احمدی نژاد بلند بلند گفت کسانی که در خیابان ریختند همه یک مشت قرتی بودند که عقده امده در خیابان داشتند. عقده بی حجابی داشتند. چند نفر شعار دادند حجاب اختیاری حق زن ایرانی. در میان این همه زن فقط همان یکی طرفدار احمدی نژاد بود. بحثی شدید بین مردم در گرفت. زن طرفدار احمدی نژاد با کلماتی زشت به حضار توهین می کرد. مثلاً می گفت مگر اینجا جنده خانه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من به زنهای داخل واگن گفتم خانمها اشتباه نکنید. موسوی و احمدی هر دو سر و ته یک کرباس هستند.شعار شما باید آزادی میهن باشد. زنانی که در اطرافم بودند حرفم را تأئید کردند و گفتند ما موسوی را بهانه کردیم.ولی الآن زود است که جهت شعارها عوض شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتیجه اینکه راهپیمائی دیروز بسیار با شکوه بود و ماهیت اصلی آن ماهیت ضد رژیمی بود. هر چند که به گفته دوستم استفاده ی ابزاری از موسوی همانند استفاده ابزاری کمونیست ها و مجاهد ها از خمینی است، اما فعلاً مردم ایران تنوانسته اند شیوهخ مبارزاتی بهتری انتخاب کنند. اما همینکه توانسته اند به صورتی میلیونی برای چندین روز بیرون بیایند، شکل مبارزه با سالهای پیش بسیار تفاوت کرده است که چند نفر جمع می شدند و فقط از رژیم کتک می خوردند و هیچ انعکاس جهانی نداشت. اینبار مردم دنیا با نگاهی دیگر به مبارزات ما نگاه می کنند. در برنامه ای که از بی بی سی پخش می شد، مفسری گفت: این حرکت ایرانیان بیانگر عدم مشروعیت دولت و همچنین رهبری است که اور ا تأئید کرده است. همین یعنی نصف راه را رفته ایم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-4574892849408349219?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/4574892849408349219/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=4574892849408349219&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4574892849408349219'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4574892849408349219'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title='اشتباه نشود'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-7013735938854336793</id><published>2009-05-29T22:33:00.000-07:00</published><updated>2009-05-29T22:35:05.728-07:00</updated><title type='text'>سگ زرد برادر شغال</title><content type='html'>دیروز رفته بودم درکه. در بعضی از جاهای درکه جوانانی با لباس سبز تبلیغات موسوی را پخش می کردند و روبانی سبز به دست همه می دادند و می گفتند برای حمایت از موسوی این روبانها را به دور دست خود ببنیدید. تازه فهمیدم که این روبانهای سبز که تازگیها جوانها به دور دست خود می بندند برای چشم نخوردن نیست، برای حمایت از موسوی است. به یکی از پسر ها گفتم من از شما روبان نمی گیرم گفت چرا گفتم به خاطر اینکه سگ زرد برادر شغاله. گفت من هم می دانم اما پولم را برای تبلیغ می گیرم. یکی دیگر از دختر هایی که تبلیغات را پخش می کرد می گفت اگر رأی ندهیم آن وقت دوباره آن عنتر رئیس جمهور می شود. گفتم به هر روی موسوی هم که بیاید وضع کشورت 180 درجه تغییر نمی کند. در عوض با رأی دادن به جهانیان می گوئید که هنوز هم می توانند بر روی این رژیم منفور سرمایه گذاری کنند. تو با این کارت مشروعیت به این نظام می دهی. اما خانمی تحصیلکرده که همراه من بود گفت حق با این خانم هست. رأی دادن به موسوی به معنی مخالفت با رژیم است. لباس سبز پوشیدن یعنی مخالفت با رژیم. اگر ما رأی ندهیم رژیم سرنگون نمی شود. فقط کمک کرده ایم که احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شود. هنوز خیلی مانده است که مردم شیوه های مبارزه را یاد بگیرند. از این همه روبانهای سبز که بین مردم رواج یافته است، متوجه شدم که مردم تصمیم گرفتند با حضور قوی در انتخابات مانع انتخاب مجدد احمدی نژاد بشوند. اینبار هر چقدر هم بخواهیم بنویسم که رأی دادن درست نیست، راه به جایی نمی بریم. مردم موسوی را انتخاب کرده اند نه به این دلیل که او را گزینه ای خوب می دانند. بلکه فقط به این دلیل که مانع انتخاب احمدی نژاد بشوند. اکثر جوانها روبانهای سبز سیدی بسته اند. شعار انتخاباتی موسوی هم بسیار جالب است. "انسانم آرزوست"!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-7013735938854336793?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/7013735938854336793/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=7013735938854336793&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/7013735938854336793'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/7013735938854336793'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='سگ زرد برادر شغال'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-4234286140228146869</id><published>2009-04-29T23:13:00.000-07:00</published><updated>2009-04-29T23:14:33.416-07:00</updated><title type='text'>sobbing birds</title><content type='html'>گوش کن با تمام وجود گوش کن. صداي پرنده هاي اين باغچه را گوش کن. چه نامأنوس مي خوانند! مي شنوي ؟ اين صداها صداي آواز نيست. ناله است . ناله هاي جانگزا. ببين پرنده هاي اين باغ همه پرچيده اند و به جاي آواز خواندن هق هق مي کنند! به جز جغد کدام پرنده مي تواند در ويرانه آواز بخواند؟ شايد دلشان براي آسمان آبي تنگ است. مي بيني چه دودي در آسمان است؟ جاي نفس کشيدن نيست. راستي چرا بهار با اين باغ قهر است؟ چرا همه پرنده ها با هم قهرند؟چرا گلها جاي خود را به علفهاي هرز داده اند؟ چرا باغبان بي رحم است؟ چرا پرستو که مي خواهد پر پرواز پرنده هاي پرچيده باشد تنهاست؟مگر نمي توان علفهاي هرز باغچه را از ريشه کند ؟&lt;br /&gt;مگر نمي شود گل اطلسي و رازقي و اقاقيا در اين باغچه کاشت؟دلم براي هواي بهاري تنگ است. دلم براي آسمان آبي تنگ است. دلم براي آواز قناري تنگ است. دلم براي پرستو که تنهاست مي سوزد. دلم براي باغچه سوخته ام مي سوزد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; دلم براي تو که دلتنگ باغچه اي مي سوزد....&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-4234286140228146869?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/4234286140228146869/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=4234286140228146869&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4234286140228146869'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4234286140228146869'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2009/04/sobbing-birds.html' title='sobbing birds'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-7603388025972890683</id><published>2009-04-20T10:59:00.000-07:00</published><updated>2009-04-20T11:06:41.761-07:00</updated><title type='text'>Dose Allah fulfill your prayer</title><content type='html'>&lt;div align="left"&gt;In Iran there are many unknown shrines that Shiite cult of Muslims ascribe them to descendants of Mohammad. Whereas Muslims invaded Iran in Sasanid era, maybe some of these shrines belong to Mohammad offspring (If he had any at all).Shiites like ancient times that people gave gift to gods, go to these shrines and cook some foods and distribute it among themselves with the hope that Allah will fulfill their prayer. They believe that descendants of Mohammad had been innocent, so if they ask the souls of these descendants of Mohammad to plead Allah on behalf of them, Allah will fulfill their prayer sooner.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;In view of Shiites, Allah needs a broker or a mediator to hear his creatures plead for help. Is Allah still an omniscient, all-powerful, benevolent, and consistent if he fulfills our prayer by means of a mediator or without interference of any humankind?&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;If Allah fulfills our prayer, then our will is superior to his will. Allah forgets his will and accepts our wills. In other word, we can impose our demand on God. Allah like a servant obeys our commands. The difference is that we don’t order harshly, but by pleading and crying and asking a broker to speak on behalf of us.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Is Allah omniscient while he knows what I need, but he destines me to something else? Should we tell Allah what he has predetermined was false? Dose it mean that Allah some times do some mistake in his decision if he changes his mind and cure my disease after I pray for him? I think Allah is ambivalent while he changes his mind for pleading of a human. The system of cause and effect will be meaningless if saying prayer to Allah causes any event. We grease God’s palms, and then god changes his mind and a patient with a incurable illness become healthy. We cannot rely on any scientific research, because there is the possibility of a change in God’s opinion. Is Allah full of complex that his servants should plead him to change his mind, while he knows everything about us? How can Allah be an omniscient while he changes his mind? How can he be consistent while pleading affects him? How can he be a benevolent while he predetermines something for us that are not suitable for us? Do we realize our situation better than he dose?&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Mohammad had a blind comrade. Ali’s brother was blind also. If God listen to innocent pleading, better than common people, then why Allah didn’t cure these buddies of Mohammad. Why Shiites expect that Allah by help of a mediator will listen to them, while these innocent couldn’t do any thing for their relatives? While these innocents were alive couldn’t do anything for their dear ones. Then how their soul can plead for people who they don’t have any feeling toward them?&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Conclusion:&lt;br /&gt;If Allah fulfills our demand by saying prayer, then he cannot be omniscient, benevolent, all-powerful, and consistent. This God doesn’t deserve worship.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-7603388025972890683?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/7603388025972890683/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=7603388025972890683&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/7603388025972890683'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/7603388025972890683'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2009/04/dose-allah-fulfill-your-prayer.html' title='Dose Allah fulfill your prayer'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-1699262758160629195</id><published>2008-11-25T11:30:00.000-08:00</published><updated>2008-11-25T11:35:19.093-08:00</updated><title type='text'>فحشا فقط به خاطر فقر نیست</title><content type='html'>بار ها سرنوشت زنان فاحشه را  یا در فیلمها دیده ام یا در کتابها و سایتهای اینترنتی خوانده ام و یا حتی در پالتاک شنیده ام. داستانهایی که هر کدام اشک بر دیدگان انسان جاری می کند. هر چند که فقر می تواند علت اصلی کشانده شدن بعضی از زنان به سوی فحشا باشد، اما علتهای دیگری هم دارد. شاید به مذاق بعضیها خوش نیاید. اما یکی از علتهای فحشا در ایران روحیه آماده خوری است. ایرانیان امروزی دوست دارند راحت و بی دردسر به همه چیز برسند. این تفکر در اعماق وجود اکثر ایرانیان هست. برای مثال انتظار دارند یکی رهبر شود و به آنها بگوید چه کار کنند و چکار نکنند. یا منتظرند که امام زمان ظهور کند و با تیغ برنده اش دمار از روزگار نابکاران درآورد. هیچ کس نمی خواهد خودش زحمت بکشد.&lt;br /&gt;من با چشم خود می بینم زنانی که تحصیلات دانشگاهی دارند، به جای اینکه به دانش خود تکیه کنند و کار کنند، خیلی راحت با کارفرمای خود ارتباط برقرار می کنند تا پولی بیشتر و بی دردسر تر به دست آورند. نتیجه این است که در رشته ای که تحصیل کرده اند مهارت پیدا نمی کنند. بعضی از این خانم ها همسر هم دارند. ولی مزه ی پول بی دردسر آنها را به راه زشت می کشاند.فحشا را می بینیم و آن را به فقر نسبت می دهیم. در صورتیکه همه فحشا به خاطر فقر نیست.مقدار زیادی به روحیه ی آماده خوری ایرانیان بستگی دارد.در زمانی که بیکار بودم خانمی که در دانشگاه شهید بهشتی کار&lt;br /&gt; می کرد، با پارتی هایی که داشت می خواست برای من در آنجا کار پیدا کند. با افتخار می گفت اگر کارت اینجا درست شود، کم کار می کنی ولی حقوق خوب می گیری. می گفت من الان با دیپلم 350 هزار تومان می گیرم ولی در کل در طول روز بیشتر از نیم ساعت کار نمی کنم. ارزش یک کار در نزد ما در حقوق خوب و بی دردسر و وقت گذرانی است. غافل از اینکه همین عوامل باعث می شود که در میان زنان مدیران لایق و ماهر کم پیدا شود. معلم خیلی خوب کم باشد. مترجم خوب کم باشد. چون با این روحیه ی تنبلی هرگز استعداد ها شکوفا نمی شود. اعتماد به کارهایی که زنان مسئول آن هستند حیلی کم است. همه اینها به دلیل تسلط روحیه مردسالاری بر جامعه ی ایران نیست. مقداری هم به همین دلیل است که زنان انتظار دارند پول راحت بدون کار زیاد به دست آورند. مشکلاتی که در حین کار بوجود می آید و تلاش برای رفع انهاست که تخصص را بوجود می آورد. ولی چون جامعه ی ایرانی از فکر کردن و حل مسئله گریزان است، تخصص به معنای واقعی شکل نمی گیرد. در این میان دل خوش کرده ایم که تعداد زنانی که به دانشگاه راه پیدا می کنند، بیشتر از مردان است. اما در نهایت چه؟ میلیارد ها تومان پول در جیب دانشگاه آزاد می رود ولی فارغ التحصیلان آن اکثراً بی سواد هستند. تازه از همین سواد اندک هم استفاده نمی کنند. این فحشا را در همه قشر زن می توان دید. از تایپیست گرفته تا مترجم و گارسون و منشی.&lt;br /&gt;با چشم خود می بینم که زن مترجم از بس به پول مفت عادت کرده است،  با وجود اینکه ادعا می کند درآمدش از راه مترجمی است یک صفحه کار او را باید چند نفر برایش ویرایش کنند تا مشتری دعوا نکند. در عوض با مشتری یا کارفرما ارتباط برقرار می کند و  از این راه در بهترین نقطه شهر اجاره نشین است. آن وقت چند روز به چند روز پیدایش نیست. وقتی هم که می آید در آخر وقت اداری است که ما در حال ترک کردن دفتر هستیم و او می تواند با کارفرما تنها باشد.&lt;br /&gt;دانشگاه که تمام می شود، حتی انهایی که با شرافت زندگی می کنند، هرگز به چیزی به نام بالا بردن سطح اطلاعات خود نمی اندیشند. علمی که با نمره 10 دانشگاه آزاد به دست آورده اند برای یک عمر کار بس است. این است که جامعه ی ما روز به روز به جای پیشرفت، پس رفت می کند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-1699262758160629195?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/1699262758160629195/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=1699262758160629195&amp;isPopup=true' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1699262758160629195'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1699262758160629195'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='فحشا فقط به خاطر فقر نیست'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-1851836705133677611</id><published>2008-10-23T09:05:00.000-07:00</published><updated>2008-10-23T09:06:50.844-07:00</updated><title type='text'>goftegoo ba doctor ansari</title><content type='html'>گفتگوی من با دکتر انصاری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدتهای زیادی  بود که تصمیم گرفته بودم با دکتر انصاری گفتگو کنم، اما این افتخار نصیبم نمی شد. تا اینکه پس از بازگشت ایشان از سفر اروپا این امکان پیش آمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر مسعود انصاری معروف به دکتر روشنگر در معرفی گفت  که در سال 1935(1314 شمسی) در شهر تهران  در یک خانواده ی بسیار مذهبی به دنیا آمده است. وی اظهار داشت که هم پدر و هم مادر وی بسیار متعصب بودند و لی تعصبات مذهبی مادر بسیار شدید تر از تعصبات پدر بود و  هر دو خواهر او هم زیر تأثیر تربیت اسلامی پدر و مادر بسیار مذهبی بودند.  انصاری در ادامه گفت در کتاب بازشناسی قرآن  در مورد قشری بودن و متعصب بودن پدرش نوشته است. وی خاطر نشان کرد که هر وقت بیاد می آورد که پدرش با گذاشتن قرآن کژیم بر روی رحل  و خواندن آن گریه سر می داد، به خرد او افسوس می خورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسعود انصاری در مورد تحصیلات خود گفت : از دانشکده ی حقوق و علوم اقتصادی تهران در رشته ی قضایی لیسانس گرفته است و سپس  دکتری علوم سیاسی را از دانشگاه تهران گرفته است. نویسنده ی کتاب بازشناسی قرآن در ادامه افزود:" چون  از گرفتن مدرک دکتری علوم سیاسی هدفم بهره برداری از نام دکتری نبود و در پی آن بودم که بیشتر بخوانم و یادبگیرم، به انگلیس رفتم و در یکی از دانشگاههای لندن مشغول به تحصیل شدم و دوره ی فوق لیسانس  ارتباطات بین المللی را از آن دانشگاه گرفتم. و سپس به جورج واشنگتون آمریکا آمدم و یک دکتری علوم سیاسی دیگر در این دانشگاه گرفتم. سپس از دانشگاه American Pacific University ، لیسانس در رشته ی هیپنوتیزم درمانی گرفتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نویسنده ی کتاب الله و اکبر در ادامه ی صحبت هایش گفت مسلمانی که فرق مانیتسم را از هیپنوتیزم نمی دانست، می خواست با استفاده از علوم روز معاد جسمانی را ثابت کند که من کتاب هیپنوتیزم درمانی را درجواب او نوشتم که در کتاب روز قیامت در اسلام هم به آن اشاره کرده ام.  انصاری اشاره کرد که  به خاطر کتابها و مقالاتی که در زمینه ی هیپنوتیزم دارد، یکی از نشریات امریکائی عکس او را چاپ کرده است و او را یکی از 8 دانشمند برجسته ی کنونی در زمینه ی هیپنوتیزم معرفی کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مترجم کتاب پول خون در ادامه ی صحبت هایش گفت: در زمانی که ایران بوده است در دانشکده ی افسری، جنگ ، پلیس و همچنین دانشکده ی حقوق که هویدا در سالهای آخر عمر خود تأسیس کرده بود، تدریس می کرده است و هم اکنون نیز در چندین دانشکده ی آمریکائی تدریس می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; انصاری در پاسخ به این پرسش که آیا هرگز تشکیل خانواده داده است یا خیر گفت زمانی که در بیروت  در یک دانشگاه آمریکائی تدریس می کرده است با خانمی ازدواج می کند و لی متأسفانه این ازدواج بیشتر از یک سال و نیم طول نمی کشد و از هم جدا می شوند. مسعود انصاری در ادامه افزود هر چند که دوست داشتم باز هم ازدواج کنم ولی هرگز دوباره تشکیل خانواده ندادم و فرزندی هم ندارم. شاید اگر ازدواج کرده بودم الآن نمی توانستم بگویم 35 کتاب دارم.&lt;br /&gt;نویسنده ی کتاب کورش بزرگ و محمد ابن عبدالله در پاسخ به این پرسش که او خود را یک ندانم گرا یا یک آتئیست می داند، گفت: انسانها بر دو دسته هستند. بعضی انسانها خدا محورند که نظیر هندو ها خدایان متعدد دارند. یا همانند ادیان ابراهیمی یک خدا مثل یهوه یا الله دارند و یا نظیر دین زرتشت اهورا مزدا دارند.انسانهای دیگر انسان محور هستند. به باور من هر کار یا اعتقادی که انسان محوری نباشد، خرافه و پوچ است. مفهوم خرافه یعنی پوچ و غیر واقعی. پدیده های متافیزیکی هیچ کدام مبنای دانشی ندارند.راستی بالاتر از علم است. چون بعضی از کشفیات علمی ممکن است ناقص باشند، ولی راستی  غایت  نیکیهاست.&lt;br /&gt;نویسنده ی کتاب نگاهی نو به اسلام  گفت اولین کتابی که نوشته است کتابی است به نام مصونیت های قانونی. وی تصریح کرد که تمام کتابها و تألیفاتی که او انجام داده است، کارهایی است که قبلاً انجام نشده بوده است. برای مثال کتاب مصونیت های قانونی که موضوع آن در مورد چهار طبقه از مردم  است که از قانون مصون هستند، قبلاً توسط دیگران نوشته نشده بود. کسی نمی دانست برای مثال قضات چه مصونیت هایی دارند. من با توجه به آگاهی در مورد چهار گروهی که در برابر قانون مصونیت دارند( قضات، نمایندگان مجلس، نخست وزیر و وزرا، و نمایندگان سیاسی در کشور های دیگر) به دادگستری رفتم و با استفاده از اسناد آنها، کتاب مذکور را تألیف کردم که وزارت خارجه ی آن وقت مقدار زیادی از این کتاب را خرید و بین نمایندگی های خود پخش کرد.&lt;br /&gt;دکتر روشنگر در بخش دیگری از سخنانش ابراز داشت که کتاب ناسیونالیست او یک سال جایزه ی بهترین کتاب سال شده است. در روز نوروز محمد رضا شاه با دست خود به  ایشان هدیه بهترین کتاب سال را می دهند. دکتر انصاری خاطر نشان کرد که از میان همه ی کتاب هایش کتاب ناسیونالیست را بیشتر دوست دارد. به این دلیل که بهترین کتاب سال 46 معرفی شد و همراه شدن برنده شدن این کتاب  با نوروز و پوشیدن لباسی رسمی در حضور شاه،  خاطره ای زیبا و ماندگار از تألیف آن کتاب برای او به جا گذاشته است. دکتر انصاری با بیان این مطالب افزود جالب این است که در نوروز ابتدا آخوند ها به حضور شاه می رفتند بعد کسانی که برنده ی جایزه ی بهترین کتاب سال بودند و بعد ارتشی ها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر انصاری در بخش دیگری از سخنانش گفت تا به اندازه ی کافی مرجع و منبع موثق برای نوشتن یک کتاب نداشتم، دست به نوشتن نمی زدم. در هیچ کدام از کتابها نمی توانید متنی پیدا کنید که بن مایه ی قوی نداشته باشد و نمایشی از احساس در آن باشد. وقتی کتابی بن مایه ی قوی ندارد، گویی انسان می خواهد به تعصبات خود خوراک بدهد. از این رو بود که همیشه به ناشران خود می گفتم در هر صفحه که به مرجعی اشاره می کنم، نام مرجع را در همان صفحه بنویسید  نه در آخر فصل یا کتاب.&lt;br /&gt;نویسنده ی شیعه گری و امام زمان در پاسخ به این پرسش که شما به سفر حج رفته اید، آیا این سفر تحقیقاتی بوده است یا در آن موقع مسلمان بوده اید ، گفت من هم به مکه و هم به کربلا و هم نجف رفته ام. همه را در پوشش زیارت ولی برای تحقیق و بررسی رفتم. در آن زمان سپهبد جعفری مسئول بود. من به ایشان گفتم مرا جزو مأموران رسمی که هر سال به حج می روند، به حج بفرستید و ایشان قبول کردند. اما این سفر چیزی به جز کوفتگی عصبی برایم در برنداشت. وی اظهار داشت از تمامی مراسم حج، مراسم قربانی کردن گوسفند بیشتر از همه او را آزرده کرده است. چون قصابی که مأمور این کار بود به علت زیاد بودن قربانی ها فقط یک چاقو به زیر گردن گوسفند می زد و آن را در گودالی می انداخت. گودال پر شده بود از گوسفندانی که به سختی جان می کندند و از درد دست و پا می زدند. انصاری در ادامه گفت  ما چون مأمور بودیم نمی توانستیم به هتل برویم و مجبور بودیم در کاروان بمانیم. مردی بود که 25 لیره سعودی از هر یک از حاجی ها می گرفت و گوسفندی برای قربانی برای آنها می خرید. وقتی از من پول خواست من گفتم برای قربانی پول نمی دهم. او به سرلشگر طاهری گفته بود به این آقا بگو یا پول قربانی را بده یا من در اینجا نمی توانم امنیت جانی او را تأمین کنم. من برای او پیغام فرستادم برایم مهم نیست. هر کاری دوست داری بکن.&lt;br /&gt;دکتر انصاری در بخش دیگری از سخنان خود در مورد زن بارگی  محمد گفت: محمد از دختر عموی خود ام هانی خواستگاری کرده بود ولی  به خاطر فقر جواب رد شنیده بود. اما ظاهراً از روایات اسلامی چنین بر می آید که با او رابطه ی نا مشروع  داشته است. چون در شبی که ادعا می کند به معراج رفته است در خانه ی ام هانی بوده است. سپس به ام هانی می گوید که میل به عبادت دارد. سپس به اطراف کعبه می رود  و بعد از چند ساعت به خانه ی ام هانی بر می گردد و ماجرای معراج را تعریف می کند. محمد به ام هانی می گوید که به آسمان هفتم رفته است و با الله شیر برنج خورده است. سپس الله به او می گوید به مسلمانان بگو در هر روز 50 بار نماز بخوانند، وقتی درراه بر می گردد، موسی به او می گوید 50 بار نماز زیاد است برو و از الله بخواه که تعداد دفعات نماز را کم کند. محمد بار ها پیش الله می رود و با او چانه می زند که تعداد دفعات نماز را کم کند. تا اینکه تعداد دفعات نماز به 5 می رسد. موسی می گوید 5 بار هم زیاد است. ولی محمد ادعا می کند که دیگر روی آن را ندارد که با الله چانه بزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی در پاسخ به این پرسش که آخرین کتابی که نوشته است کدام است گفت آخرین کتابی که نوشته است زن در دام ادیان ابراهیمی است که پس از آن کتاب  از بادیه نشینی تا امپراطوری را در دست تآلیف دارد که مجله ی سیمرغ شش فصل آن را به صورت سریال چاپ کرده است. مسعود انصاری خاطر نشان کرد که  در این کتاب در مورد تمام جنایاتی که تازیان به ملتهای گوناگون روا داشتند ،  مخصوصاً جنایاتی که نسبت به ایرانیها روا داشتند خواهد نوشت. از زمانیکه محمد اولین آدم کشی را شروع کرد تا فروپاشی عثمانی در سال 1914. ممکن است این کتاب قطورشود و به صورت یک کتاب دو جلدی درآید یا اینکه ممکن است آن را خلاصه کند و به صورت یک کتاب در حدود 500 صفحه درآورد.&lt;br /&gt;نویسنده ی کتاب انگلیسی  انحرافات  و کژکاری های جنسی و درمان آنها از طریق هیپنوتیزم گفت اگر عمری باقی باشد، نام کتاب بعدی سفیر جبرئیل در روم خواهد بود. این نام به خاطراین است که در روایات اسلامی آمده است که در زمان محمد مردی بسیار زیبا به نام دحیه کلبیه و غیر مسلمان بود که از نظر زیبایی زبانزد عرب بود. حتی اکنون هم وقتی می خواهند مثال بزنند که یکی خیلی زیباست، می گویند انگار دحیه کلبیه است. محمد به یارانش می گفت جبرئیل شبیه به دحیه ی کلبیه بر من ظاهر می شود. همیشه به همسرانش و یارانش می گفت هر وقت من با دحیه کلبیه تنها هستم کسی وارد نشود. حتی عایشه هم به این رابطه مشکوک شده بود و از او می پرسید چه سری بین تو ودحیه ی کلبیه غیر مسلمان است که وقتی تو با او تنهایی کسی نباید بر تو وارد شود؟. می گویند همو بود که به عنوان سفیر به دربار هراکلیوس در روم رفت.&lt;br /&gt;دکتر انصاری در تأیید سخنان بالا افزود: شرابی که در این دنیا حرام است، در آن دنیا غلمانهای زیبا  با جام های طلا که حرام است، از بهشتیان پذیرایی می کنند. مژده ی غلمانهای زیبای بهشتی  در قرآن خود می تواند گواهی  بر نوع مشغولیات ذهنی محمد باشد. از این رو کتاب بعدی به رابطه ی نامشروع دحیه کلبیه با محمد خواهد پرداخت. او گفت برای تهیه مراجع این کتاب باید به مصر برود. چون شنیده است که در مصر مراجع زیادی درباره ی دحیه ی کلبیه وجود دارد.&lt;br /&gt;دکتر انصاری در پایان سخنان خود گفت: در هفته ی پیش برای یک سخنرانی در یکی از دانشگاههای لندن بودم که نزدیک بود به خاطر یکی از سخنان من مسلمانها جو آنجا را به تشنج بکشند.در آنجا به یکی از سخنان ارنست دنان، بنیان گزار علوم اجتماعی فرانسه اشاره کردم که  گفت بزرگترین خدمتی که انسانی به یک مسلمان می تواند بکند این است که او را از چنگال خونبار اسلام نجات دهد. به روان این انسان بزرگ درود می فرستم.&lt;br /&gt;شایان ذکر است که کتابهای دکتر انصاری در دوران شاه در دانشگاه تدریس می شد. دکتر گیتی که استاد سکسولوژی در دانشکده ی طب تهران بود و دکتر سنجابی که خودش حقوق اداری را در دانشگاه تهران درس می داد، کتابهای دکتر انصاری را به عنوان کتاب درسی معرفی می کردند.&lt;br /&gt;دکتر انصاری علاقه ی خاصی به برتراند راسل دارد و در یکی از سفر های خود به لندن موفق می شود با او دیدار کند.&lt;br /&gt;با سپاس بیکران از آقای مهندس مهرداد ایرانی که در تهیه ی فهرست کتابهای دکتر انصاری و دادن شماره  تلفن ایشان مرا یاری کرده اند.&lt;br /&gt;فهرست کتابهای دکتر انصاری به فارسی:&lt;br /&gt;• ناسیونالیسم و مبارزات ضد استعماری مردم آفریقای شرقی&lt;br /&gt;• تشنجات سیاسی پس از جنگ جهانی دوم&lt;br /&gt;• مصونیت های قانونی&lt;br /&gt;• نقش روحانیت در تاریخ معاصر ایران&lt;br /&gt;• مرزهای نو در روان شناسی&lt;br /&gt;• روان شناسی جرایم و انحرافات جنسی&lt;br /&gt;• روان شناسی قمار بازی، علل و راههای درمان آن&lt;br /&gt;• بازشناسی قرآن &lt;br /&gt;• کورش بزرگ و محمد ابن عبدالله&lt;br /&gt;• شیعه گری و امام زمان&lt;br /&gt;• روز قیامت در اسلام&lt;br /&gt;• الله و اکبر&lt;br /&gt;• نگاهی نو به اسلام &lt;br /&gt;• خوشه های زرین&lt;br /&gt;• کشتار 67&lt;br /&gt;• زمان در انگلیسی&lt;br /&gt;• روشی نو در دستور زبان انگلیسی&lt;br /&gt;• فعل و فهرست افعال بی قاعده در انگلیسی&lt;br /&gt;• 28 جلد انگلیسی در خانه&lt;br /&gt;تصنیفات&lt;br /&gt;عزم شکسته&lt;br /&gt;آفات انسانی&lt;br /&gt;دادگاه عدل مردمی( نمایشنامه)&lt;br /&gt;• برگردان ها به زبان فارسی&lt;br /&gt;شرح حال برتراند راسل به زبان خودش&lt;br /&gt;سرزمین محکوم&lt;br /&gt;پول خون&lt;br /&gt;اسلام و مسلمانی&lt;br /&gt;قرآن و حدیث در تصویر&lt;br /&gt;• کتابهای نوشته شده به انگلیسی&lt;br /&gt;• International terrorism: its causes and how to control it&lt;br /&gt;• Psychology of Mohammad: inside the brain of a prophet&lt;br /&gt;• Modern Hypnosis: theory and practice&lt;br /&gt;• Alcohol Addiction and Its Successful Treatment by Hypnotherapy &lt;br /&gt;• Treatment of Sexual Deviation and Sexual dysfunction by Hypnosis&lt;br /&gt;• Hypnotherapy for Smoking secession  &lt;br /&gt;• The Treatment Choice for Weight  Control&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-1851836705133677611?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/1851836705133677611/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=1851836705133677611&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1851836705133677611'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1851836705133677611'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/10/goftegoo-ba-doctor-ansari.html' title='goftegoo ba doctor ansari'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-7636343457432363871</id><published>2008-10-01T22:25:00.000-07:00</published><updated>2008-10-01T22:27:21.583-07:00</updated><title type='text'>fetr festival</title><content type='html'>روی به فطر کن، غم رمضان از یاد ببر&lt;br /&gt;خاطر زجر این یک ماه گو  ای باد ببر&lt;br /&gt;ما نخوردیم و نیاشامیدیم  یک ماه&lt;br /&gt;خاطر این ماه جانکاه ز بیخ و بنیاد ببر&lt;br /&gt;گو به الله رمضان را چون جام جهانی&lt;br /&gt;هر چهار سال یک بار و باقی  از یاد ببر&lt;br /&gt;در دور مقدماتی دست از سر فارس گو برکش&lt;br /&gt;یک سال جامش به ریاض وسال دیگر به بغداد ببر&lt;br /&gt;یک ماه روزه که هر روزش زجر است&lt;br /&gt;اجرش به دگران ده  و لیک  ما را از یاد ببر&lt;br /&gt;جز چهره ی اخمو و دهن بد بود ندیدم یک ماه&lt;br /&gt;یا رب از اندیشه ی مردم ایران این همه بیداد ببر&lt;br /&gt;شب قدرت ارزانی مردم یمن  و بغداد و ریاض&lt;br /&gt;از خاطر ما این درد معده و این ناله و فریاد ببر&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-7636343457432363871?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/7636343457432363871/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=7636343457432363871&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/7636343457432363871'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/7636343457432363871'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/10/fetr-festival.html' title='fetr festival'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-609742606562623342</id><published>2008-09-29T11:51:00.000-07:00</published><updated>2008-09-29T11:54:29.202-07:00</updated><title type='text'>the ignorant Allah</title><content type='html'>أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مِن جِبَالٍ فِيهَا مِن بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاء وَيَصْرِفُهُ عَن مَّن يَشَاء يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ&lt;br /&gt;do you not see that Allah drives along the clouds, then gathers them together, then piles them up, so that you see the rain coming forth from their midst? Moreover, he sends down of the clouds that are (like) mountains wherein is hail, afflicting therewith whom he pleases and turning it away from whom he pleases; the flash of his lightning almost takes away the sight (43)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;What you read above was translation of the 43rd verse  of Nour (light) chapter of Koran.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;A child who is in primary school knows that hail is composed by solidification of raindrops in atmosphere, but the omniscience Allah assume that there are mountains in the sky and hail are come down from these mountain. Maybe a reason that Muslim countries are not developed is that they try to make themselves as knowledgeable as their God does. Muslims and Allah must suit each other. Allah assumes that heaven is a solid place. He does not know about the science of astronomy and he does not know about experimental sciences either. However, if you show these kinds of verses to a Muslim, he tries to justify the mistakes. He will tell you that Koran need interpretation. We cannot understand the real meaning of the verses, a clergy who is expert in Islamic jurisprudence should interpret these verses and so …&lt;br /&gt;We will never understand why Allah should talk in mystery in a way that he looks like an insane person that cannot control his speeches.&lt;br /&gt;The main idea about the verse and the English translation of the verse is not mine. I learn it from one of yahoo member of sophisticated views group. I don’t know his or her name, but you can read his article below&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; دوستان و هموندان گرامي&lt;br /&gt;درود بر شما&lt;br /&gt;نكته اي را كه براي انديشيدن در اين نوبت انتخاب كردم كمي از اندازه يك نوشتار كوتاه بيرون شد و به يك جستار بدل گرديد . از آنجا كه اين نوشتار را طي چند روز در جاهاي گوناگون نوشتم هنوز فرصت نوشتنش را در رايانه ام نيافتم و از سويي شايد چند روزي راهي سفر باشم . از همين روي بخش هايي را كه در رايانه داشتم برايتان روانه ميكنم  بنابر اين ممكن است كاستي هاي ويرايشي داشته باشد كه پيشاپيش از شما پوزش ميخواهم. گمان ميبرم انديشه بر انگيز باشد زيرا تلاش كردم از متد ويژه اي مبتني بر تنش هاي فلسفي ذهن بهره بگيرم . شما پس از خواندن اين بخش ميتوانيد ديگران را نيز با همين روش مورد آزمون قرار دهيد و از نتيجه آن شگفت زده شويد .&lt;br /&gt;پس از سفر ادامه آن را به گروه روانه خواهم ساخت .&lt;br /&gt;چنانچه دوستان نگري داشتند ، شاد خواهم شد تا از انديشه شان بهره بگيرم&lt;br /&gt;پاينده باشيد در نيكي و مهر&lt;br /&gt;سرپرست گروه فرهنگ وانديشه نگرشهاي پيچيده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نكته اي را كه بنا دارم امروز با هم بدان بينديشيم ، نياز به پيش در آمدي دارد كه نياز به همكاري و ياري شما گراميان دارد .&lt;br /&gt;آيا تا كنون پيش آمده كه كودكي را هنگام بازي زير چشم بگيريد و سخنانش را به دقت گوش دهيد؟ معمولا كودكان هنگام خيال پردازي و بازي به سبب آگاهي هاي اندكي كه از جهان پيرامون خود دارند با تركيب واژه ها و ديده ها و شنيده هايشان از ديگران ، گاها جملاتي را سر هم ميكنند كه بي معني است و شنونده هيچ فهمي از آنها ندارد . اين در حاليست كه هر يك از واژه ها به تنها معني دار است اما در تركيب به سبب نا آگاهي اي كه پشت آن نهفته است ، مفهومي واقعي را به شنونده روانه نميسازد .&lt;br /&gt;آيا تاكنون به سخن مجانين و ديوانگان نيز گوش فرا داده ايد ؟ آنها نيز با تركيب همان واژگاني كه ما ميشناسيم در پاسخ به پرسش هاي ما جملاتي نادرست ميسازند . جملاتي كه هيچ مفهوم درست و يا انديشه منطقي اي را نميتوان در پشتش يافت . و اصولا ما يكي از سبب هايي كه آنها را ديوانه ميخوانيم اينست كه در بلوغ فكري و انديشه اي كه شايسته و بايسته سن و سال آنهاست قرار ندارند . و با هنجار هاي منطقي ساز گار نيستند .&lt;br /&gt;حال پيش از خواندن ادامه نوشتار به پرسش زير يك بار در ذهن خود گذرا پاسخ دهيد :&lt;br /&gt;تگرگ چگونه پديد مي آيد ؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;براي نمونه چنانچه از شما بپرسند كه تگرگ چگونه ساخته ميشود ، شما با تكيه بر دانسته هاي فيزيكي خود پاسخي شايسته خواهيد داد و يا دست كم با تكيه بر آگاهي هاي اندكي كه از كاركرد هاي جهان پيرامون خود داريد خواهيد گفت كه  تگرگ احتمالا به شوند انجماد قطرات باران در جو زمين پديد مي آيد . چرا كه حس ميكنيد تگرگ همان قطرات به هم پيوسته باران است كه در د ماي بسيار پايين منجمد شده و هنگام فرود آمدن بر زمين به صورت تكه هاي يخ يا همان تگرگ پديدار ميشود . شايد هم پاسخي نداشته باشيد و به راحتي بگوييد كه نميدانم . خوب ندانستن هم كه عيب نيست !&lt;br /&gt;حال اگر كسي به شما بگويد كه در آسمان كوه هايي وجود دارد كه تگرگ از آن فرو ميريزد ، واكنش شما چه خواهد بود ؟&lt;br /&gt;خواهش ميكنم باز هم پيش از خواندن ادامه نوشتار ، پاسخ خود را از ذهن بگذرانيد و بگوييد چنانچه با چنين پاسخي روبرو شويد نسبت به گوينده آن چه احساسي خواهيد داشت ؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;هر گاه گوينده اين گفته را از نزديك ببينيد ، به فراخور شناخت پيشين و يا شناختي كه از او در همان وقت بدست مي آوريد ، قضاوت هاي گوناگون خواهيد داشت .&lt;br /&gt;اما چنانجه گوينده را نبينيد چند حس گوناگون ممكن است به شما دست دهد&lt;br /&gt;نخست اينكه گوينده اين جمله شما را دست انداخته و ميخواهد كمي شوخي كند&lt;br /&gt;دوم اينكه ممكن است گوينده از سر نا اگاهي اين سخن را گفته و آگاهي بايسته را پيرامون تگرگ ندارد . به بياني ساده تر نادان است&lt;br /&gt;سوم اينكه گوينده جمله از آن قيافه هاي حق به جانب است كه خود را نخود هر آشي ميكند و ميخواهد در هيچ چيز كم نياورد و به گفته امروزي ها از آن انسان هاي همه چيز دان است كه به هر ترتيبي شده خواهان خود نمايي است&lt;br /&gt;چهارم اينكه گوينده اين جمله كودكي است خيالپرداز كه با تركيب واژه ها و ديده ها و شنيده هايي كه از پيرامون يافته است ، براي خود جمله اي سر هم نموده و بيان داشته است&lt;br /&gt;پنجم اينكه ممكن است گوينده جمله اگر پافشاري بر درستي سخنش داشته باشد ، ديوانه اي باشد كه همانند كودكي كه گفته شد ،با تر كيب واژه ها جمله اي نامفهوم ساخته است &lt;br /&gt;  ششم و هفتم و هشتم را نيز شما افزون كنيد&lt;br /&gt;اكنون اگر گوينده ديگري به شما بگويد كه هيچيك از اين ها نيست و اين سخن خداست و بايد به راستي آن را بپذيريد و هيچ ترديدي نكنيد ، بي گمان اين يكي را ديگر ديوانه خواهيد خواند !&lt;br /&gt;چگونه با تعريفي كه همگان از خداي دارند ميتوان چنين ناداني را به دانايي مطلق پيوند داد ؟&lt;br /&gt;اما اين رخ داده است ! در پيش چشم همه ما رخ داده و بي تفاوت نسبت به آن بسياري از هم ميهنان ما بر اين جمله سر ميسايند و آن را با بسياري جملات ديگر كه از همين قماشند براي تندرستي فرزندانشان بالاي سرشان ميگذارند . شب هايي را در ماهي تازي ( ماه عربي) بنام رمضان تا صبح بيدار ميمانند و اين نوشته ها را بر سر ميگذارند و گمان ميبرند كه اين نوشته ها پشتيبان آنها و خانواده شان خواهد بود! آخر چگونه نوشته اي چنين بي خردانه ميتواند پشتيبان انسان ها باشد و بر آن ارزش و قدر قائل شد ؟ آيا جز از انسانهاي خرد گم كرده ميتوان چشم داشت چنين رفتار هاي شگفت انگيزي را داشت ؟&lt;br /&gt;شوربختانه با تمام شگفتي اي كه شما با آن روبرو شديد اين سخن درست است . اين بخشي از آيه 43 سوره نور است كه در آن محمد از زبان الله (بت پدرش ) يا الله از زبان محمد بيان ميدارد : وينزل من السماء من جبال فيها من برد ....&lt;br /&gt;ترحمه الهي قمشه اي كه من اكنون فرادست خود دارم چنين ترجمه نموده است : ... آنگاه بنگري قطرات باران از ميان ابر فرو ريزد و نيز از "جبال " آسمان تگرگ فرود بارد ....&lt;br /&gt;الهي قمشه اي با تمام خوش خدمتي اي كه در ترجمه اين آيه به خرج داده نتوانسته آنگونه كه ميخواسته بر اين سوتي الله و محمد سرپوش گذارد . به طوري كه جبال را كه در پارسي به چم كوه است همان جبال ترجمه نموده تا خواننده اي كه گذرا و از سر ثواب به خوانش تازينامه ميپردازد بر آن ترديد نيابد و مچ الله و رسولش به ناداني و نا اگاهي از چيستي تگرگ باز نشود .&lt;br /&gt;چگونه است كه الله اي كه محمد او را خداي آسمانها و زمين ميخواندش سامانه بارش تگرگ را ناشي از باشندگي كوه هايي  در آسمان ميداند . امروزه هر كسي كه چند خطي فيزيك خوانده باشد ، ميداند كه آسمان در واقعيت وجود ندارد و هر آنچه هست فضاست و ما كيفيتي از زاويه نگاه خود را به فرا زمين ، آسمان ميخوانيم . به بياني ساده تر آسمان كيفيتي از نگاه ناظر به فضاي پيرامونش است . چنانكه اگر شما در كرات ديگر نيز باشنده باشيد ، بنا به كيفيت ديد به فضاي پيرامونتان  آسمان خواهيد گفت . بدين ترتيب  ماه در آسمان زمين ديده ميشود و زمين در آسمان ماه ديده خواهد شد . بنابر اين كره زمين و ديگر كرات همه جرم هايي در فضا هستند كه ما به عنوان بيننده اي (ناظر)  بر روي يكي از اين كرات ، فضاي ماوراء كره خود را آسمان ميناميم .&lt;br /&gt;تا كنون كه بشر توانسته با بزرگترين تلسكوپ هاي فضايي تا لب ماده تاريك را رصد نمايد ، چيزي بنام كوه يا جبال نديده تا آن را سر منشا تگرگ بخواند . از ديگر سو ميدانيد كه كوه به بلندي هاي موجود در برابر پستي هاي كره گفته ميشود . بنابر اين اگر كسي بخواهد بهانه اي بياورد پذيرفته نخواهد شد . چرا كه بنا بر فرض نادرست ، فضا را همان آسمان بناميم ، آسمان و يا فضا كره و يا سياره نيست كه بتوان پستي و بلندي را بر آن مرتبت دانست. &lt;br /&gt; اين در حاليست كه با آزمون هاي بالا شما دانستيد تنها چه كساني ميتوانند چنين جمله اي را به زبان بياورند !  حال به راستي شما هم ميهن گرامي ، خرد و انديشه خود را برتر از اين موهومات نميدانيد ؟ هر چند كه در نگاه نخست هر متديني كه اين نوشتار را بخواند ، هزاران شوند (دليل ) نا بخردانه همراه با تفسير هاي شاخ دار از ذهنش مرور خواهد شد و اين نيست مگر به سبب باورش به اينكه تازينامه كلام خدا يا همان آفريدگار هستي است . بنابر اين چنين اشتباه فاهشي را نخواهد پذيرفت و توجيهات شگفت آوري را در ذهن خواهد ساخت تا به خرد ، كه نقطه مقابل ايمان و باور است رهنمون نگردد . اما به راستي تا كي ميتوان با استدلال هاي واهي از دست خرد فرار نمود و خود را چنين خوار و خفيف به دست ايمان كور كورانه سپرد ؟ بر من و همه شما هم ميهنان خردمند است تا دست در دست يكديگر ساير هم ميهناني را كه پشت بر خرد و آگاهي نموده اند از اين آشفتگي برهانيم تا در سايه دانايي سرزمين اسلام زده خود را از بند جهل و نا آگاهي برهانيم .&lt;br /&gt;اكنون از شما گراميان ميخواهم تا در گفتگو هاي روزانه به همان ترتيبي كه در اين نوشتار آمده ، نخست پرسشي را پيرامون چگونگي پديد آمدن تگرگ از ديگران بپرسيد و پس از پاسخ آنها با قطعيت سخنشان را رد كنيد . سپس بگوييد كه تگرگ از كوه هايي در آسمان فرو ميريزد .&lt;br /&gt;اين روش چند نكته را در پي خواهد داشت ، نخست واكنش سرشار از شگفتي ديگران كه شما را ديوانه و يا نادان ميپندارند و دست كم گمان ميبرند در حال شوخي هستيد  .&lt;br /&gt;هر چه شما پايفشاري بيشتري بر پاسخ نادرست خود داشته باشيد آنها نيز بيشتر از سخنتان شگفت زده خواهند شد . تا جايي كه براستي گمان بر ناداني تان خواهند برد . اين واكنش بسيار تامل بر انگيز است ، آنها چون شما را به عنوان موجودي عاري از اشتباه و ناداني و عيب باور و ايمان ندارند ، بنابر اين سخن شما را با اندوخته هاي مغزي و منطق هاي طبيعي اي كه ميشناسند سازگار نميابند ، در پي توجيه گفته بي خردانه شما بر نمي آيند و به وارون به ناداني تان خرده هم خواهند گرفت . اما درست زمانيكه تازينامه را فرارويشان باز كنيد و اين جمله را از زبان الله (بت پدر محمد) به آنها بازگو ميكنيد ، مغزشان ناخود آگاه بي آنكه متوجه باشند ، به سبب باور به الله و اينكه او را آفريننده جهان هستي ميدانند و بعيد است كه تا اين اندازه نادان باشد ، شروع به توجيه آفريني ميكند و هزاران داستان و قصه برايتان سر هم مينمايند كه قران و الله و يا محمد از سخن فلان منظور را داشته است . اين جستار به نگاهي ديگر يك تست روانشناختي تنش هاي فلسفي ذهن است كه با آن ميتوانيد گستردگي خرد باختگي اي را كه در جامعه دين زده ما رخ داده ملاحظه نماييد ......._ادامه دارد_.....&lt;br /&gt;من خود اين روش را آزموده ام و با واكنش هاي جالبي روبرو شده ام . شما نيز بيازماييد&lt;br /&gt;پاينده ايران – جاودان ايراني خردمند&lt;br /&gt;سرپرست گروه فرهنگ و انديشه نگرشهاي پيچيده&lt;br /&gt;شايسته ميدانم سپاس ويژه خود را به قاريان قراني كه در ماه رمضان در قم و در كنار قبرستان فاطمه معصومه اين آيات را در حضور هزاران نفري مردم ميخواندند و همچنين سيماي جمهوري اسلامي كه با زير نويس پارسي آن را پخش مينمود پيشكش كنم&lt;br /&gt;چرا كه اگر پخش چنين برنامه اي نبود شايد انديشه چنين نوشتاري از ذهن من نميگذشت.&lt;br /&gt;--&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-609742606562623342?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/609742606562623342/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=609742606562623342&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/609742606562623342'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/609742606562623342'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/09/ignorant-allah.html' title='the ignorant Allah'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-4385632300727467592</id><published>2008-09-28T00:02:00.000-07:00</published><updated>2008-09-28T00:06:21.440-07:00</updated><title type='text'>stupid gods</title><content type='html'>خدایان احمق&lt;br /&gt;دین اسلام از طرف منتقدان زیادی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. نتیجه ی این بررسی ها متفاوت است. بعضی از مسلمانها مثل اکبر گنجی و سروش وقتی کاستیها و اشتباهاتی در قرآن می بینند، از آنجا که ذهنشان هنوز قرآن را مقدس می بیند پیشنهاد می کند که نگاهی نو باید به قرآن داشت. بدیهاش را کنار گذاشت و آن را پالایش کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما عده ی دیگر شیوه ای دیگر در پیش می گیرند. یا به دین زرتشت یا به مسیح روی می آورند و همانند باورمندان به اصلاح دین اسلام عده ای پیشنهاد می دهند که وندیداد را که پر از خرافه و چیز های دور از منطق است کنار بگذاریم و به گاتاها که اصل کتاب زرتشت است روی آوریم چون ایرانیها باید بالاخره به چیزی ایمان داشته باشند. شق سومی وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نگر من انسان قرن بیست و یکمی برای اینکه انسان خوبی باشد نیازی به دین ندارد. قرآن اصلاح شده یا اوستای اصلاح شده هیچ کدام داروی درد بشر نیستند. اصلاح قرآن با اجتهادی جدید یا کنار گذاشتن وندیداد چیزی به جز دین من درآوردی نیست. چه اصراری است که یک مشت یاوه های بیماران روانی مثل محمد را اصلاح کنیم و به دین پایبند بمانیم؟ اگر تو که با اجتهاد می توانی اصولی بهتر از اصول کنونی اسلام به مردم تحویل بدهی چرا نام دین را بر آن می گذاری؟ تو که پیشنهاد می کنی دین پالایش شده ی زرتشت را به جای اسلام به خورد مردم بدهیم، چه تضمینی می کنی که در 500 سال دیگر دین پالایش شده ی تو باز هم از طرف سودجویان دینی تحریف نشود و وندیداد جلد 2-3- و .....پدید نیاید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انسانهایی که اینگونه به دین فکر می کنند از اینکه تصور می کنند در این دنیای لایتناهی بدون خدا و دین رها شوند احساس وحشت می کنند. در جستجوی خدا با خودشان می گویند دین زرتشت تحریف شده و آنچه اهورامزدا به زرتشت گفته است بعداً توسط موبدان زرتشتی تحریف شده است. ولی حقیقت غیر از این است.&lt;br /&gt;آن خدایی که دین داران می پرستند انقدر عاجز است که خودش نمی تواند پیامش را به مردم برساند و حتماً باید کسی دیگر برایش این کار را بکند. یعنی پیامبران کاری را که این یهوه، الله، اهورامزدا، کریشنا و غیره قادر به انجامش نیستند ، انجام می دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه اصراری است که انسان قرن بیست و یکمی به دنبال تعلیماتی باشد که یک مرد مثل زرتشت در 4 هزار سال پیش گفته است. زرتشت مصلح اجتماعی بزرگی بوده است ولی من تردید دارم که هوشی برتر از هوش انسانهای امروزی داشته است. چرا وقتی که امروزه علم روان شناسی می تواند ریشه های بسیاری از اختلالات رفتاری را پیدا کند و در مان کند، خود را به دین بچسبانیم که باید ها و نباید ها را یاد بگیریم. چرا به جای رویا رو ساختن مردم از نتیجه ی کارهایشان آنها را بیهوده با بهشت و جهنم بترسانیم. یا باید آنها را از چینوات بترسانیم یا از پل صراط . چه علی خواجه چه خواجه علی.چرا فکر می کنیم که یک انسان بی دین انسان خالی از اخلاق است. چرا وقتی دین اسلام را پر از خطا و اشتباه می بینید اصرار دارید که یک دین دیگر جایگزین آن کنید. هیچ جیز به اندازه ی دین نمی تواند مورد سؤ استفاده ی افراد قرار گیرد. همه ی دینها را پیامبران شارلاتانی آورده اند که سودای سروری مردم را در سر داشتند. حال شاید چند تن از آنها مثل زرتشت قصد اصلاح اجتماعی داشتند. اما زرتشت هر چقدر هم خوب باشد و هر چقدر هم که دین زرتشت را پالایش کنیم بالاخره افکاری است که مردی در چهار هزار یا پنج هزار سال پیش داشته است. ما انسانهای قرن بیست و یکم با خرد جمعی خود از زرتشت کمتر می فهمیم که بخواهیم از یک دین کنده شویم و آویزان یک دین دیگر شویم که تا ابد دکانی برای کرپن ها و آخوندها و موبدان داشته باشیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر زرتشت هم فکر می کرده است که اهورا مزدا با او حرف می زند، یک دیوانه بوده است. اگر کتاب سینوحه پزشک مصری را بخوانید متوجه می شوید که اخناتون که در اولین بار اندیشه ی خدای یگانه را بوجود آورد نیز یک دیوانه بود.&lt;br /&gt;وقتی می دانیم تمام دینها پندارهای یک انسان در چندین هزار سال پیش است، چرا به خرد جمعی انسانهای کنونی که به علوم مختلفی آشنایی دارند نپیوندیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دین زرتشت هم در زمان خودش باعث ظلم و جور زیادی شده است. کرتیر موبد موبدان دستور داد تا پوست مانی را زنده زنده کندند. خدا اگر وجود دارد برود به این کائنات سرگردان برسد. چندین هزار سال با یازده هزار پیامبرش نتوانست اخلاق را به تن جامعه تزریق کند از این پس هم نخواهد توانست.&lt;br /&gt;خدا باید برود و تکلیف این همه سیاره ی سرگردان را روشن کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر اینکه انسان در این هستی همانند گل، گیاه، یا جانوران دیگر است که می آید و می رود خیلی دردناک است. اما چرا به جای پذیریش واقعیت همانند کسانی که دچار مواد مخدر و الکل هستند، به یک چیز واهی برای آرامش پناه بریم. در جستجوی خدا بودن چیزی بیشتر از جرعه شرابی که به انسان فراموشی می دهد نیست. ولی دنیا بدون خدا خیلی زیبا تراست. وقتی می دانم کودک ناقص به خاطر مشکلات زنتیکی به دنیا آمده است که طبیعت و ژنهای بدون شعور دست اندرکار آن بوده اند تحمل این دنیا برایم راحتت تر است تا اینکه فکر کنم یک خدای بوالهوس برای اینکه یکی دیگر را تنبیه کند، به کس دیگری زجر می دهد. وقتی می دانم که طوفان بر اثر تغییرات جوی بدون خواست موجود ذی شعوری بوجود می آید، راحتت تر می توانم دنیا را تحمل کنم تا زمانیکه احساس می کنم یک خدای دیوانه صلاح را در این دیده که هزاران انسان بی خانمان شوند و مال و ثروت و عزیزان خود را از دست بدهند. وقتی خدا ندارم همیشه برای خواسته هایم به خودم تکیه می کنم ، به پشتکاری که دارم، به علمی که باید یاد بگیرم. هیچ چیز را به خدا نمی سپارم. همیشه خودم حرکت می کنم و همیشه اتفاقات بد و خوب زندگی را به خودم نسبت می دهم. به یک خدای بوالهوس زاری و التماس نمی کنم که آرزوی مرا برآورده کند. من بدون خدا یاد گرفته ام که هر انسانی به هر جای بلندی که آرزو می کند و نمی رسد تنها و تنها خودش مقصر است. اما اگر سالها بنشینم و التماس خدا بکنم آب از آب تکان نمی خورد. من به تنهایی از تمام خداهایی که پیامبران خلق کرده اند برترم. من در جامعه ی بی خدای که برای ایران تصور می کنم، اگر کسی دزدی کند دستش را قطع نمی کنم. علتهای مادی و روانی که کسی را به دزدی واداشته است جستجو می کنم. او را درمان می کنم.مگر بی خدای نمی تواند آیین ما شود؟ چرا برای جای خالی عواطف خود به دنبال موهومات می گردیم. به دنبال چیزی که هنوز نتوانسته ایم هستی آن را ثابت کنیم؟ هر چقدر که بترسیم این یک واقعیت است که در این هستی تنها رها شده ایم. ولی باید واقعیت را بپذیریم. از ترس به موهومات پناه آوردن چیزی به جز ضعف نیست. ولی اگر خدایان را طول هزاران سال بررسی کنیم می بینیم به خدایی که به پیامبرش دستور می دهد روی گه نان بپزد نیازی نداریم. به خدایی که فرشته ی سه بال خلق می کند و دستور به قطع دست دزد و سنگسار زن زناکار می دهد نیازی نداریم. به خدایی که قادر نیست مردم لواط کار یک شهر را سر به را ه کند و ناگهان همه را با هم نابود می کند و نمی تواند چاره ای بهتر پیدا کند نیازی نداریم. بدون این خدایان احمق دنیا خیلی زیبا تر است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-4385632300727467592?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/4385632300727467592/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=4385632300727467592&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4385632300727467592'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4385632300727467592'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/09/stupid-gods.html' title='stupid gods'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-6558579122088097316</id><published>2008-09-20T09:18:00.000-07:00</published><updated>2008-09-20T09:20:33.980-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>نقد و انتقاد ما ایرانیها&lt;br /&gt;اکثر ما ایرانیها شیوه ی انتقاد کردن را بلد نیسیتیم. حتی شیوه ی تحقیق کردن را هم بلد نیستیم. وقتی یکی را دوست داریم از او بتی می سازیم. انتقاد از این بت یعنی تا خرخره زیر آوار فحش و تهمت رفتن از طرف منتقدین. یعنی پیدا کردن زندگینامه ای که اصلاً معلوم نیست از کجا پیدا شده است که فقط جناب آقا یا خانم منتقد از آن خبر دارد. آقا یا خانمی که مورد نقد قرار گرفته است به محض اینکه فقط یک کلمه گفته های او با دانستنیهای پیشین ما در تضاد باشد ، اگر آقا باشد متجاوز جنسی می شود، حرامزاده می شود، از کیسه ی آخوندها تأمین می شود، و .... اگر خانم باشد به همین نسبت فاحشه، هرزه، و وووو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی هم تحقیق می کنیم از قبل به دنبال این هستیم که چیزی برای تأیید دانسته های قبلی خود  پیدا کنیم. هرگز در پی این نکته نیستیم که شاید اشتباه می کنیم. نظرات مخالف را هم بشنویم شاید دیدگاهمان عوض شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من در اینجا از هیچ شخص خاصی انتقاد نمی کنم . می دانم که اگر چنین کنم فردا آماج تهمتهای هم میهنان محترم واقع خواهم شد و از کیسه ی جادویی خود یک زندگینامه ی کذایی برای من هم پیدا می کنند . مخصوصاً چون در ایران زندگی می کنم و مرتباً چه اسلام و چه رژیم را به سخره گرفته ام ولی هنوز پایم به زندانهای رژیم باز نشده است، لابد می گویند من هم با رژیم سر و سری دارم. ( هر چند  که بچه بسیجیهای ایران هم مرا از عوامل صهیونیست خوانده اند)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی شیوه ی انتقاد زشت این ایرانیها که شاید کمتر بوی واقعیت داشته است، مرا بر آن داشته است که این مقاله را بنویسم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر نویسنده ای یا مجری برنامه های تلویزیونی هزارن نکته ی خوب به مخاطبین خود عرضه کند و تنها و تنها یک نکته بر ضد مصدق بگوید که انتقاد از مصدق هم ربطی به دیگر روشنگریهای او نداشته باشد، طرفداران مصدق رگ غیرتشان بر می خورد که چرا چنین گفته است. بر عکس آن هم همین است. یعنی اگر کسی از مصدق هم انتقاد کند ولی بگوید شاه ایران فلان ضعف را داشت، دیگر باید همه ی فضایل او را به دور ریخت . از لابلای این همه صفحات اینترنت  فقط یک صفحه پیدا می شود که بر علیه آن شخص نوشته شده و نوشتارها به فجیح ترین شکل ممکن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این شیوه های نقد چندش آور را رها کنیم. همه ی انسانها یک موجود پیچیده هستند که  رفتارها و افکارهای زیادی دارند. وقتی یک رفتار یا فکر ناپسند می بینیم بر روی انسان مورد نظر خط بطلان نکشیم. به یک  جسم کروی از همه طرف نگاه کنیم. چشممان را فقط به آن سویی که دید خودمان هست نیندازیم. وقتی تحقیق می کنیم از همه ی زوایا تحقیق کنیم. فقط دنبال این نباشیم که یافته های قبلی خود را تأیید کنیم. به سؤ ظن ها و دشمنی های افراد توجه کنیم. ببنیم مطلب مورد نظر را چه گروهی نوشته است و  تک بعدی نباشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من فقط در طول زندگی با یک انسان برخود کرده ام که علی رغم عشق خود به یک نویسنده ی بزرگوار، از من خواست که از یکی از مقاله های آن  نویسنده  انتقاد کنم. وقتی انتقاد خود را نوشتم آن را به آقای نادر صدیقی دادند و از تلویزیون شبکه پارس آن مقاله را خواندند. این در حالی بود که  دوستم به آن نویسنده عشق می ورزید و از دوستان صمیمی او بود. اما می گفت از  دوست هم باید انتقاد کرد.  انتقاد باید سازنده باشد نه کوبنده هنوز هم آن نویسنده ی محترم  برای دوستم محترم و عزیز است و انتقاد از او باعث از بین رفتن علاقه به ایشان نشده است. چون هر کس با اندیشه ی ما مخالف باشد نباید برای همیشه  کنار گذاشته شود.همان انسان محترم برایم گفت که نباید یک بعدی فکر کنیم رابرت گرین اینگرسال که این همه به او علاقه مندیم در یک کلاهبرداری بزرگ شرکت داشته است. اما این دلیل نمی شود که همه ی نیکیهای او را فراموش کنیم و فقط همین یک نقطه ضعف را بگیریم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جالب اینجاست که این انتقاد های تک بعدی که با فحشها و تهمتهای فراوانی همراه است، از جانب کسانی است که برای دموکراسی در ایران تلاش می کنند. کسی که تاب شنیدن کوچک ترین عقیده مخالف خود را ندارد چگونه می تواند برای ایرانیان دموکراسی به ارمغان بیاورد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا ما به جای فحش دادن و تهمت زدن با دلیل و سند به مبارزه با شخص مورد نظر و دفاع از دانستنیهای خود نمی رویم. فحش و افترا فقط کار کسانی است که قدرت پاسخ گویی ندارند. قدرت استدلال و منطق پایینی دارند و چون توان مقابله ندارند فقط یک راه برای خود باز می بینند و آن هم هتک حرمت طرف است. اگر به اندازه ی دور کره ی زمین هم اینجور انتقاد ها و اینجور تحقیق ها داشته باشیم، سنگ از روی سنگ تکان نمی خورد. فقط احمقهایی که چشمشان به دهان دیگران است اینجور انتقاد ها را باور می کنند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-6558579122088097316?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/6558579122088097316/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=6558579122088097316&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/6558579122088097316'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/6558579122088097316'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/09/blog-post.html' title=''/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-1578008638958158746</id><published>2008-09-07T22:20:00.000-07:00</published><updated>2008-09-07T22:22:08.711-07:00</updated><title type='text'>Was Mohammad an insane</title><content type='html'>آیا محمد دیوانه بود؟&lt;br /&gt;وقتی محمد به باور خودش به پیامبری برگزیده شد گمان می کرد که دیوانه شده است. سه بار اقدام به خود کشی کرد و لی هر بار صدایی که در گوشش زمزمه می کرد او را از مرگ رهایی داد. خدا در سوره قلم قسم می خورد که محمد دیوانه نیست. یعنی محمد خودش باور داشته است که دیوانه است و این خداست که سعی می کند به او بگوید تو دیوانه نیستی. در صحیح بخاری هم این داستان امده است. این الله احمق این همه انسان بر روی کره زمین  را ول کرده است و به سراغ کسی می رود که خودش خیال می کند دیوانه است و مثل آدمهای دروغگو که برای اثبات حرفشان به قسم خوردن متوسل می شوند برای محمد قسم می خورد که او دیوانه نیست. حتم دارم اگر مسلمانی آدرسی از من داشته باشد به خاطر این افترا به پیامبرشان مرا سر به نیست می کند. اما اگر علاقه ای به روانشناسی داشته باشید و در مورد اسکیزوفرنی بخوانید متوجه می شوید که همه پیامبران  از جمله محمد دچار اسکیزوفرنی بودند. در اینجا گزیده ای از کتاب روانشاسی "ناهنجاری ، گذشته و حال" برایتان ترجمه کردم تا خودتان قضاوت کنید. البته باید پیش از ان کتابهای تاریخی در مورد محمد را بخوانید و ببنید تمام علائم و هزیانهای او به یک بیمار اسکیزوفرنی شباهت دارد. در اینجا ترجمه صفحه 12 از کتاب مذکور را برایتان می آورم.&lt;br /&gt;همانگونه كه امروزه مي‌دانيم 4 موضوع اهميت روان‌‌شناسي ناهنجاري را تحت پوشش قرار داده است، ولي در زمان‌هاي گذشته موضوعات بسيار متفاوتي در اين زمينه دارای اهمیت بودند.&lt;br /&gt;در سرتاسر تاريخ بشري، عقايد متفاوت بسياري درباره اينكه چه رفتارهايي ناهنجار تلقي مي‌شوند وجود داشته است. رفتارهايي كه در يك زمان و يا مكاني مورد قبول و احترام واقع شده‌اند در ساير مكان‌ها و زمان‌ها  دیوانگی نامیده شده اند. يهوديان و يونانيان باستان براي افرادي كه ادعاي پيغمبري مي‌كردند و استعداد و قدرت كلامي داشتند احترام بسياري قائل بودند. اما در جوامع پيشرفته امروزی  به افرادي  كه مدعي پيش‌‌‌گويي درباره آینده هستند  به دیده ی تردید می نگرند و کسانی که با لغات غيرمعمول  و ريتميك سخن مي‌گويند، معمولاً جزو مبتلایان  به اسكيزوفرنی طبقه‌بندي مي‌شوند.&lt;br /&gt;1.      یک ناشناس در مورد بیماری اسکیزوفرنی خود اینگونه نوشته است:&lt;br /&gt;یكي از علائم بيماري من اين بود كه صداهايي مي‌شنيدم ـ صداهاي زيادي كه با من گپ مي‌زدند، مباحثه و دعوا مي‌كردند و به من دستور  می دادند که به خودم آسیب برسانم یا خود کشی کنم. من احساس كردم كه براي گناهي كه مرتكب شده بودم در معرض امتحان الهي  هستم و بايد به خدا جوابگو باشم. بعضی اوقات احساس مي‌كردم كه توسط دولت براي اعمال خائنانه ای در حال تعقيب‌‌ هستم.&lt;br /&gt; تصور مي‌كردم كه صداهايي كه مي‌شنوم از بين ديوارهاي آپارتمانم و از طريق ماشين رخت‌شويي و خشك كننده منتقل مي‌شوند و اين دستگاه‌ها با من حرف مي‌زدند.  من احساس كردم كه عوامل دولتي فرستنده‌ها و گيرند‌ه‌هايي در آپارتمانم كار گذاشته‌اند بطوري‌كه هر دو طرف می توانستیم صدای یکدیگر را بشنویم. همچنين تصور  می کردم دولت لباس مرا نشان‌دار كرده  است بطوري‌كه هر وقت  از آپارتمانم خارج مي‌شدم  احساس مي‌كردم كه دارم تعقيب مي‌شوم. احساس می کردم كه 24 ساعته در حال تعقيب و تحت نظارت هستم. بعدها به اين نتيجه رسيدم كه اين‌ها احساسات من بودند و با بينشي  كه كسب كردم فهميدم عملي  برخلاف قوانين دولتي انجام نداده بودم.&lt;br /&gt;حالا مي‌دانم كه اين نظارت دائمي مجازات خدا براي اعمالي  كه در اوايل زندگي‌ام انجام داده بودم نبود فقط یک خیال بود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-1578008638958158746?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/1578008638958158746/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=1578008638958158746&amp;isPopup=true' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1578008638958158746'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1578008638958158746'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/09/was-mohammad-insane.html' title='Was Mohammad an insane'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-4400479465895398294</id><published>2008-09-04T21:42:00.001-07:00</published><updated>2008-09-04T21:54:15.314-07:00</updated><title type='text'>fasting side effect</title><content type='html'>ضررهای روزه&lt;br /&gt;ماه رمضان از راه رسیده است.در کشور همیشه تعطیل ما اوضاع در همه جا بدتر از همیشه می شود. مردم همه عصبانی و کج خلق هستند.در دفتر ما چند نفری که روزه می گیرند کج خلق و بداخلاق و به اقرار خودشان قدرت جسمی و فکریشان پایین امده است و خیلی زودتر از همیشه خسته میشوند. همکاران به ما روزه خواران می گویند جلوی ما روزه خواری نکنید. من به انها گفتم اگر دوست دارید زجر بکشید غذا خوردن ما را هم ببینید تا بیشتر زجر کشیده و در آن دنیا از حوریان بهشتی بیشتری نصیب ببرید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما انچه بیشتر انگیزه ی نوشتن این مقاله است، این است که در مترو خانمی از شدت ضعف غش کرد. هیچ کس نمی دانست باید چکار کند. یکی آب به صورتش می پاشید، یکی می گفت شکلاتش بدهید قند خونش پایین امده، آن دیگری می گفت نه هنوز افطار نشده روزه اش باطل می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چه به روزه داران می گفتم که روزه برای بدن مضرر است نمی پذیرفتند و می گفتند دکتری در تلویزیون آمده و از فوائد روزه گفته است. گفتم در یک کشور اسلامی هرگز دکتری را نمی آورند که در کنار هزار فوائد خوبی که ذکر می کند به یک آسیب بدنی هم اشاره کند.قبول نمی کردند. از این رو تصمیم گرفتم خودم در این مورد تحقیق کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سابقه تاریخی روزه&lt;br /&gt;روزه قدمتی چند هزار ساله دارد. تمام ادیان از جمله مسیحیت، یهودیت، اسلام و ادیان شرقی دیگر روزه را راهی برای نزدیکی و ارتباط با خدا می دانند. کسانیکه روزه می گیرند ادعا می کنند که قدرت روحی آنها افزایش پیدا کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر کالاوی می گوید هرچه روزه طولانی تر باشد احتمال مبتلا شدن به سنگ کیسه صفرا بیشتر می شود. اما برای کسب حالات روحی خوب است.کسانیکه روزه می گیرند احساس می کنند چیزی به انها الهام می شود یا حتی گاهی ادعای دریافت وحی می کنند. دکتر کالاوی می گوید این شوخی نیست گلوکز مغز که پایین می آید حالتی از دیوانگی موقت پیش می آید که باعث فرو رفتن شخص در اوهام و خیالات می شود. من فکر می کنم روزه داریهای حضرت محمد در غار حرا بود که باعث ایجاد توهم وحی در او شده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از فوائدی که برای روزه بر شمرده اند استراحت سیستم گوارشی، حذف سموم بدن و ایجاد یک حالت روحی خوب است.&lt;br /&gt;الیزابت سومر متحصص تغذیه از دانشگاه لویولا می گوید اگر درست غذا بخورید، سیستم بدنتان نیاز به کار اضافی ندارد. از غذا نخوردن یکباره به روزه رفتن شوک به بدن وارد می شود.پایین آمدن گلوگز به میزان 50 درصد باعث فشار زیادی به بدن می شود. دکتر وش می گوید بی غذا مانند تاثیری همانند مصرف الکل بر مغز دارد. بدن پس از 12 ساعت روزه شروع به استفاده از ذخایر گلوکز می کند.&lt;br /&gt;دکتر مارک دمائو استادیار دانشکده پزشکی لویولا و معاون مدیر مرکز تغذیه می گوید من هیچ فایده ای برای روزه نمی بینم. بنابراین آن را توصیه نمی کنم.گیل سامر فیلد همکار این دکتر می گوید من کاملاً مخالف نخوردن غذاهای جامد برای 24ساعت نیستم.به شرطی که مقدار زیادی آب نوشیده شود و در طول هفته تمام مواد غذایی به بدن برسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر راکوفسکی می گوید: علی رغم فشاری که روزه بر بدن وارد می آورد با آن مخالفتی ندارم. خوب است که هفته ای یک روز یا ماهی دو روز روزه بگیریم. چون سییتم گوارشی تمیز می شود.ولی راه بهتر آن است که میزان کالری را به میزان 50 درصد با خوردن مواد گیاهی کاهش دهیم و این شیوه در سرتاسر عمر ادامه یابد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر پال ونیز در میان دلایل خوبی که برای روزه قائل است آن را برای کاهش وزن بدن مناسب نمی داند. چون بیشتر افراد سه روز که روزه می گیرند گزارش می دهند که اضافه وزن پیدا کرده اند.چون بدن فکر می کند که وارد قحط سالی شده است و از خودش با آهسته کردن متابولیسم دفاع می کند تا کالری بدن را حفظ کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متخصصین تغذیه بر این باورند که روزه برای جوانها و مسنها خوب نیست. قبل از سن 18 تا 20، بدن هنوز در حال ساخت استخوان، ماهیچه و سلولهای مغزی است. بعد از 40 تا 45 سالگی کم کم انها را از دست می دهد.قبل از بلوغ به تغذیه برای ساخت احتیاج دارد و در میانسالی برای جلوگیری از زوال آنها. روزه حتی برای 10 الی 12 ساعت باعث کاهش کلسیم می شود.&lt;br /&gt;اما متخصصین تغذیه می گویند اینکه بعضی از افراد برای سلامتی نیاز به روزه دارند همه نمی توانند از یک الگو پیروی کنند. هر شخصی مطابق با نیاز بدنش به یک شیوه خاص روزه نیاز دارد. مثلاً بعضی از غذاهای جامد را بعضی از فراد نباید بخورند. یا نخوردن بعضی از چیزهای آبکی را برای دسته ای دیگر توصیه می کنند.&lt;br /&gt;کمبود کالری اثر بسیار بدی بر بدن دارد.چون گلوکز که پایین بیاید جگر گلیکوژن ذخیره شده رابه گلوکز و انرژی تبدیل می کند. مغز برای فعالیت به گلوکز مستقیم نیاز دارد. بنابریان باید ان را یا با شکست پروتئین بدست آورد یا از اسیدهای چرب. چون بدن در برابر شکست پروتئین مقاومت می کند، بنابراین بدن از اسیدهای چرب استفاده می کند که پس از تبدیل اسیدهای چرب به کربوهیدرات، منبع اولیه انرژی تامین می شوند. برای این عملکرد بدن به مقدار بسیار زیادی آب نیاز دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزه برای بسیاری از بیماران از جمله هر دونوع دیابت ، هپاتیت، ایدز و سرطان مضر است.کسانیکه ناراحتی کلیه دارند نباید روزه بگیرند. نرسیدن آب به بدن عملکرد کلیه را بیشتر دچار اختلال می کند.تعریق زیاد در فصل تابستان و نخوردن آب باعث واردن شدن فشار زیادی به کلیه ها می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اثرات جانبی روزه می توان سر درد، حالت تهوع، دردهای ماهیچه ای، افت فشار خون، احساس سرما، و افسردگی را نام برد.&lt;br /&gt;در کشور اسلامی ما به خوبی می بینیم که آمار تصادفات و تخلفات رانندگی و جدالهای بی مورد در ماه رمضان بالا می رود. . بیشتر ادارت به حالت نیمه تعطیل در می آیند. در این کشور مصیبت زده کارایی کارمندان در روزهای عادی پایین است، تصور کنید که ماه رمضان که می رسد گل هست به سبزه هم آراسته می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکرش را بکنید مسلمانها به جای اینکه راه درستی برای تندرستی بیابند می گویند روزه به معده استراحت میدهد. وظیفه معده این است که مرتب کار کند. همانطور که برای قلب و مغز و کلیه استراحتی طبیعت تعیین نکرده است، لزومی ندارد سیستم گوارشی را از دیگر اعضای بدن مستثنا بدانیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخوندها می گویند رساندن غبار غلیظ به حلق باعث باطل شدن روزه می شود. فرو رفتن تمام بدن در آب باعث باطل شدن روزه می شود. خوردن دارو در زمان روزه داری باعث ابطال روزه می شود. و اما خدای مسلمانها را ببین چقدر بیکار است.سعادت مرا در زجر کشیدن من تأمین می کند و چند جرعه آب برای خوردن دارو مرا از رسیدن به سعادت باز می دارد. چه خدایی است که روزه را برای سلامت ما مقرر کرده است ولی برای همان سلامت نباید قرص بخوریم. من که فکر می کنم منطق خودم از منطق خدای مسلمانها خیلی قویتر است. خیلی از آشنایان را دیده ام که پس از اتمام ماه رمضان دچار زخم معده یا دیگر بیماریهای گوارشی شده اند. اما گویی برای مسلمانان حوری نسیه به از سلامت نقد است.&lt;br /&gt;منابع:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.fitwise.com/Fasting_Program.asp"&gt;http://www.fitwise.com/Fasting_Program.asp&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.geocities.com/hammihanirani/articles/fasting.html"&gt;http://www.geocities.com/hammihanirani/articles/fasting.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://ezinearticles.com/?Effects-of-Fasting-on-Body&amp;amp;id=926827"&gt;http://ezinearticles.com/?Effects-of-Fasting-on-Body&amp;amp;id=926827&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.vanderbilt.edu/ans/psychology/health_psychology/fast.htm"&gt;http://www.vanderbilt.edu/ans/psychology/health_psychology/fast.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;fasting.ygoy.com/hazards-of-fasting&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-4400479465895398294?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/4400479465895398294/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=4400479465895398294&amp;isPopup=true' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4400479465895398294'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4400479465895398294'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/09/fasting-side-effect_04.html' title='fasting side effect'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-5760912797279542892</id><published>2008-08-31T19:52:00.000-07:00</published><updated>2008-08-31T19:54:15.803-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>فرهنگ مرد سالار، فرهنگ ریا و تزویر&lt;br /&gt;هرگز  لذت عصیان را نچشیدی که بر آنچه بر تو می رود سکوت می کنی. هرگز قاطعانه نخواستی به جای خودت زندگی کنی. روی سخنم با تو زن ایرانیست که از رنگ کفش تو تا شال روی سر تو را دیگری باید انتخاب کند. زن در جامعه امروز ایران به خاطر جاذبه ی سکسی که دارد باید همیشه از طرف مردان خانواده پدری یا شوهر تحت فشار قرار بگیرد.&lt;br /&gt;چندی پیش یک کامنت در مورد یکی از مقاله ها دریافت کردم که از من خواسته بود در مورد مکالماتی که با مردم داشته ام بیشتر بنویسم. امروز می خواهم از فرهنگ ریا و تزویری که زائیده ی فرهنگ مرد سالار است با شما درد دل کنم.&lt;br /&gt;من چون خودم یک عصیانگرم هرگز نمی توانم بپذیرم که کسی به جای من تصمیم بگیرد. اما وقتی می بینم زنان دور و برم چه همکاران و چه دوستان و چه قوم و خویشان هم تحت تسلط مردان هستند و انگار که وجودی مستقل ندارند، تمام وجودم آتش می گیرد و دلم می خواهد یکسره فریاد شوم.مخصوصاً وقتی می بینم که این فرهنگ چقدر مولد ریا و دروغ و تزویر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از همکارانم روسری بنفش تیره دوست داشت، اما شوهرش به او اجازه نمی داد که به جز مشکی و رنگهایی که به قول خودش جیغ نمی زند، بپوشد. یک روسری بنفش خرید و شب در منزل با اسرار از شوهرش خواسته بود که به او اجازه دهد این روسری بنفش پر رنگ را بپوشد. او به من گفت وقتی شوهرم اجازه داد آن روسری را بپوشم تا صبح از خوشحالی خوابم نبرد. اما با این حرف او فلب من آتش گرفت. این همکار من هر لباسی که می خواهد بپوشد اگر رنگ آن را شوهرش مجاز نداند نمی تواند بپوشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته نمونه این همکار من کم نیستند. من دیده ام که زنی چاقی برای رفتن به باشگاه اجازه نداشت. چون شوهرش فرصت نداشت که او را تا باشگاه برساند  هر چند که از نزدیکیهای منزل تا باشگاه اتوبوس وجود داشت و این خانم هیچ گونه تماسی با مردان نداشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من فکر می کنم یکی از علتهایی که شوهران چنین فشارهایی بر همسران خود می آورند این است که اعتماد به نفس ندارند و با خود می اندیشند که شاید اگر همسرش با مانتو سفید در جامعه حضور پیدا کند، برای کسی جلب توجه کند و این جلب توجه منجر به دوستی شود. در حالیکه اگر از عشق همسرش به خود اطمینان داشت هرگز چنین سختگیریهایی نمی کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; اما عنوان این نوشتار در مورد فرهنگ ریا و تزویر بود. آنچه در این  جامعه مرد سالار به چشم خود می بینم این است که زنان به جای عصیان کردن و درخواست ابتدایی ترین حقوق خود که انتخاب پوشش است، دست به ریا و تزویر می زنند. اما مسبب این ریا و تزویر هر دو جنس هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردان جانعه ما درک نمی کنند که انسان خود به خود به دنبال برآورده کردن نیاز های جسمی و روحی خویش است. هرگز نمی توانند بفهمند که با در فشار نگه داشتن زن نمی توانند او را وفادار نگه دارند. هرگز نمی توانند بفهمند وفاداری یک شخص به شخص دیگر با زور به وجود نمی آید. بلکه یک زن یا مرد زمانی می توانند به هم وفادار باشند که نسبت به یکدیگر عشقی درونی داشته باشند که آن عشق برخاسته از خصلت های نیکوی طرف مقابل باشد. وقتی مردی یا زنی با معیارهای همسر خود همخوانی نداشته باشد، اسلام و ایمان و هیچکدام از اینها نمی توانند جلوی خیانت را بگیرند. اگر انسانی به صورت عمیق کسی را دوست داشته باشد و نیازهای جسمی و روحی خود را بتواند  به صورت کامل ارضا کند، هرگز به خود اجازه خیانت نمی دهد. تمام خیانت ها زائیده ی یک نوع نیاز است که گاهی همین فشار بیش از حد باعث رو آوردن به کسی می شود که در ظاهر روشفکر تر از شوهر می نماید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما زنان جامعه ما هم مقصر هستند که به جای عصیان کردن و درخواست حقوق خود، مظلوم نمایی می کنند و سپس با ریا و تزویر به دنبال خواسته های خود می روند. برای نمونه مثالهایی از زنانی که دوربر خودم می بینم می زنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همکار من که بدون اجازه شوهرش حتی حق آب خوردن ندارد، تا شوهرش به مسافرت می رود، می گوید بچه ها شوهرم نیست برنامه بریزیم بریم بیرون. وقتی برنامه ریزی می کنیم برای کوه، با مانتو سفید و رژ لب قرمز که همان رژ لبش به تنهایی برای تابلو شدنش کافی است به قرارگاه می آید. وقتی هم با هم به فروشگاه می رویم همچین با پسر ها خوش و بش می کند که بیا و ببین. بعضی و قتها هم پنج شنبه ها برنامه ریزی می کند و به اسم اینکه دارد به دفتر می رود، با بچه های دفتر به تفریح و گردش می رود. روح شوهرش هم از هیچ کدام از اینها خبر ندارد. از قضا دوست پسر هم دارد. حالا شوهر احمقش فکر می کند که با فشار می تواند زنش را سالم نگه دارد. نمی داند که هر انسانی به طور طبیعی به سمت نیازهایش می رود و فشار و اجبار فقط باعث پنهان کاری می شود. این یک اصل انکار ناپذیر است که هر انسانی مجبور به ترک کاری که دوست دارد بشود، آن کار را در خفا انجام می دهد. مثلاً زنی که دوست پسر دارد اینقدر احمق نیست که SMS  هایش را پاک نکند بنابراین گشتن موبایل و تجسس هایی از این قبیل بی فایده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوست همین همکارم در یکی از برنامه های کوه با ما همراه شده بود. از قضا او هم از در تنگنا بودنش از طرف شوهر می نالید. می گفت باید زود از کوه برگردیم. چون شوهرم به من شک دارد. ولی از میان جمع 13 نفره تنها همین خانم بود که با یک مرد در کوه دوست شد و هنوز هم دوستیشان ادامه دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در میان قوم و خویشان خودم هم می بینم که زنان بدون اجازه شوهر خود هر جا که خواستند می روند ولی قبل از حضور شوهر خودشان را به منزل می رسانند. یکی از همین زنها که اجازه ی باشگاه رفتن هم نداشت، با مزاحمت تلفنی با یک پسر آشنا شد و آنقدر مجذوب افکار آن پسر شد که تصمیم گرفت از شوهرش طلاق بگیرد و با او ازدواج کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انچه مسلم است هیچ کسی با فشار دست از خواسته های خود بر نمی دارد، چه بسا که آن فشار بیشترباعث انحراف می شود نه آزادی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه ی ما چه زن و چه مرد باید درک کنیم که طرف مقابل ملک و املاک ما نیستند، شیء نیستند که به خواست ما رفتار کنند. احترام و محبت یک چیز قلبی است که به خاطر ویزگیهای شخص است که در طرف مقابل ایجاد می شود. به زور نمی توان کسی را و.فا دار کرد. به زور نمی توان کسی را وادار کرد از نیازهای سرکوب شده اش دست بردارد. اگر حس می کنیم طرف مقابل ما به کس دیگری گرایش پیدا کرده است، حتماً چیزی نسبت به خواسته های او کم داریم. یا باید خودمان را درست کنیم یا اگر مقدور نیست او را بپذیریم. من به جای ریا و تزویر عصیان را برگزیده ام.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-5760912797279542892?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/5760912797279542892/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=5760912797279542892&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5760912797279542892'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5760912797279542892'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/08/blog-post_31.html' title=''/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-4041347877085847197</id><published>2008-08-11T21:30:00.000-07:00</published><updated>2008-08-11T21:31:28.958-07:00</updated><title type='text'>God and praying</title><content type='html'>خدا و اجابت دعا&lt;br /&gt;تصادف روزگار ما را با چند خانواده ی شیرازی در شهر کرج آشنا کرد. آنها ما را برای ناهار به خارج از شهر دعوت کردند. نزدیک بعد از ظهر یکی از زنها کاغذی از جیب خود بیرون اورد و گفت من یک آیه ی قرآن برایتان آورده ام که اگر آن را رونویسی کنید و پایین ان حاجات خود را بنویسید و به  رودخانه بیندازید به یک ماه نرسیده آرزوی شما برآورده می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این کاغذ دست به دست می گشت و همه ی زنها از روی ان نوشتند و پایین آن آرزوی خود را نوشتند. من نگاهی به کاغذ انداختم و دیدم که این نوشته اصلاً آیه ی قرآن نیست. بلکه یک دعای عربی است که می گفت خدایا تو را به حسن و حسین و …قسم می دهم که حاجت مرا برآورده کنی. گفتم خانم ها این که اصلاً آیه قرآن نیست. به زور&lt;br /&gt;می گفتند چرا آیه  قرآن هست. شک ندارم که اگر فحش عربی هم بود از روی آن می نوشتند. به آنها گفتم سعی کنید خوش خط بنویسید که خدا بتواند خط شما را بخواند. اگر خدا نتواند خط شما را بخواند یک دفعه دیدی یک چیز اشتباهی به شما داد. خلاصه تنها کسی که از آیه ی قرآن این شیرازیها رو نویسی نکرد من بودم.  یکی از خانمها با تعجب گفت حانم مگر شما حاجتی ندارید؟ گفتم چرا دارم. گفت پس چرا رونویسی نمی کنی؟  گفتم من هر چه&lt;br /&gt;می خواهم با تلاش خودم به دست می آورم. دعا نمی کنم. گفتم شما هم که به دعا اعتقاد دارید باید همزمان با پیشرفت دنیا پیشرفت کنید. در خواست کنید که در چاه جمکران یک دستگاه کامپیوتر و فکس بگذارند و سپس با اینترنت و فکس با امام زمان ارتباط برقرار کنید. یکی از خانمها گفت: اعتقادات دیگران را مسخره نکنید. گفتم مسخره نکردم. شما که برای برآورده شدن حاجت خود به قلم و کاغذ احتیاج دارید، خدا خودش نمی تواند تشخیص دهد که از او چه می خواهید؟ باید برایش بنویسید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناگهان یکی از خانمها گفت وقتی تو در زندگی ناراحتی یا دردی داری هرگز امامها و خدا را صدا نمی زنی؟ از چه کسی کمک می خواهی در زمان احتیاج؟ گفتم من به خاطر ندارم که دعا کرده باشم یا دستم را به سمت خدا بالا آورده باشم. در اینجا من نمی توانستم از دیدگاه یک انسان بی خدا حرف بزنم. گفتم خدا اگر چیزی را برای تو اراده کرده باشد، با التماسهای تو نظرش را بر نمی گرداند، چرا که اگر چنین کند یعنی اینکه تو به خدا دستور داده ای و خدا مثل یک خدمتکار در اختیار خواست توست. فرق این خدمتکار با خدمتکارهای دیگر این است که وقتی به خدمتکار زمینی دستور می دهی بی چون و چرا باید اجرا کند و اگر نکند اخراج می شود، ولی این خدمتکار آسمانی باید به او التماس کنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از خانمها گفت: بعضی اوقات شرایط بدی در اطراف انسان قرار دارد که با دعا بر طرف می شود. گفتم خانم شما خدا را هم ردیف شیطان قرار می دهی که شرایط بد  را در اطرافت قرار می دهد بعد باید مثل یک بچه ی بی تربیت که باید چاخانش کنی تا دست از شرارت بردارف به دعا متوسل می شوی و چاپلوسی اش را می کنی تا حوادث بد را از جلوی روی تو بردارد؟ خدا اگر با خواست تو تغییر عقیده بدهد که خدا نیست. تو از آن خدا برتری که خواست خودت را به خدا تحمیل می کنی. او کار هستی به این پیچیدگی را رها می کند و به دنبال اوامر تو می رود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از خانمها گفت مگر تو دین نداری؟ من گفتم چرا من شیعه به دنیا آمده ام. ولی اعتقادی به دعا ندارم. او منظور مرا از اینکه شیعه به دنیا امده ام نفهمید و گفت: آها پس تو از آن آدمهایی هستی که خودت را به دست خدا می سپاری و می گویی هر چه خدا خواست همان درست است. من هم گفتم بله دقیقاً همین که می گویی! چون اگر بیشتر گفته بودم شک ندارم ظرف هایی را که به ما اختصاص داده بودندوقتی به خانه می رسیدند به گمان اینکه ما نجس بودیم در سطل زباله می انداختند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک بار دیگر در مترو یک خانمی که از شاه عبدالعظیم آمده بود برایش همین استدلالها را در مورد بی اثر بودن دعا گفتم و او آنقدر مشتاق شده بود که گفت خانم شما هر روز چه ساعتی به صادقیه می رسید که من وقت خودم را تنظیم کنم و هر روز با شما همسفر شوم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدمها در پذیرش واقعیت ها متفاوتند. ولی بحث کردن بی فایده نیست.یکی زودتر می پذیرد یکی دیر تر. در اینجا هم همه سکوت کردند وقتی دیدند جوابی ندارند، اما همانند آن خانم تسلیم نشدند و همه بلند شدند و نامه هایشان را 4 تا کردند و به رودخانه سپردند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-4041347877085847197?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/4041347877085847197/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=4041347877085847197&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4041347877085847197'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4041347877085847197'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/08/god-and-praying.html' title='God and praying'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-6271910145832911044</id><published>2008-08-09T20:15:00.000-07:00</published><updated>2008-08-09T20:19:05.099-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>یک بار با شمشیر، یکبار با حیله&lt;br /&gt;چند سال پیش مقاله ای ترجمه کردم که عنوان آن این بود که نگاه کنید چه کسی به جانی اسلام را آموزش می دهد.. هنوز هم می توانید این مقاله را در سایت &lt;a href="http://www.derafsh-kaviyani.com/"&gt;درفش کاویانی&lt;/a&gt; بخش مقاله های فارسی بخوانید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اینکه امروز دوباره تصمیم گرفتم چند خطی در این باره نویسم &lt;a href="http://www.amilimani.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=114&amp;amp;Itemid=2"&gt;مقاله ی جالب خانم امیل امانی&lt;/a&gt; است.&lt;br /&gt;عربستان سعودی و ایران برای گسترش اسلام هزینه ی زیادی می کنند و تا حدود زیاید هم موفق می شوند. هرگز نمی دانم چگونه می توان جلوی گسترش این فاجعه را گرفت. من آن را فاجعه می دانم و شکی نیست که دنیایی غرب با گسترش اسلام به سوی بربریت سوق پیدا می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هرگز در آمریکا زندگی نکرده ام که شیوه تبلیغات مسلمانان در مورد اسلام را ببنیم، اما می دانم که هر چه هست تبلیغاتی صادقانه نیست. برای آن هم دلیل دارم چون یک آمریکایی مسلمان شده را از نزدیک دیده ام. شرح این واقعه می تواند نشان دهد که چگونه مسلمانان اینبار به جای زبان شمشیر از زبان حیله و نیرنگ استفاده می کنند. البته ناگفته پیداست که هر کسی فریب نمی خورد. شخصی فریب می خورد که درهای اندیشه را به روی خود ببندد و هر چه را می شنود در بسته بپذیرد و آن را تجزیه و تحلیل نکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزی یک آمریکایی با یک زن ایرانی به دفتر ترجمه ی ما آمد تا نامه گواهی تولد فرزند خود را به انگلیسی بر گرداند.  آقای آمریکایی خودش را مبارک محمد معرفی کرد. زن ایرانی او چادر نداشت، اما با یک هدبند موهایش را کاملاً پوشانده بود. آن هم در این هوای گرم تهران.  خیلی برایم جالب بود که بدانم یک زن ایرانی چگونه با یک آمریکایی آشناشده و ازدواج کرده است. از خانم پرسیدم ببخشید می توانم بپرسم شما چگونه با یک آمریکایی ازدواج کردید.؟ خانم گفت: شوهرم در آموزشگاه زبان ما انگلیسی درس می داد. از آنجا با هم آشنا شدیم و ازدواج کردیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از مبارک که از این به بعد او را همان مارک صدا می زنم پرسیدم برای چه به ایران آمده ای؟ در پاسخ گفت به خاطر تحقیق بیشتر در مورد اسلام. گفتم برای تحقیق بیشتر چرا پیش طالبان یا عربستان نرفتی؟ گفت نه ایران سمبول اسلام است.  به او گفتم ایرانیها دسته دسته دارند از اسلام خارج می شوند آن وقت تو برای تحقیق در مورد اسلام به ایران آمده ای؟ چه چیزی تو را به اسلام سوق داده است؟ گفت: اسلام دین عطوفت و مهربانی است. گفتم این واقعیت ندارد. برای او آیه هایی از اسلام مثال زدم که گفته دست و پای مشرکین را به صورت چپ و راست بزنید. یا اهل کتاب را بکشید تا با خواری و ذلت اسلام آورند یا جزیه دهند. گفت این جنگها دلیل داشته است. همانطور که کسی به کشورت حمله می کند باید او را بکشی، جنگهای محمد حالت دفاعی داشته است. گفت در انجیل می گوید دشمن را بکش ولی نمی گوید چرا بکش  ولی اگر در قرآن می گوید بکش بعداً در حدیث می توانیم بفهمیم علت این کشت و کشتار ها چه بوده است.  با مارک که حرف می زدم احساس می کردم دارم با یک ایرانی دهاتی حرف می زنم که هنوز مقیاس تمیزی آب را به کر بودن آن می داند . اینجا مجال این نیست که از کوته فکریهای او بنویسم. چون اصلاً در باور من نمی گنجید که مردم آمریکا هم ممکن است مثل یک داهاتی ایرانی فکر کنند.&lt;br /&gt;مارک می گفت امام علی آنقدر مهربان بوده است که در حال گرسنگی غذای خود را به سگ می داده است. گفتم کسانی که این تبلیغات را برای تو کرده اند هرگز به تو صداقت نشان نداده اند. علی در یک روز سر 700 نفر یهودی را برید. مردی به این سنگ دلی که به انسانها رحم نکرده چگونه به حیوانات رحم می کرده است. جان انسان محترم تر است یا جان سگ؟ از این جمله ی من کاملاً متحیر شد و چند لحظه سکوت کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در یک جای دیگر از تناقضات قرآن برایش صحبت کردم. جا خورد . وقتی به او گفتم که در قرآن نوشته شده که هلال ماه برای تعیین ایام حج است باورش نمی شد. گفتم من کتابی در این زمینه سراغ دارم که در مورد تناقضات قرآن نوشته شده است. حوصله ی اینکه آن را به انگلیسی برگردانم ندارم. اگر فارسی بلدی بگو که آن را برایت ایمیل کنم. گفت فارسی من خیلی خوب نیست. ولی می توانم بفهمم. من ایمیلش را گرفتم و کتاب دین ارثی را که نوشته ی خودم در مورد تناقضات قرآن است برای او ایمیل کردم. بعد از چند روز یادم افتاد که &lt;a href="http://www.faithfreedom.org/"&gt;سایت دکتر علی&lt;/a&gt; سینا که به زبان انگلیسی است بهترین منبع برای معرفی به اینگونه افراد است. آدرس آن را هم به او معرفی کردم.  هر از چند روزی یک بار ایمیلی می زد و پرسشهای خود را مطرح می کرد.  ولی ناگهان غیبش زد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من برای ایشان ایمیلی فرستاده ام و خواهش کرده ام که داستان مسلمان شدن خودش را برایم بنویسد. اگر او این کار را کرد حتماً نوشته ی او را در وبلاگ خودم می گذارم تا ببنید چگونه خطر اسلام دنیا را تهدید می کند. همین آقای مارک باعث شد که به این فکر بیفتم هر از گاهی مقاله های خود را به زبان انگلیسی بنویسم. چون وقتی به انگلیسی بنویسم مخاطبان بیشتری خواهیم داشت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-6271910145832911044?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/6271910145832911044/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=6271910145832911044&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/6271910145832911044'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/6271910145832911044'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/08/blog-post.html' title=''/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-1648358683458905275</id><published>2008-08-07T11:37:00.000-07:00</published><updated>2008-08-07T12:01:15.814-07:00</updated><title type='text'>evolution</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;آیا تکامل فقط یک تئوری است؟&lt;br /&gt;نوشته ی لنی فلنک&lt;br /&gt;یکی از ایراداتی که معتقدان به خلقت به تئوری تکامل می گیرند این است که  تکامل یک تئوری است و هنوز ثابت نشده است.چنین ادعاهایی را از محافظه کارانی که از معتقدان به خلقت پشتیبانی سیاسی می کنند هم می شنویم. برای مثال در سال 1980 رونالد ریگان در رقابت انتخاباتی ریاست جمهوری  به حضار گفت: "   خوب! این یک تئوری است . تکامل فقط یک تئوری  علمی است. این فرضیه در سالهای اخیر به چالش گرفته شده است و هنوز معلوم نیست که به اندازه ای که در ابتدا باور می شد یک تئوری بدون اشکال باشد.( گفته شده در BRAA  صفحه 123 ، Wills صفحه 120 و Eldrege صفحه 28")&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این ایراد نشانه نداشتن آکاهی در مورد اصول و شیوه های علمی است. در شیوه علمی تمام نتایج آزمایشی و تجربی هستند و چیزی را نمی توان با اطمینان کامل ثابت کرد. دانشمند به هر نتیجه ای&lt;br /&gt; می رسد، حتی اگر چیزی را فرض می کند باید بگوید که این مسئله بنا بر دانش کنونی ما درست است. علم با حقایق کامل سر و کار ندارد. علم با تئوری، فرضیه ها و مدلها سر و کار دارد. برای مقابله با صحبتهای معتقدان به خلقت، تمیز این واژه های از یکدیگر ضروری است. چون کلمه تئوری کاربرد فراگیری دارد که با معنی علمی آن نمی خواند.( بعضی از تحقیقات در آمریکا حاکی از این است که عده زیادی قریب به 95 درصد از مردم از نظر علمی در اساس بی سوادند.تفکر مدرن علمی را بخوبی نفهمیده اند. معتقدان به خلفت نیز مجذوب این نادانی عمومی هستند.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نظر عموم مردم کلمه تئوری یعنی چیزی که ثابت نشده است یا ادعایی است که ممکن است حقیقت داشته باشد یا نداشته باشد. معتقدان به خلقت وقتی می گویند تکامل فقط یک تئوری است  این معنی را در نظر دارند. مفهوم آن این است که تئوری که اثبات نشده است جایگاهی بالاتر از علم خلقت ندارد. اما در علم واژه ی تئوری معنی روشنی دارد. اولین گام در تحقیقات علمی این است که اطلاعات و داده ها  به شکل شواهد قابل تصدیق گرد آوری شوند. پس از جمع آوری داده ها گام بعدی این است که فرضیه ای برای توضیح این داده ها مطرح کنیم.این فرضیه چیزی نیست به جز یک حدس هوشمندانه.( فرضیه نزدیکترین مترادف به آن چیزی است که مردم به آن تئوری می گویند.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی که فرضیه شکل گرفت آن را با دادهای قدیم و جدید مقایسه می کنند تا متوجه شوند که چقدر با حقایق جور در می آید.اگر فرضیه با اطلاعات تضاد داشته باشد، تغییر داده می شود و دوباره آزمایش می شود یا اینکه دور انداخته می شود و فرضیه ای جدید شکل می گیرد. وقتی که فرضیه ای با&lt;br /&gt; داده های موجود همخوانی داشته باشد، آنگاه به یک تئوری علمی بدل می شود. تئوری علمی در اینجا چهار چوبی می شود که بر اساس آن  ارتباط اجزای مختلف داده های خام را تفسیر می کنند.بر اساس این تئوری فرضیه های جدید شکل می گیرند و حوزه هایی که داده های جدید باید گرد آوری شوند، مشخص می شود.اگر این تئوری بتواند به درستی اطلاعات جدید را توضیح دهد( در حقیقت بتواند نتیجه آزمایشات علمی را پیش بینی کند) این تئوری از درجه اعتبار بالایی برخوردار خواهد بود. یک چنین تئوری فقط فرض و حدس نیست.فرضیه ای است که صحت آن با آزمایش مستقیم تأیید شده است و نشان داده است که قدرت پیش بینی بالایی دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی گروهی از تئوری های مربوط به هم ارتباط تگاتنگی با یدکدیگر داشده باشند و نشان دهند که قدرت پیش بینی بالای دارند، آنگاه یک مدل علمی را تشکیل می دهند. مدلها چهار چوبهای عقلی هستند که توسط آنها حوزه ی وسیعی از داده های خاص شرح داده می شوند. از آنها همچنین برای تعیین حوزه های  بالقوه ی تحقیقاتی و فرضیه های جدید استفاده می شود که می تواند آزمایش شود و معلوم شود آیا می توانددر مدل مذکور آمیخته شود یا خیر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک مثال می تواند به روشن شدن این مسئله کمک کند.    مشاهدات به ما می گویند که&lt;br /&gt; می توان دکل یک کشتی بلند را که در افق دور قرار داردپیش از دیدن بدنه و عرشه ی کشتی ببینیم.همچنین ما می توانیم سایه زمین را که دایره وار است بر روی ماه در هنگام ماه گرفتگی ببینیم.بنابراین می توانیم فرض کنیم که زمین کروی شکل است. این همه ی اطلاعات ما را شرح&lt;br /&gt; می دهد. بر اساس این فرضیه ما می توانیم پیش بینی کنیم که اگر زمین کروی شکل است، پس&lt;br /&gt;می توانیم در اطراف کره زمین با کشتی مسافرت کنیم بدون اینکه به لبه ی کره زمین برسیم یا اینکه از کره زمین به بیرون پرت شویم.حال اگر این آزمایش انجام شود، ما متوجه می شویم که حقیقت همین است. فرضیه ی ما اکنون با آزمایش تأیید شده است و نشان می دهد که می تواند اطلاعات گوناگون و پراکنده را در این زمینه با هم مرتبط کند. همچنین نشان می دهد که قابلیت پیش بینی دارد بنابراین به یک تئوری تبدیل می شود که همان کروی بودن کره زمین است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر تئوری کروی بودن زمین را با تئوریهای دیگری از قبیل کروی بودن ماه و تئوری  خورشید مرکزی در هم بیامیزیم، یک مدل داریم که در آن ماه به دور زمین می چرخد و زمین به دور خورشید و همه با هم منظومه شمسی را تشکیل می دهند که خورشید در مرکز قرار دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لطفاً توجه کنید که هیچ کدام از اینها حقیقت کامل را تشکیل نمی دهند. این احتمال وجود دارد که در آینده مشاهدات بعدی به کلی این مدل ما را در هم بریزند. یک مدل باید چندین بار تغییر کند تا بتواند داده های جدید را شرح دهد و به این وسیله قدرت توصیفی خود را حفظ کند. هیچ مدل علمی را نمی توان به عنوان حقیقت اثبات شده پنداشت. شاید یک روز در یکجا سایه زمین بر ماه به صورت مربع بیفتد، شاید یک روز داده های جدید نشان دهند که ماه در حقیقت به دور زمین نمی چرخد. ولی می توانیم بر اساس اطلاعات کنونی خود بگوییم که احتمال هیچکدام از این رخداد ها وجود ندارد. ما در اینجا  توجیه می شویم که مدل منظومه شمسی به میزان بسیار زیادی یک مدل مطمئنی است. اگر چه نمی توان گفت که به این مدل اطمینان کامل داریم، آزمایشات و آنچه تا کنون نتیجه گیری کردیم به ما می گویند که این مدل قدرت پیش بینی بالایی دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس این مدل پایه ای برای شکل دهی فرضیه های جدید و به پیرو آن تحقیقات بعدی می شود. دانشمندانی که در زمینه های گوناگون اطلاعات جدیدی را به دست می آورند بر سر اینکه کدام فرضیه بیشتر با اطلاعات جور در می آید و کدام فرضیه اطمینان بیشتری دارد با هم به توافق می رسند. به این شیوه، مدلها همیشه تغییر می کند تا بتوانند با داده های جدید سازگاری یافته و اطلاعات بیشتری راپوشش دهند. دانش هرگز ایستا نیست. آنها با زیاد شدن اطلاعات ما در مورد گیتی تغییر می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; مدل ما هیچ وقت حقیقت محض نیست. می توان آن را یک حقیقت نسبی دانست که هرچه آزمایشات ما و داده مای بیشتر شوند این مدل بیشتر و بیشتر به حقیقت نزدیک می شود. ولی هیچ مدلی هرگز به حقیقت کامل نمی رسد. چون هیچ انسانی نمی تواند به تمام حقایق دست یابد. وقتی که ما به تمام حقایق در مورد مدل علمی خود دسترسی نداریم آن را آزمایشی و فقط در حوزه زمانی کنونی معتبر می دانیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; مکانیسم های تئوری کنونی تکامل( تکامل تدریجی داروینی بر اساس انتخاب طبیعی، تکامل متعادل و خنثی) با هم یک مدل علمی را می سازند. این مدل از هر آزمایشی سر بلند بیرون آمده است( با کمی تغییرات) و تا کنون با هیچ کدام از داده ها و اطلاعات کنونی ما از اعتبار نیفتاده است. تئوری تکامل می تواند اطلاعات گسترده و پراکنده ای را با میزان اطمینان زیاد به هم مربوط کند و ثابت کرده است که می تواند نتایج آزمایشات را پیش بینی کند. همچنین ثابت کرده است که می تواند حوزه های جدیدی را که در این مورد نیاز به تحقیقات بعدی دارند، معین کنند. تئوری تکامل به عنوان یک تئوری علمی همان جایگاه و قدرتی را دارد که تئوری اتمی، تئوری نسبیت و تئوری فیزک کوانتومی دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معتقدان به خلفت در تکمیل گفته های خویش مبنی بر تئوری بودن تکامل، نظریه خود را هم یک مدل می دانند.  ولی تحقیقات نشان می دهند که نظریه خلقت به هیچ روی نمی تواند یک نظریه ی علمی باشد. فرضیه، تئوری و مدل همه بر اساس چندین معیار بنیادی شکل می گیرند.در ابتدا باید دنیا را آنگونه که مشاهده می شود با استفاده از مکانیسم های طبیعی که قابل آزمایش و تجربه هستند، توضیح دهند و نتیجه ی آزمایشات باید قابل تأیید باشد. اگرچه وجود خدا را علم نفی نکرده است، تفسیر فرا طبیعی بر اساس کارهای یک خدای ندیدنی در حوزه ی علم نمی گنجد. جی. بی. اس. هالدن که یک زیست شناس بود گفت:" علم بر این اساس است که دنیا واقعی است و مطایق قوانین منظم  عمل&lt;br /&gt; می کند و گاه به گاه با هوس یک موجود فرا طبیعی تغییر نمی کند. آزمایشات من بی خدا هستند. مفهوم آن این است که وقتی آزمایشی می کنم با خودم نمی گویم که فرشته ای، خدایی یا یک موجود فراطبیعی در آزمایش دخالت می کند و بر نتیجه اثر می گذارد.( گفته شده در مونتاگو سال 1984 صفحه 241)" زیست شناس و الهیات دان دیگری به نام دکتر جیمز اسکهان می گوید« من تحقیقات علمی خود را با این اطمینان انجام می دهم که زمین از قوانینی که خداوند در زمان خلقت وضع کرده است، پیروی می کند. من با این اطمینان مطالعات خود را انجام می دهم که خدا هرگز از روی هوس با معجزه نتایج آزمایشات را مخدوش نمی کند.( استراهلر، 1987 صفحه40-41)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حوزه های قانونی هم همانند حوزه های علمی، موجودات فرا طبیعی جایگاهی ندارند. برای مثال در قوانین آمریکا کسی نمی تواند مرتکب جرمی بشود و بگوید که فریب شیطان را خوردم یا چنین اتفاقی به خواست خدا اتفاق افتاده است. در هیچ سیستمی خدا نفی نمی شود ولی برای شرح&lt;br /&gt; رویداد ها از آن مدد نمی جویند.&lt;br /&gt;ایدده ی معتقدان به خلقت مبنی براین که جهان را خدا آفریده است ممکن است درست باشد یا نباشد. ولی فرض اینکه موجودی خارج از قوانین حاکم بر جهان برهستی سلطه دارد، در قلمرو علمی جایگاهی ندارد. این فرضیه با هیچ آزمایشی ثابت نمی شود و اطلاعات بعدی که از این فرضیه بیرون کشیده می شود قابل پیش بینی نیست و کسانی که به این فرضیه باور دارند فقط متکی به ایمان خویش هستند. شاید از نظر مذهبی و ایدئولوژیکی این نظریه خوب باشد، ولی در علم جایگاهی ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی دیگر از ویژگی های علم این است که قابل آزمایش باشد( یا تأیید شود یا رد شود.)  همانطور که دیدید امکان پذیر نیست که بگوییم یک مدل علمی کاملاً درست و صحیح است، ولی کاملاً می توان گفت که فلان مدل علمی غلط است. برای مثال فرضیه تکامل را به چند گونه می توان رد کرد. مثلاً اینکه یک گونه ی جانوری ناگهان از هیچ بومبببببب حلق شود. یا توارث ، تنوع و انتخاب طبیعی که قبلاً علوم آنها را تأیید کرده است، از درجه ی اعتبار ساقط شوند.( اگر یک مکانیسم پیدا شود که از جهش ژنی که در DNA  اتفاق می افتد و این جهش از یک نسل به نسل دیگر منتقل می شود جلوگیری کند.) مدل تکامل در صورتی که فسیل یک انسان  کاملاً هوشمند یا یک گیاه گل دار در لایه هایی که متعلق به دوره ی کامبرین یا پرمین یا دونین( دوره های زمین شناسی) پیدا شود، رد می شود. فرضیه تکامل یک جور دیگر هم نقض می شود و آن این است که معلوم شود که تمام فسلهایی که تا به حال پیدا شده اند تقلبی هستند و دانشمندان سکولار معتقد به تکامل آنها را ساخته اند تا نام خود را در دنیا پر آوازه کنند. تا کنون معتقدان به خلقت یا افراد دیگری مدارکی ارائه نداده اند که تئوری تکامل را نقض کند. هر آزمایشی که انجام شده و هر اطلاعاتی که گرد آوری شده همه مؤید این تئوری هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چگونه علم آفرینش در بوته ی آزمایش می رود؟ ایده اصلی معتقدان به خلقت این است که خدا دنیا را از هیچ فقط به حکم مقدس خلق کرد. ولی این مدل اصلاً قابل تصدیق و رد کردن نیست. هیچ آزمایشی نیست که نشان دهد خدا وجود ندارد یا خلقت بوقوع نپیوسته است. چون تعریف خدا این است که او موجودی است که قادر به هر کاری است. نمی توان به چیزی اشاره کرد که خدا قادر به انجامش نباشد.بنابر این، این فرضیه به کلی غیر قابل رد یا تصدیق است. هر مسئله ای که در مورد خلقت به وقوع می پیوندد فقط با این ادعا که خدا اینجور خواسته است سر هم بندی می شود. چون انگاره ی علم آفرینش نه قابل آزمایش، نه قابل تأیید و نه قابل رد کردن و نه قابل تحقیق است. چون برای شرح پدیده ها فقط به خدای فرا طبیعی استناد می کنند، نمی توان به مدل آفرینش مدل علمی گفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی از معتقدان به خلقت می گویند چون نمی توان خلقت مقدس را تأیید کرد باید بگوییم که خلقت به وقوع پیوسته است. آنها این انتقاد را به یک پرهیزکاری تبدیل می کنند. البته این با متطق جور در نمی آید. هر کسی می تواند ادعا کند که خلقت با آزمایشات بیولوژیستهایی به وجود آمده است که در سیاره ای به نام مالماک زندگی می کردند و ترکیبات شیمیایی خود را بر روی زمین کهنسال&lt;br /&gt; می ریختند. راهی برای آزمایش این فرضیه وجود ندارد. پس راهی برای اثبات اشتباه بودن این فرضیه وجود ندارد. معنی آن این است که این فرضیه علمی نیست ولی لزومی ندارد که به زیست شناسان مالماکی باور داشته باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معتقدان به خلقت در دادگاه اظهار داشتند که در قانون590 منظور از آفریدگار یک منظور مذهبی مطابق آنچه در انجیل آمده است نیست.  برای مثال در محاکمه آرکانزاس معتقدان به خلقت گفتند که منظور  از آفرینش این است که آفریدگار ی که خلقت را به وجود آورده است دارای هوش، توانایی و حس طراحی بوده است.( محامه آرکانزاس 1981). این توجیه معقول نیست و قاضیها آن را رد کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معتقدان به خلقت در لحظات خوش اقرار می کنند که نظریه ی آفرینش علمی نیست. هنری موریس بنیانگزار مؤسسه پژوهشهای آفرینش در کتاب خود به نام خلقت علمی می نویسد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلقت قابل اثبات نیست&lt;br /&gt;خلقت به شیوه های علمی دسترسی ندارد.&lt;br /&gt;امکان ندارد که آزمایشی ترتیب بدهیم که خلقت را بتوان با آن به اثبات برسانیم یا حتی معین کنیم که چنین پروسه ای هرگز به وقوع پیوسته است(از کتاب خلقت علمی سال 1974 صفحه ی 4)&lt;br /&gt;یک دیگر از اعضای این مؤسسه به نام »دوآن گریش » در کتاب خود به نام آفرینش؟ فسلیها می گویند نهً نوشت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آفرینش قابل اثبات توسط شیوه های علمی نیست. این نظریه مطابق گفته های بالا صلاحیت ندارد چون قابل آزمایش نیست و به همین دلیل قابل رد کردن یا قبول کردن هم نیست.(1987 صفحه 40)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما نمی دانیم که آفریدگار چگونه آفرید و از چه پروسه هایی استفاده کرد. او از پروسه هایی استفاده کرده که اکنون در این دنیا کاربردی ندارند. ما با شیوه ای علمی نمی توانیم کشف کنیم که آفریدگار از چه پروسه هایی استفاده کرده است.(گیش 1974 صفحه 40)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; تازگیها معتقدان به خلقت می گویند اگر آفرینش علم نیست تکامل هم علم نیست. انها می گویند تکامل مذهب اومانیسم های سکولار است. همین گیش در سال 1981 در نامه ای یه مجله ی دیسکاور می نویسد که همینطور که افرینش علمی نیست تکامل هم علمی نیست هر دو به یک اندازه مذهبی هستند. الونگر می گوید ما ادعایی نداریم که آفرینش یک نظریه علمی است و لی علمی بودن فرضیه تکامل را به چالش می گیریم بر عکس روزگار، الوانگر نویسنده ی قانون 590 است که می گوید آفرینش باید به عنوان یک علم آموزش داده شود. به این موضوعات در سال 1994 فیصله داده شد. در آن زمان یکی از دادگاههای قضایی آمریکا گفت که تئوری تکامل مذهبی نیست و می توان آن را در مدارس تدریس کرد و آموزش آن تداخلی با آموزه های مذهبی ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معتقدان به خلقت باید توضیح دهند که اکنون که به خطای خود اعتراف می کنند که نظریه ی آفرینش علم نیست پس چرا وقتی قانون ضد تکامل آرکانزاس تصویب می شد چیزی نگفتند؟ یا چرا خودشان را دانشمندان علم آفرینش می نامند؟ و یا اینکه چراچندین سال خواست آنها این بود که نظریه آنها را نظریه علمی بدانند نه یک تعصب مذهبی؟ این تمایلات آنها ویژگی عمومی همه ی معتقدان به خلقت است، گفتار های آنها به تناسب زمان عوض می شود. ( در ابتدا آفرینش فقط مذهب است ولی در زمانی که دادگاه معین می کند که آفرینش را نباید در مدارس به عنوان علم درس داد آنگاه آفرینش علم می شود و به اندازه ی تکامل اعتبار دارد. وقتی این مباحث از دادگاه بیرون برده می شود دوباره آفرینش مذهب می شود. ولی در اینجا تکامل هم مذهب می شود. یک ایمان مذهبی که نمی تواند رد یا تصدیق شود. این مذهب معتقدان به خلقت را از آوردن شواهد برای غیر علمی بودن تکامل باز&lt;br /&gt; نمی دارد.)&lt;br /&gt; عدم صداقت و ایرادهایی که اینها به نظریه ی تکامل می گیرند در مدارکی که در محکمه ی آرکانزاس ارائه دادند بهتر به تصویر کشیده می شود. این مدارک نشان می دهند که آنها به شاهدان بالقوه توصیه می کردن که تعصب مذهبی درباره ی خلقت را دست کم بگیرند به این منظور که از  اعلام قانون بدون شرط اجتناب شود. پال والنگر که پیش نویس این قانون را نوشته است، این مطلب را به یکی از حامیان نوشته بود. او نوشته بود" همه ما که در کارهای قانون گزاری دست داریم بهتر است که خود را آنچنان مذهبی نشان ندهیم. این کار اگر اساسی نباشد عاقلانه است. برای مثال در نوشته هایی که به دست کسانی می رسد که ما می خواهیم انها را متقاعد کنیم در اظهارات خود در مورد شهادت به مسیح چیزی نگوییم ولی اگر لازم شد در یک یادداشت جداگانه این کار را بکنیم.) پیوست نوشته ی والنگر 1981آرکانزاس)&lt;br /&gt; در همان زمان که معتقدان به خلقت به حامیان خود سفارش می کردند که اعتقادت خود در مورد مذهب را خیلی بروز ندهند، در زمانی که برای حمایت سیاسی و یا قانون گزاری نیازی به جذب سرمایه داشتند، هدف مذهبی خود را پنهان نمی کردند. انها در بیشتر نوشتارهای خود آشکارا می گفتند که هدف آنها در حمله به طرفداران تکامل جنبه ی اخلاقی و مذهبی دارد نه علمی. والنگر که قانون ضد تکامل آرکانزاس را نوشت در نامه ای به یکی از حامیان خود اقرار کرد که به همه ی این&lt;br /&gt; مجادله ها به چشم جدل نیروهای خدایی با ضد خداها می نگرد. قاضی جورجیا، »براسول دین» اعلام کرد که تمام این آسان گیریها، بی قیدیهای جنسی، سقط جنین ها، آلودگیها، داروها، ابزارهای جلوگیری،حاملگیها ، افزایش جرایم همه و همه زائیده ی این اسطوره ی میمون داروین است. مرکز تحقیقات علوم آفرینش اعلام کرد که مدل علمی تکامل باعث بوجود آمدن فساد و پایین آمدن ارزشها شده است که در نهایت منجر به بیماریهای روانی و بر هم زدن قانون و بی نظمی می شود. موسسه CRCR  در گزارشات خود عامل بیماریهای رقابتی و ازدیاد طلاق را تئوری تکامل دانست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آشکارا معتقدان به خلقت بر این باور هستند که پیش از نظریه داروین و انتشار کتاب" اصالت انواع" در دنیا هیچ بدی وجود نداشته است. متاسفانه اینها در نوشتار های خود به ما نمی گویند که کدام یک از اعمال بد به خاطر باور به نظریه ی تکامل انجام می شود و کدام یک به خاطر باور به نظریه کوانتم یا نظریه نسبیت یا شیمی مولکولی یا جاذبه و ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتیجه ای که نمی تو.ان از آن گریخت این است که جنبشگران معتقد به خلقت می دانند که نباید نقطه نظرات خود رااز طریق قانونگزاری به دیگران تحمیل کنند. به جای آن به عمد تلاش کردن تا هدفهای مذهبی خود را پنهان کنند تا از قانون گزاری بی قید و شرط پیشگیری کنند. اکنون چهره ی واقعی آنها رو شده است و دیگر لازم نیست که وانمود کنند که آنها هم علمی می اندیشند. اکنون آنها می توانند آشکارا به دگم مذهبی خود بچسبند.&lt;br /&gt;در نتیجه، به اقرار خود آنها نظریه ی افرینش به هیچ شکلی نمی تواند نظریه ای علمی باشد.نظریه آنها چیری به جز ایراد های بی مورد و تلاش برای وارد کردن دگم مذهبی خود به قانون در لباس مبدل علمی نیست تا به این وسیله قانون اساسی آمریکا و اصول دموکراسی را مستقیماً نقض کنند.&lt;br /&gt;ترجمه ی پارمیس سعدی&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-1648358683458905275?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/1648358683458905275/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=1648358683458905275&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1648358683458905275'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1648358683458905275'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/08/evolution.html' title='evolution'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-1152411237166848834</id><published>2008-07-26T21:10:00.000-07:00</published><updated>2008-07-26T21:13:34.239-07:00</updated><title type='text'>my reason for denying God</title><content type='html'>Theists believe that God created the world; it means that when time had not any meaning, in a place that had never been in existence, there was a God who creates the world by nothings. Then, when there is not any world, God cannot have attributes such as creator, omniscience, omni competent, omnipotent, nurturant, Organizer and...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The reason is simple. Before existence of the world, God Wasn’t a creator because nothing was created to be its creator. God wasn’t kind be cause there was not any creature to be kind with him or her or it. There wasn’t any knowledge then God wasn’t an omniscience, there wasn’t any place, then god couldn’t be an omnipresent, there wasn’t any creature to nurture then God couldn’t be a nurturant. There wasn’t any system then God couldn’t be an organizer. Therefore, God cannot emerge from nothing. All God attributes depend on the world, so the world is superior to God.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-1152411237166848834?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/1152411237166848834/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=1152411237166848834&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1152411237166848834'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1152411237166848834'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/07/my-reason-for-denying-god.html' title='my reason for denying God'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-5795658806859309788</id><published>2008-07-18T20:58:00.000-07:00</published><updated>2008-07-18T21:01:31.198-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>در سر زمین پوراندخت و آزر میدخت، در سر زمین گرد آفرید و آتوسا اکنون من تو  درحال سوختنیم. من و تو می سوزیم چون وقتی ما را از صحنه بیرون راندن نشستیم و سوختن خود و نسل خود  و نسلهای بعدی را نظاره کردیم. چه مظلومانه شلاق جور روزگار را بر حثه نحیف خود تحمل کردیم و دم برنیاوردیم چرا که به ما آموختند که زن خوب زن صبور است.&lt;br /&gt;دیدی در سر زمین تو  که زن برای اولین بار  دردنیا به مقام دریاسالاری رسید، اکنون تو نیمی از یک آدمی. چه از چشم قانون و چه از چشم مردانی که سالهاست با قوانین بربریت اسلامی خو گرفته اند ؟&lt;br /&gt;وقتی امام اول شیعیان می گوید با زنان مشورت نکن چون آنان ناقص العقلند، و وقتی چنین عربی که از بیابانهای برهوت عربستان آمده سرور مردان یک جامعه می شود، مردی که هرگز در مخیله اش زنی مثل مادام کوری، هایپتشیا،نانسی وکسلر،آدریانا اکامپو، کلرابارتون، الیزابت بلک ول و ....نمی گنجد، نتیجه این می شود که این باور بر ذهن مردان جامعه مستولی می شود که زنان کمتر از آنان هستند. همین است که اکنون زنان در عمل در جامعه اسلامی جزء لاینفک اموال مرد محسوب می شود و اکثر قریب به اتفاق مردان فقط نیمی از زن را که همان حسمش هست می بینند.&lt;br /&gt;اینکه زن نصف مرد ارث می برد، شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است و دیه او به قول شجاع الدین شفا از بیضه ی یک مرد کمتر است، آنفدر دردناک نیست که مرد حق طلاق دارد و او ندارد.&lt;br /&gt; این قانون مزخرف که حق طلاق را به مرد داده است ناشی از همین پندار است که زن ناقص العقل است و خودش نمی تواند درست تشخیص دهد که چه چیزی به نفع خانواده است؛ بنابراین مرد باید تصمیم بگیرد که چه موقع زنش را طلاق بدهد.&lt;br /&gt; امروزه زنان و مردان در جامعه ایرانی دید خوبی نسبت به یکدیگر ندارند. چرا؟ چون وقتی زنی از زندگی با شوهرش پشیمان می شود به راحتی نمی تواند جدا شود. زندگی اجباری و با تنفر باعث می شود که هر دو جنس نسبت به جنس مخالف دیدگاه بدی داشته باشند. زنان باید زندگی بدون عشق را در کنار شوهرانشان با هزاران رنج تحمل کنند چرا که اگر بخواهند طلاق بگیرند و مرد نخواهد طلاق بدهد دستشان به هیچ جا بند نیست.در جوامع غربی دید زن و مرد نسبت به هم اینقدر بد نیست، چون هر زمان اراده کنند راحت از هم جدا می شوند.&lt;br /&gt;مورد های زیادی را سراغ دارم که زن طاقت ادامه زندگی با شوهرش را نداشته اما&lt;br /&gt;نمی تواند جدا شود چون قانون از او حمایت نمی کند. در اینجا چند نمونه واقعی از زنانی که تمایل دارند از شوهرانشان جدا شوند ذکر می کنم تا معلوم شود که این قانون لعنتی چگونه شوق زندگی را از زنان گرفته است.&lt;br /&gt; مریم زنی 35 ساله است. روزی زنی به منزل او زنگ می زند و می گوید به شوهرت بگو دست از سر من بردار. او همیشه مزاحم من می شود. اول نمی خواهد باور کند که شوهرش دارد به او خیانت می کند. اما زمانی به مسافرت می رود و وقتی بر می گردد در اتاق خواب خودش یک کاندوم باز نشده می بیند در حالیکه هیچ وقت سابقه استفاده از کاندوم نداشتند. از طرفی می بیند که شوهرش حتی ماهی یکبار هم برای سکس به سراغش نمی آید، وقتی هم می آید برای رفع تکلیف و سرسری و می خواهد همه چیز را زود تمام کند در حالیکه او تشنه عشق بازی است و احساس می کند این نوع رابطه ی رفع تکلیفی کاری حیوانی است.&lt;br /&gt; در حالیکه مرد در یک رابطه ی سرد شده خیلی راحت برای خود یک معشوق انتخاب می کند، همین کار را اگر یک زن به خاطر نیازهای عاطفی سرکوب شده اش انجام دهد، هزاران تهمت به او زده می شود. حتی اگر طلاق هم بگیرد، در جامعه ایران که مردان به خاطر مشکلات اقتصادی یا دیگر مشکلات قادر به ازدواج نیستند ، به زن بیوه به عنوان یک کالای سکسی می نگرند که فاقد روح و احساس است. فقط از او سکس می خواهند. در هیچ جا امنیت ندارد همه می خواهند از او سوءاستفاده کنند.چون سکس با دختران راحت نیست و زنان شوهر دار هم رابطه سکسی خود را با علاقه نمی توانند انتخاب کنند، مثل یک کالا فقط باید در خدمت کسی باشند که مهریه (پول سکس) را پرداخته است. بنابراین زن بیوه به خاطر اینکه صاحب ندارد، بهترین گزینه برای سکس است. در اینجا زن شوهر داری که شوهرش به راحتی معشوق می گیرد، هر چقدر هم نیازهای مختلفی او را به سمت مرد دیگری سوق دهد باید خود دار باشد، بسوزد و بسازد چون شوهر نمی خواهد او را طلاق دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زهرا زن دیگری است که یک روز به خاطر بیماری مرخصی می گیرد  و زودتر از موعد به خانه می رسد و شوهر خود را در حال سکس با بهترین دوست خود می بیند. دادگاه دلیل احمقانه ای می آورد و می گوید چون شاهد نداری نمی توانیم ادعای شما را بپذیریم. آخر اگر زنی در کنار شوهرش خوشبخت باشد مگر بیمار است که ادعای طلاق بکند. وقتی کسی به هردلیلی تمایل به ادامه زندگی ندارد چرا باید به اجبار بماند و فقط زجر بکشد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لیلا زن دیگری است که شاهد رابطه شوهر خود با چندین زن فاحشه بوده است، اضافه  براین شوهرش یک مرد پدوفبل و معتاد است و دست بزن دارد.همه اینها را باید تحمل کند و دو روز عمر را در کنار کسی سپری کند که به شدت از او متنفر است. هیچ چیز نفرت انگیز تر از سکس داشتن با مردی که از او نفرت داری نیست.&lt;br /&gt;مثالهایی که زدم همه از میان همکاران و آشنایان بود. افراد شاغلی که همگی توانایی دارند گلیم خود را از آب بیرون بکشند و کسانی نیستند که به خاطر مسائل مالی مجبور باشند زندگی را تحمل کنند. تصور کنید زنانی را که همینگونه مشکلات را دارند، اما به خاطر عدم استقلال مالی قادر نیستند حتی اسم طلاق را بر زبان بیاورند. &lt;br /&gt;یکی از راههایی که می توان بر این قانون لعنتی غلبه کرد این است که زنان در شرایط ضمن عقد حق طلاق را برای خود لحاظ کنند.&lt;br /&gt;در سوره بقره الله می گوید وقتی از زنانتان متمتع شدید باکی نیست که مهر آنان را پرداخت کنید. یعنی اینکه این مهریه دقیقاً پول سکسی است که مرد استفاده کرده است. در عمل زن مسلمان همانند یک فاحشه با پول معاوضه می شود. فرقی که دارد این است که زنان فاحشه پول خود را نقد می گیرند و زنان مسلمان نسیه البته مهریه عندالمطالبه هم هست یعنی زن مسلمان می تواند پول جسم خود را جلو جلو بگیرد.&lt;br /&gt;زن مسلمانی که با نا آگاهی مهریه کلانی برای خود طلب می کند غافل است که با این مهریه که هیچ وقت هم شاید عایدش نشود دست و پای خود را می بندد و پس از شکست راه رهایی را بر خود می بندد. علت طفره رفتن مردان از طلاق این است که مهریه ها آنقدر سنگین هستند که مرد پس از شکست باید دقیقاً تا آخر عمر هر ماه نیمی از حقوق خود را بابت مهریه بدهد. وقتی برآورد می کند می بیند با داشتن یک معشوقه می تواند نیازهای عاطفی و سکسی خود را جبران کند، دیگر نیازی نمی بیند که زنش را طلاق دهد. زن علی رغم مهریه سنگینی که دارد در عمل شبیه یک کلفت می شود که باید از صبح تا شب در خدمت اوامر مردی باشد که از او نفرت دارد و اگر او هم همانند شوهرش یک معشوق انتخاب کند، اگر به دست قاون گزاران بیفتد که سنگسار می شود، اگر شوهر یا مردان خانواده اش بفهمند که با سخت ترین مجازاتها روبرو خواهد شد. مجازاتی از قبیل کشته شدن با سنگ.( در ایران فیلمی از کشته شدن با سنگ دختری که با معشوق خود فرار کرده است در موبایلها دیده می شود.)&lt;br /&gt;چه بسیار زنانی که به خاطر عدم تحمل این وضعیت تصمیم به فرار یا خود کشی&lt;br /&gt;می گیرند. ولی من امیدوار هستم. همانطور که زنان در دیگر نقاط دنیا به مرور توانستند به حقوق خود دست یابند، ما زنان ایران هم به جای اظهار عجز می توانیم برای خود و همنوعان خود کاری بکنیم. یکی از این کار ها پیوستن به NGO هایی است که در همین زمینه ها کار می کنند. مثل کانون حمایت از زنان و کودکان تهران یا یاری رساندن به انجمنی که در پی جمع کردن یک میلیون امضاست.ما می توانیم شرایط را تغییر بدهیم و خواهیم داد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-5795658806859309788?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/5795658806859309788/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=5795658806859309788&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5795658806859309788'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5795658806859309788'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/07/blog-post_18.html' title=''/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-1414852574708032834</id><published>2008-07-10T10:34:00.000-07:00</published><updated>2008-07-10T10:45:55.306-07:00</updated><title type='text'>women status in Iran</title><content type='html'>&lt;div align="left"&gt;Woman status In Iran&lt;br /&gt;An article by Fereshteh Amir Moradi&lt;br /&gt;Translated by parmis saadi&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;In ancient and new history of Iran continuously there have been two perspectives in regard of women. One of them is modern and the other one is reactionary. Women stressed by these contradicted perspectives, in a way that some times they were metamorphosed and annexed to a doctrine that had been opposed to their humane capabilities and nature.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;A researcher who try to identify the root of Iranian woman identity, find that in ancient Iran women not only had an equal position in view of their people, but also had a superior position. In another ages different historical events caused Iranian women to be declined. If we come back to thousand years before Christ, we see that in ancient Iran culture of agricultural society encourage procreation and fertility, as women were procreative and responsible for feeding, they were adored too. In that ages the first attempt for agriculture was done by women. In those societies women who were responsible for administrating clan affairs could acquire spiritual positions, while they formed the chain link of family, because women transfer clan blood in purest form which in sociology call it matriarchy.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;We can say that delay in emerging governmental cities and government was due to stability of nonviolent matriarchal system in form of village societies with improved social ground.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Knowing about the origin of Arian race is important to know about historical identity of Iranian women. To do so, we should be familiar with culture of these people as a patriarchal society. They immigrated to one of the oldest matriarchal land in the world. Integration of these contradicted culture and its outcome made Iran culture and civilization. In another word, Iran was the land of matriarchs that patriarchs dominated thereon.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Social organization of Arians was like a pyramid and at the pick of this pyramid; a man with the name of father was responsible for the clan leadership. In stores of this pyramid we reach to family system which the father as the chief of the family. Therefore, women and girls under leadership and direction and domination of fathers, husbands, and sons continued reproduction of human resources beside their housework.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;They had not significant role in social affairs. Graduate domination of patriarchy and formation of different social classes gradually affect women power. Nowadays studying pervious governments who ruled Iran suggesting complete deprivation of middle class women and deprivation of high-class women privileges such as education rights, sport, governmental positions, divorce right and …&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;At the end of Gajar dynasty gradually many movement formed for women rights and facilities. Include establishment of new style schools by Armenians and Europeans missionaries. In these schools, Armenians girls were allowed to educate. Although women played a significant role in constitution movement, they were deprived from suffrage and election in the first parliament enactment. women causes continued in form of establishment of associations, until Pahlavid era that women accessed to some economic, social and family rights relatively. In consequence, polygamy was restricted to 4 wives. Marriage portion and payment thereof was enforced by law. All women were allowed to study in higher educations. Finally, women acquired suffrage in 1962 and 21 women were elected as parliamentarians. Age of marriage determined 15 for girls and 18 for boys. Polygamy was authorized just with official permission of court. Women employment were allowed without their husband permission. They acquired divorce right, and men divorce right was subject to court approval.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;After revolution, came to power those who in one hand believed in history absolutism and adoption of new era to the beginning of Islam. Their view was a traditional perspective with inclination to a dogmatism- reactionary ideology that caused cessation of social values.&lt;br /&gt;In another hand, some of them believed in reform with inclination to present. They believed that tradition conflict with modernism should be reformed by Islamic jurisprudence, because jurisprudence is power motor of Islam. They believed in absolute reality. During conflicts of revolutionist, there were two radical groups in field of activities in regards of women issues. One who believed that Mohammad Reza shah policies were imperialism volitions in reality and in their view, talking about women rights was a political apostasy. They spread the theory that while country major problems would be solved in scheme of revolution ideologies, women problems will solve automatically, then we should not consider women issues abstractly.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Another group was a religious group that assumed women attendance in different social activities as signs of profanes and blasphemy and attacked thereto. In consequence, in primary days of revolutions, which both groups had access to levers of power, they formed violent culture against women by compromise with each other. Then by overcoming traditional view in initial days of revolution, some retreat and some reform took place. Of course, in regard of women drawbacks were more than reforms.&lt;br /&gt;Following educational facilities, women are capable of education in different fields of higher education. In 1998, 28 percent of girls accepted in university while in 2002 this figure increased to 52 percent. Dispatching girl students to aboard is still subject to their husband permission.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Although marriage before puberty is forbidden, but puberty age determined 9 for girls and 15 for boys, and father and grandfather were allowed to agree with engagement before pubescence, while marriage of a virgin girl only is accepted by his father permission in any age except under special condition and court permission. Men can divorce their wife at will, but woman have divorce right that is subject to 12 conditions. Most of the time divorce is not possible although all conditions are met, because judge decision in accepting the case is influential, and the ways of escaping are available. Of course woman can include some rights in their marriage title deed like divorce right which is fulfilled by complete proxy of their husbands. Woman can travel abroad only by their husband permission, and husband can pull away their permission whenever they like and can ask for prohibition of their departure. So women spend their single life under their father domination, their marital life under their husband domination, and their occupation life under masculine employers’ domination that impose their test on them. They feel insecurity under domination of traditions of extreme adversity against woman. They are so adapted to violation in their intellectual worlds that show little reaction.&lt;br /&gt;In whole, we can say that violence against women occurred in both private and general areas. Private areas include all forms of violation against woman in family environment and it is called domestic violence. Such as not freedom for recreational activities, restriction and prohibition for going out of home, deprivation from education, enforcement, and obligatory early marriage with a lot of age differences.( these issues are more obvious in families and regions with poor economy and culture, and in cities and regions that traditions have power beyond religion and laws.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;In husband houses, the husbands are the chief of the family and responsible for family sustenance that result in restriction and financial hardship, they put limitation on relation of their wives with friends and relatives. Cursing, beating and… are another forms of violence that women endure in their husband houses.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;General areas include:&lt;br /&gt;- Tribal customs and traditions in rural areas where these customs and traditions are more powerful than laws.&lt;br /&gt;- Oral and written culture, which in form of proverbs act against women.&lt;br /&gt;- Justifying violence against women by a general system which its legislations after enactment, should be approved by intensive traditional Guardian Council, and also agitate violent people, and claim that they are acting according to religious behaviors, under cover of enjoining virtues and forbidding evils and under shariah laws.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;If we define violation as all form of violent act based on gender that cause possible or absolute psychological and physical injury, and if we know that violence has different forms such as sexual, financial, physical, psychological, and political, then Iranian women are under all kinds of violence.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Studying the researches in family and women area, we find that, violence against women is an international problem.&lt;br /&gt;As minimum statistics show:&lt;br /&gt;30-50% of American women are under their husband’s physical abuse.&lt;br /&gt;63% of murdered women in Canada killed by their husbands.&lt;br /&gt;More than 50% of murders in Bangladesh were due to men violence.&lt;br /&gt;In India 41% of suicidal attempts of women were for physical abuse that they endured.&lt;br /&gt;In studying the theories about violence of men against women, we should follow structural factors that predispose families for violence. Many theories were presented in this regard:&lt;br /&gt;* Patriarchal theory: According to this theory, one of the causes of marital violence is that traditional families reflect a discipline that is imposed by men, and this discipline confirms the uneven social structure. This imbalance has its root in history and social traditions.&lt;br /&gt;* Micro culture theory: this theory says that violent responds are transferred by learning, and because family is the first and major source of learning, so these behaviors are learned at home, then family relations not only teach violent responses but also they are important elements in accepting violence in society.&lt;br /&gt;* Gender inequality theory: this theory assumes that women and men have different and unequal situation. Women in compare with men who are at the same social status, have access to less financial resources, social prestige, and opportunity to fulfill their own desire.&lt;br /&gt;* Psychological theory: this theory suggest variants such as mental backwardness, psychological diseases and personal characteristics as factors of violence&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Marya Ruys in a research find that the most violent behaviors occur in 2.5-5 years after marriage. 81 percent of husbands who beat their wives have been witness of their mother abuse and 66.7 percent of women who were beaten have been witness of their mother ill-treatment.&lt;br /&gt;Christian Anderson (1997) found that, men who have lower economic status in relation to their wives commit violence 3.5 percent more than those who have equal right with their wives.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;In Iran Fereshteh Amir Moradi studied on files of those who referred to forensic medicine and found that 99% of these women had bruise and contusion sign on their bodies. 43% had intensive depression, and 65% had very low self-confidence.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;In a survey Bashir nazparvar and Farzaneh Bayat found that:&lt;br /&gt;- Most victims were 20- 40 years old.&lt;br /&gt;- Referring to forensic medicine is more common in educated women.&lt;br /&gt;- Those who live with their husband’s family are abused more than other women are.&lt;br /&gt;- Men who had been in jail and had background of alcohol and narcotic usage and polygamy abuse their wives more than the others do.&lt;br /&gt;- Addiction and physical aggression in youth that their family used to abuse women are more than the other families are.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;In whole, researches show factors that predispose domestic violence especially men violence against women is as follow:&lt;br /&gt;# Lower social –financial and education status of men in relation to their wives.&lt;br /&gt;# Men who were witness of their mother abuse by their father&lt;br /&gt;# Women who are dependent to their mother by their father&lt;br /&gt;# Women who are dependent to their husbands financially and psychologically&lt;br /&gt;# living with husband family&lt;br /&gt;# Men with background of alcohol and narcotic usage and polygamy&lt;br /&gt;Conclusion:&lt;br /&gt;The most conflicts are seen in those families that the woman has modern view and the man has a traditional view. In determination of violence in families, this disparity showed a significant role.&lt;br /&gt;The other phenomenon in recent years is that municipality (under title of khaneye – farhang, khaneye salamt), Imam Khomeini Aid Committee, Welfare Organization took some measures such as establishment of workshops, educational and skill courses, sport centers in urban and rural areas in order to increase life skills and raise awareness of people and improve people culture.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Because of economic crisis, and because men are responsible for family financial affairs, cannot improve their status because they do not have leisure time.&lt;br /&gt;In the other hand, women have more time and also feel more need to these educations to solve family problems and educate their children. Gradually women improved more than men did and nowadays we are witness of outstanding cultural differences between men and women, while men because of engagement in financial problems declined more than ever and because they spent more time in their occupation environment, they expect more obedience and unconditional acceptance. In consequence, women ask for more sympathy. Their emotional and commiseration needs have increased. So going to different pathways cause increase in adversity and violence. This problem in families who are independent financially increases divorce rate. In families that women are dependant to their husbands financially or grown up in a poor cultural and economic environment, result in escaping from home or suicide. We can see depression breakout among Iranian society, especially women. A research in Loghman hospital suggest that 65% of children who commit suicide, their fathers have been depressed and 95% of these children had a depressed mother whom their depression raise from inharmonious and unsuitable environment and financial problem.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-1414852574708032834?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/1414852574708032834/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=1414852574708032834&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1414852574708032834'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1414852574708032834'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/07/women-status-in-iran.html' title='women status in Iran'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-5345242779787394640</id><published>2008-07-07T18:51:00.000-07:00</published><updated>2008-07-07T18:53:01.925-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>چهره محمد در نزد همسرانش&lt;br /&gt;کتاب زنان پیامبر نوشته ی دکتر س. بنت الشاطی و ترجمه محمد علی خلیلی است. در مقدمه این کتاب از سعادت و اقتخاری که نسیب زنان پیامبر شده بود سخن به میان آمده است. در جایی از این کتاب گفته شده است که خانه پیامبر همیشه میدان جدال و دعوای این همبو ها( هوو ها) بوده است و گاهی پیامبر از این جدال ها به ستوه می آمد. مولف کتاب ضمن اینکه چند همسری پیامبر را توجیه می کند می گوید زنان پیامبر مفتخر بودند که همسر رسول خدا هستند. در صفحه 30 این کتاب نوشته است که  زمانی که محمد می خواست عروسی تازه بیاورد به او یاد دادند که وقتی محمد بر او وارد شد بگو اعوذ بالله و او چنین می کند و پیامبر او را  پیش از همبستر شدن طلاق می دهد. وقتی از این توطئه خبردار می شود تبسمی می کند و می گوید اینها همانها هستند که با یوسف چنان کردند. نیرنگ این زنان بسیار است.&lt;br /&gt;داستانی ساده ولی طنزی در آن نهفته است و آن اینکه پیامبر خدا آنقدر در نزد زنانش حرمت داشته که  مکالمات زنانش درباره او  به مکالمه  در باره یک شیطان می نماید. چقدر آنها مفتخر و راضی بودند که همسر یک پیامبر بودند!&lt;br /&gt;رسول الله زنان متعددی داشت، زنانی که شوهرشان  زنان و کنیزان بسیاری اختیار کرده است، از چه می هراسند که توطئه می کنند تا جلوی ازدواج زنی را با او بگیرند. چند بار آنان با گفتن اعوذ بالله محمد را رنجانده بودند که می دانستند وی نسبت به این جمله حساسیت دارد و آنقدر خشمگین می شود که زنش را طلاق می دهد؟ اگر آنها واقعاً اینقدر حسادت داشتند نسبت به هم که همیشه در خانه محمد جدال برپا بود چگونه توانستند گرد هم آیند و توطئه کنند؟ جز این نبود که آنها می خواستند بیچاره ای را از نکبتی که خودشان در آن بودند نجات دهند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-5345242779787394640?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/5345242779787394640/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=5345242779787394640&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5345242779787394640'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5345242779787394640'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/07/blog-post.html' title=''/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-98176397523613253</id><published>2008-06-05T08:18:00.000-07:00</published><updated>2008-06-05T08:22:11.412-07:00</updated><title type='text'>جملات کوتاه از رابرت گرین اینگرسال</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;جملات کوتاه از رابرت گرین اینگرسال&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر محتوی بیشتر پیامک هایی را که در ایران رد و بدل می شود ببینید، بیشتر جوک های سرکاری و یا جوک هایی است که بالاخره یک قوم یا یک طبقه از مردم را آماج نیش خود قرار می دهند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;. البته نیاز به جوک برای لحظاتی خنده را نمی توان انکار کرد.وقتی خسته از کار روزانه یک پیامک خنده دار برایت می رسد خستگی از تنت بیرون می رود. ولی من با خودم عهد کرده ام به جای فرستادن پیامک های بی محتوی به دوستان، هر از گاهی جملاتی از بزرگانی نظیر رابرت گرین انگرسال، برتراند راسل، ولتر،مهنداس گاندی و...را ترجمه کنم و در اختیار دوستان قرار بدهم.می بینم که جمع دوستانم از این کار من استقبال می کنند. به همین دلیل این پیامک ها را در وبلاگ خود هم قرار می دهم شاید که خوانندگان وبلاگ هم از آن بهره بگیرند. برای امروز جملاتی از رابرت گرین اینگرسال در نظر گرفته ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;یک خدای درستکار و با شرافت با شکوه ترین کار بشر است&lt;br /&gt;*****************&lt;br /&gt;خشم بادی است که شعله تفکر را خاموش می کند&lt;br /&gt;*********************&lt;br /&gt;شخص شجاع بدون وجدان یک حیوان وحشی است&lt;br /&gt;*************************&lt;br /&gt;هر انسانی که بر کار دیگران زندگی می کند بی شرافت است،&lt;br /&gt;. حتی اگر صاحب تاج وتخت باشد.&lt;br /&gt;*******************&lt;br /&gt;ملتهای کمی بوده اند که آنقدر بیچاره بوده اند که فقط یک خدا داشته اند&lt;br /&gt;.خدایان خیلی راحت ساخته می شده اند.هزینه مواد اولیه آنها خیلی کم است.کلاً بازار این خدایان اشبا شده است. آسمان پر است از این خدایان.&lt;br /&gt;***********************&lt;br /&gt;انسانهایی کمی هستند که املاکشان به آنها تعلق دارد بلکه اغلب آنها هستند که متعلق به اموالشان هستند&lt;br /&gt;. *************************&lt;br /&gt;به هر انسانی حقی را که برای خودت طلب می کنی بده&lt;br /&gt;*******************&lt;br /&gt;خوشبختی پاداش نیست و رنج هم مجازات نیست&lt;br /&gt;. هر دوی اینها نتیجه اند.&lt;br /&gt;********************&lt;br /&gt;خوشبختی تنها چیز خوب است،زمان خوشبخت زیستن همین الان است&lt;br /&gt;. جایی که باید در آن خوشبخت زیست همینجاست.را ه خوشحال بودن این است که دیگران را هم خوشحال کنیم.&lt;br /&gt;*******************&lt;br /&gt;امید تنها زنبوری است که بدون گل عسل می سازد&lt;br /&gt;*************&lt;br /&gt;امید تنها دروغگو در دنیاست که هیچ وقت شهرت خود را به خاطر صداقت از دست نمی دهد&lt;br /&gt;*********************&lt;br /&gt;من پست تر از هر انسانی هستم که حقوقش را زیر پا له کرده ام&lt;br /&gt;*****************&lt;br /&gt;من ترجیح می دهم در جایی که مرگ حکمرانی میکند عشق و زندگی کنم نه اینکه در یک جای ابدی بدون عشق زندگی کنم&lt;br /&gt;*****************&lt;br /&gt;من به اصول و عقاید تو اگر با آزادی من جور در بیایند حمله نمی کنم&lt;br /&gt;. اگر عقاید تو خطرناک باشند و با یقین بگویند که شک کردن جرم است،آن وقت با همه وجود به آنها حمله می کنم چون ذهن انسانها را به بردگی می کشند.&lt;br /&gt;***********************&lt;br /&gt;اگر من ده دلار به شخصی بدهکار باشم و خدا مرا ببخشد، آن پول به آن شخص نمی رسد&lt;br /&gt;********************&lt;br /&gt;نادانی خاکی است که در آن باور به معجزه رشد می کند&lt;br /&gt;. *********************&lt;br /&gt;در طبیعت نه پاداشی است و نه جرمی، فقط نتیجه عمل است&lt;br /&gt;*****************&lt;br /&gt;در عصر ما راه تقدس فقط از دنیای عمل می گذرد&lt;br /&gt;************&lt;br /&gt;در شب مرگ امید یک ستاره می بیند و عشق شنوا صدای یک بال&lt;br /&gt;************&lt;br /&gt;در جمهوری مردم حد وسط، نبوغ خطرناک است&lt;br /&gt;**************&lt;br /&gt;خجسته است اینکه در هر عصر کسانی هستند که آنقدر فردیت و شجاعت دارند که بر سر ایمان خود بایستند&lt;br /&gt;***************&lt;br /&gt;این عادت قدیمی الهیدانان است که با استخوان مرده ها زنده ها را می زنند&lt;br /&gt;***********&lt;br /&gt;بیایید یزدان شناسی را از مذهب بیرون بکشیم&lt;br /&gt;. چون الهیات همیشه بدها را به بهشت و خوبها را به جهنم می فرستد.&lt;br /&gt;*************&lt;br /&gt;استدلال، مشاهد و تجربه سه اقنوم مقدس در علم هستند&lt;br /&gt;************&lt;br /&gt;دین هرگز بشر را اصلاح نمی کند چون دین بردگی است&lt;br /&gt;**************&lt;br /&gt;خیلی با شکوه است که بدانی در قلمرو اندیشه تو بدون زنجیری، حق داری عمقها و بلندیها را کشف کنی&lt;br /&gt;. هیچ دیوار و حصاری نیست و در این گستره وسیع تفکر هیچ مکان ممنوع و هیچ جای مقدسی نیست.&lt;br /&gt;******************&lt;br /&gt;بزرگترین آزمایش شکست در دنیا تحمل شکست بدون ترس و وحشت است&lt;br /&gt;**************&lt;br /&gt;انسان برتر کسی است که محافظ پست تر هاست&lt;br /&gt;.او چون چشمی برای نابینایان است و چون قدرتی برای ضعیفان و سرپناهی برای بی پناهان، او با بلند کردن دیگران بر می خیزد و با خم شدن برای افتادگان قامت خویشتن را راست نگه می دارد.&lt;br /&gt;**************&lt;br /&gt;تمدن واقعی این است که هر شخص حقوق را که برای خود قائل است به دیگران هم بدهد&lt;br /&gt;. *****************&lt;br /&gt;تا زمانی که بشر ستمگری را در آسمانها می پرستد هیچ آزادی نخواهد بود&lt;br /&gt;***************&lt;br /&gt;هیچ بردگی به جز نادانی وجود ندارد&lt;br /&gt;****************&lt;br /&gt;ما به انسانهایی نیاز داریم که شجاعت اخلاقی داشته باشند که درباره اعتقادات و باورهای واقعی خود بنویسند و صحبت کنند و تا حد مرگ بر سر باورهای خود بایستند&lt;br /&gt;**********&lt;br /&gt;نسبت آزادی به روح برای انسان همانند نسبت نور است به چشم، هواست به ریه،عشق است به قلب &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-98176397523613253?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/98176397523613253/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=98176397523613253&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/98176397523613253'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/98176397523613253'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/06/blog-post_05.html' title='جملات کوتاه از رابرت گرین اینگرسال'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-5243121382389624193</id><published>2008-05-30T11:42:00.000-07:00</published><updated>2008-05-30T11:43:07.334-07:00</updated><title type='text'>برای شوخی برای خنده</title><content type='html'>&lt;span&gt;برای شوخی برای خنده&lt;br /&gt;یکی از عادتهای زشتی که در میان ما ایرانیان وجود دارد مسخره کردن قومهای مختلف ایرانی است. فارسها ترکها را مسخره می کنند، ترکها فارسها را و شیرازیها اصقهانیها و تهرانیها رشتیها و الی آخر. وقتی به بعضی از افراد می گوییم که قومهای ایرانی را مسخره نکنید  می گویند برای شوخی و خنده است. ولی به نگر من بسیار زشت است که برای لحظاتی شوخی و خنده دیگران را آزار دهیم.&lt;br /&gt;در مترو تهران با یک خانم آذری آشنا شدم که می گفت دخترش از وقتی پا به مدرسه گذاشته دیگر حاضر نیست به زبان ترکی صحبت کند. او می گفت یک روز دخترش با گریه به خانه آمده  و گفته است که چون بچه ها در مدرسه جوک ترکی می گویند من دیگر حاضر نیستم به ترکی صحبت کنم.&lt;br /&gt;کل ایرانیها فکر می کنند چون یک روز از نژاد آریائیها بوده اند از همه مردم دنیا برترند.مردم خطه گیلان خودشان را برتر از مازندرانیها می دانند. به یک مازندرانی اگر به اشتباه رشتی بگویی مثل این است که به او فحش داده ای. تهرانیها هر کس را به جز خودشان داهاتی می دانند. خلاصه این فرهنگ در وجود اغلب ایرانیها ریشه دوانیده است.&lt;br /&gt;وجود جوک هایی که در ارتباط با ترکها می گویند شاید یکی از دلیلهایی باشد که بعضی از ترکها به تجزیه طلبی گرایش پیدا کرده اند. در کامنت یکی از سایتها، یک هم وطن آذری زبان نوشته بود که همان بهتر که ایران تجزیه شود. تا کی باید حقارت فارسها را تحمل کنیم.&lt;br /&gt;بهتر است کمی به خود آییم و بدانیم که ارزش هیچ انسانی به محل زادگاهش نیست.ارزش انسانها به آن ویژگیهایی است که در سایه سعی و تلاش خود به دست آورده اند. هیچ ایرانی بر ایرانی دیگر به خاطر نژاد برتری ندارد و ساختن جوک برای قومهای مختلف زشت ترین کاری است که یک هم وطن در حق یک هم وطن دیگر می تواند بکند.&lt;br /&gt;اگر مردم فارس به کورش انشانی افتخار می کنند و یا به سعدی و حافظ ودیگر بزرگان آن شهر افتخار می کنند( که به نظر من وجود این شاعرها ننگ هست تا افتخار) مردم سیستان هم یعقوب لیث صفار دارند. خراسانیها هم ابو مسلم دارند. مردم آذربایجان هم بابک خرم الدین و کسروی و روزنامه نگاری چون صحبت و غیره دارند.مردم مازندران مازیار را دارند و الی آخر. شمردن مشاهیر ایران کار ساده ای نیست.این چند تن را به عنوان نمونه آوردم.&lt;br /&gt;بهتر است به جای ساختن جوک برای یکدیگر سعی کنیم برای تک تک هم وطنان احترام قائل باشیم.&lt;br /&gt;برای پالودن جوکها می توانیم به جای گفتن کلماتی نظیر یک روز ترکی یا لری، از کاراکترهای نمادینی چون ملانصرالدین، گل آقا، غضنفر یا ... استفاده کنیم یا اینکه به صورت کلی صحبت کنیم مثلاً بگوییم یک نفر یا یک شخص ...&lt;br /&gt;اگر به سایت های طنز خارجی نگاه کنیم هرگز نمی بینیم که مردم لندن مردم منچستر یا&lt;br /&gt; لی کراس را مسخره کرده باشند. کشورهای دیگر هم همینطور. مردم باید یاد بگیرند که دقایق شاد شان در گرو دقایق ناشاد دیگران نباشد.بیایید همه با هم بخندیم نه اینکه به هم بخندیم.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-5243121382389624193?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/5243121382389624193/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=5243121382389624193&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5243121382389624193'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5243121382389624193'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/05/blog-post.html' title='برای شوخی برای خنده'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-8880689009792739985</id><published>2008-05-20T10:58:00.000-07:00</published><updated>2008-05-20T11:07:18.040-07:00</updated><title type='text'>sarneveshte yek pazhooheshgar</title><content type='html'>بعد از مدتها دوری از کار نویسندگی اشک یک دختر پژوهشگر مرا برآن داشت که دوباره دست به قلم ببرم . امروز دختری به دارالترجمه ما آمد تا مدارک دانشگاهی خود را به زبان روسی برای دانشگاهی در بلاروس ترجمه کند.وقتی نمراتش را دیدم به او گفتم که چرا برای ادامه تحصیل روسیه را انتخاب کرده است.او در پاسخ گفت چون دانشگاههای روسیه ارزانتر هستند. من از غربت می ترسم، از دوری از خانواده می ترسم . چون روسیه به ایران نزدیک است احساس امنیت بیشتری می کنم.او در ادامه صحبتهایش گفت که از کودکی عاشق معماری بوده است. پس از تمام کردن دوره کارشناسی، طرحی بی نظیر به نام بررسی تطبیقی ساختار کالبدی و هنر معماری ارائه می دهد که این طرح برای اولین بار در دنیا مطرح شده است. او می گفت بیش از سه هزار کتاب در مورد معماری کشورهای مختلف دنیا خوانده است تا به هدف خودش برسد. اما در ایران 5 سال او را زجر دادند و در آخر هم نتوانسته تاییدیه پروژه اش را بگیرد. از این رو با دانشگاه روسیه تماس می گیرد وطرحی را که 5 سال در کشور خودش برای آن دوندگی کرده بود و به جایی نرسیده بود، در عرض دو هفته مورد پذیرش دو تا از دانشگاههای روسیه قرار می گیرد. این دختر جوان می گفت پژوهشگاه فرهنگ و هنر بابت طرحی  که من ارائه دادم سالی 100 میلیون می گرفت ولی از این 100 میلیون 50 هزار تومان آن را هم خرج نمی کرد و حقوق من که صاحب طرح بودم 200 هزار تومان بیشتر نبود. حتی یک کامپیوتر خوب هم دراختیارش نگذاشته بودند. ناگهان زد زیر گریه و گفت نمی دانید چقدر مرا زجر دادند.یک جا می گفتند چون دکتری نداری نمی توانی تأییدیه پروژه ات را بگیری در جای دیگر می گفتند باید پژوهشگاه فرهنگ و هنر تو را تأیید کند. این در حالی بود که رئیس پژوهشگاه فرهنگ و هنر مردی کثیف بود و به من نظر داشت و به خاطر همین مسئله از او به حراست شکایت کرده بودم.&lt;br /&gt;وی در جای دیگر در میان صحبتهایش گفت که سازمان نوسازی مدارس به او پیشنهاد ماهی دو میلیون حقوق داده است اما زیر آب او را زده اند.&lt;br /&gt;شخص نام برده از این شکایت داشت که مردها نمی توانند ببیند که یک زن معمار پیشرفت می کند. این در حالی است که زنان ایرانی که در کشور های دیگر به کار معماری پرداخته اند  معماران قابلی شده اند.او می گفت وقتی در ایران دنبال کار می گردی پیش از کار به تو پیشنهادهای دیگر می دهند. بعضی از جاههایی که رجوع کرده بود به صورت علنی به او گفته بودند که برای پیشبرد پروژه ات باید با بعضی از سازمانها کنار بیایی.&lt;br /&gt;در جواب درد دل هایی که کرد من چیزی نتوانستم به او بگویم . فقط گفتم از این همه زجر که کشیدی نگران نباش. چون تو اگر هم تأییدیه خود را می گرفتی تا حدی می توانستی در ایران رشد کنی. ولی اگر از ایران بروی شاید روزی همانند باکمینسترفلورین که به خاطر معماری بی نظیرش نامش را بر ملکول کشف شده کربن گذاشتند، نام تو هم همانند این معمار پر آوازه شود. اما وقتی به این مرحله رسیدی ایران را فراموش نکن&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-8880689009792739985?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/8880689009792739985/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=8880689009792739985&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/8880689009792739985'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/8880689009792739985'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/05/sarneveshte-yek-pazhooheshgar.html' title='sarneveshte yek pazhooheshgar'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-8403067705603370665</id><published>2008-04-22T00:10:00.001-07:00</published><updated>2008-04-22T00:13:29.441-07:00</updated><title type='text'>نگاهی به سوره ی مریم</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;در قرآن هیچ سوره ای را نمی توانید بیابید که از ابتدا تا انتها در مورد یک موضوع واحد باشد.سوره ه ی مریم هم از این قاعده مستثنی نیست. از عقیمی زن زکریا گفته تا آبستن شدن مریم و بت پرستی پدر ابراهیم. چند نکته در مورد این سوره و کل داستان مریم به ذهنم رسیده که در اینجا مطرح می کنم.&lt;br /&gt;مریم دختر عمران با وجود اینکه نامزدی به اسم یوسف نجار دارد، ولی بدون همبستر شدن با او باردار می شود. مطابق آنچه در قرآن می خوانیم:&lt;br /&gt;فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا ﴿17&lt;br /&gt;یعنی اینکه: و در برابر آنان پرده‏اى بر خود گرفت پس روح خود را به سوى او فرستاديم تا به [شكل] بشرى خوش‏اندام بر او نمايان شد (17)&lt;br /&gt;مریم برای اینکه از خدا باردار شود باید خدا به شکل بشر در آید. خدا در اینجا از شکلی به شکل دیگر در می آید و تغییر می کند.این با ویژگی لایتغییر بودن خدا تضاد دارد.&lt;br /&gt;در آیه بعدی می گوید: قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيًّا ﴿18﴾  یعنی: مريم] گفت اگر پرهيزگارى من از تو به خداى رحمان پناه مى‏برم (18)&lt;br /&gt;این آیه نشان می دهد که مریم از خدا که به شکل بشر درآمده ترسیده است. چرا خدا به شکل یک تجاوز گر بر مریم ظاهر می شود؟ این چه چهره ای است که قرآن از روح خدا ساخته است؟  از طرفی می گوید اگر پرهیز کاری من از تو به خدا پناه می برم درصورتی که  اگر ناپرهیزکار بود باید به خدا پناه می برد. همین کلمات نشان دهنده سکس واقعی خدا با مریم هست.&lt;br /&gt;اگر قرار است مسیح از وجود خدا باشد چه نیازی به مادر زمینی بود؟ یا مگر ایرادی داشت که عیسی از پدر و مادری زمینی باشد ولی یک انسان متعالی باشد. اگر خدا همانند یک بشر با مریم همبستر نشده است چه نیازی به حضور فیزیکی داشت؟ اینکه عیسی یک مرد بوده است خود دلیل محکمی بر حضور فیزیکی یک مرد در بستر مریم است. زیرا اگر فقط به خواست خدا و بدون دخالت هیچ فیزیکی مریم باردار شده بود یعنی سلول تخم یا اووم که در رحم اوست و فقط کروموزم X  دارد، سلولی  23 کروموزمی همانند خود تولید کرده است وبا هم ترکیب شده اند و طی تقسمات میتوزی به یک انسان تبدیل شده است، خوب در این صورت عیسی باید زن می شد چون فقط سلول با کروموزم X  در تخمدان مریم وجود داشت. ولی عیسی زن نبود. بنابراین در بدن مریم سلول کروموزمی Y هم وجود داشته است. همین وجود سلول با کروموزم Y  بیانگر این است که روح خدا منی سرشار از اسپرم Y  دار داشته است. باز خدا وارد قالب فیزیکی می شود.خدا با آمیزش جنسی مریم را باردار می کند.&lt;br /&gt;در سوره ی آل عمران آیه ی 42 می خوانیم که : ویاد کن زمانیکه فرشتگان گفتند ای مریم خدا تورا برگزیدده و پاک و منزه گردانیده و بر زنان عالم برتری داده است. در جایی دیگر از همین سوره ی آل عمران می خوانیم که زن عمران وقتی پس از چندین سال باردار می شود فرندش را نذر خدا می کند ولی وقتی به دنیا می آید و او دختراست خدا نذراورا می پذیرد و او را نیکو بار می آورد و زکریا را سرپرست او قرار می دهد.(آل عمران37)&lt;br /&gt;وقتی به این دو سوره نگاه می کنیم می بینیم که مریم بر زنان عالم برتری یافته چون مطابق آیه 37 آل عمران خدا او را پرورش داده و خدا به میل خود اورا پاک و منزه گردانیده و برتری او بر زنان عالم نه به خاطر خدماتی که به جامعه بشریت کرده  و نه به خاطر تلاش در راه علم اندوزی و گشودن رازهای هستی بوده فقط به این دلیل بوده که خدا او را پاک و منزه گردانیده است.  اما همین مریم دست پرورده ی خدا چون زن است علی رغم اینکه بر همه ی زنان عالم هم برتری دارد اما نمی تواند پیامبر بشود. شاید یکی از دلایلی که مریم را خدا بر زنان عالم برتری داد این بود که می خواست بعدها با او سکس داشته باشد. زن خدا نمی توانست مثل زنان دیگر باشد. خدا در سوره ی مریم و آل عمران مثل یک انسان آپارتاید ظاهر می شود چون در اینجا مریم را بر زنان دیگر دنیا برتری داده و در سوره ی آل عمران می گوید خدا آدم و نوح و ابراهیم و آل عمران را بر مردم دنیا برتری داده است.در جای دیگر هم قوم بنی اسرائیل را بر همه ی مردم دنیا برتری داده است. امروزه که موضوع قوم پرستی و نژاد پرستی صفتی زشت و ناپسند به حساب می آید، خدایی که مسلمانها عبادتش می کنند در جای جای قرآن به شکل یک انسان آپارتاید درمی آید که بین مخلوقات خود تفاوت قائل می شود. وقتی از نقاشها یا نویسندگان می پرسند که کدام کارتان را بیشتر می پسندید در پاسخ می گویند همه ی کارهای من مثل بچه های من هستند همه را مثل هم دوست دارم. اما خدا نسبت به خودش اعتماد به نفس ندارد و از یک نقاش یا نویسنده کمتر است. این خدا درک نمی کند برتری انسانها به تلاشهایی است که خودشان کرده اند. همانند بعضی از هم وطنهایی است که می گویند ایرانی از نژاد آریاست و آریایی برترین نژاد دنیاست، در یک جا قوم بنی اسرائیل در جایی دیگر قوم مسیح در جایی مسلمانها و درجایی دیگر آل عمران را بر همه برتری می دهد. به نگر من اگر خدا دوباره می خواست در قالب عیسی به زمین برگردد همانند هم وطن های من می شد که برای ترک و لر و رشتی جوک می سازند.&lt;br /&gt;از این همه که بگذریم، مریم که دست پرورده ی خداست، لیاقت اینکه هدایت انسانهای دیگر را به عهده بگیرد ندارد. پیامبر باید مرد باشد تا حس مرد سالاری خدا ارضا شود. در حالیکه بنیاد همه ی هستی بر عمل جنسی استوار است، از شکفتن یک گل گرفته تا آنچه در قعر آبهاست و هر آنچه در روی زمین است همه به خاطر عمل جنسی است، ولی خدا سکس را که توسط خودش خلق شده گناه می داند. زیرا عیسی با عمل جنسی دو انسان به دنیا نمی آید . چرا که اگر چنین بود از پاکی او کم می شد.&lt;br /&gt;مریم زنی متعلق به دو هزار سال پیش با فکر بسته ی مردم یهود آن زمان باید بار زشت ترین تهمتها را بشنود بدون اینکه رضایت داشته باشد چنین ماموریتی برای خدا انجام دهد. چون در جایی از سوره ی مریم می گوید ای کاش می مردم تا یکسره فراموش می شدم. این چه خدای قادری است که زن برای رساندن پیام او به دیگران عاجز است اما باید فشار اجتماعی بس عظیم به دوش بکشد که عیسی بیاید و پیام او را به مردم برساند. شاید بعضی با خود بگویند چون پیامبرها از طرف مردم نادان مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند خدا نخواست که این بار را به دوش زنان بیندازد. ولی اگر چنین است آزار و زخم زبانهایی که مریم از مردم زمانه خود می شنید چیزهای کمی بودند؟ و مگر کم بوده اند زنانی که در راه مبارزه برای آگاهی مردم از هر گونه سختی نهراسیدند و با تلاش جامعه را به سمت تغییراتی که مطلوب می دانسته اند سوق داده اند؟ در همه جای دنیا نمونه ی اینگونه زنان زیادند. خدا با این همه قدرت شیوه ای بهتر از بی آبرو ساختن یک زن برای به دنیا آوردن یک پیامبر بلد نبود؟&lt;br /&gt;این خدا در سوره ی مریم به صورت یک انسان حواس پرت هم ظاهر می شود. در سوره عمران می گوید زن عمران نذر می کند که فرزندش را به خدا بدهد. ولی فرزندش دختر می شود. اگر مادر مریم پسری داشت که دیگر برای خدا فرزند در شکمش را نذر نمی کرد. اما در سوره ی مریم آیه 27 می گوید ای مریم خواهر هارون تو نه پدرت  و نه مادرت هیچ کدام بدکاره نبودند. آخر هارون زمان موسی کجا و مریم کجا. آلزایمر خدا که از پیرزن های قصه گو هم بیشتر است.&lt;br /&gt;مسلمانهایی که در قرن بیست و یکم زندگی می کنند، گفتارهای یک عرب بی سواد را که هم عصریهایش او را دیوانه می دانستند می خوانند و آ نرا سخن خدا می دانند. سپس وقتی کاستیهایی در آن می بینند سعی نمی کنند که آن را کنار بگذارند . سعی می کنند ایده آلهایشان را با تفسیر به قرآن بچسبانند. از داخل قرآن  جنس گرایی بیرون می کشند، دموکراسی بیرون می کشند، حقوق بشر بیرون می کشند و … غافل از اینکه قرآن همانند است که به فارسی می خوانند، نه آن تخیلات خودشان که تفسیر می کنند. قرآن همانند است که دستور به کشتن اهل کتاب می دهد. دستور به قطع کردن دست و پا و زدن گردن مشرکین می دهد. اینهایی که هر چه دلشان می خواهد به قرآن نسبت می دهند فراموش کرده اند که دین باید برای انسانها باشد نه آنها برای دین. تا کی می خواهید خودتان را گول برنید و از لابلای این همه خشونت و آپارتاید جنسی و قومی ، آنچه را که ذهنتان پس می زند، رفو کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-8403067705603370665?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/8403067705603370665/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=8403067705603370665&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/8403067705603370665'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/8403067705603370665'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2008/04/blog-post.html' title='نگاهی به سوره ی مریم'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-4622269612036892533</id><published>2007-05-12T01:12:00.000-07:00</published><updated>2007-05-12T01:15:47.846-07:00</updated><title type='text'>شاید سوره نساء را فوت کرده بود</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;ساعت دو نیم بعد از ظهر بود. از پنجره بیرون را نگاه کردم. خانمی را دیدم که روی سکوی نزدیک مغازه نشسته بود.روبروی پنجره ما در فاصله ای صدمتری دو مغازه وجود داشت که یکی سوپرمارکتی بود و یکی لباس فروشی.از بس زنها را آنجا منتظر شیر دیده بودم ، فکر می کردم آن خانم هم آن موقع ظهر در انتظار ماشین شیری نشسته است.چون امروز ماشین شیری خیلی دیر آمده بود و آقای فروشنده موفق نشده بود که شیرها را پخش کند.با خودم گفتم چرا زنها اینقدر به خرید شیر اهمیت می دهند و یک روز کامل خود را صرف خریدن شیر می کنند؟ساعت 3 شد و مغازه سوپرمارکتی باز شد ، اما آن خانم باز هم تنها آنجا نشسته بود و برای خرید شیر نرفت.به طرف مغازه رفتم ، دیدم خانمی که آنجا نشسته است ، دوست یکی ازدوستان من است که سر همه خانمها را با دعا ها و وردهای خود گرم کرده است. این خانم همان زیبا خانم بود که با زن فروشنده لباس دوست بود.زنهای زیادی از طریق همین خانم فروشنده سراغ زیبا خانم آمده بودند و از او خواسته بودند که مشکلاتشان را با دعا و دستورهای عجیب غریب که بیشتر به جادوگری می ماند، حل کند.گاهی زیبا خانم برای خانمها پیشگویی هم می کرد ، اما هیچ وقت پیشگوئی های او درست از آب در نمی آمد.اما اعتقاد خانمها به زیبا خانم کم نمی شد. مثلاً به یکی از خانمها گفت که پسرش در شهر اهواز با دختر دلخواهش ازدواج کرده است و یک دختر 5 ساله هم دارد. اما وقتی مادر با پسرش تماس گرفت و او را قسم داد که راستش را بگوید ، پسر در جواب مادر گفت : " مادر جان خدا از زبانت بشنود . من هر روز دارم تلاش می کنم به جایی نمی رسم . پدر دختر می گوید من دخترم را به غیر عرب نمی دهم.اگر به دختر دلخواهم رسیده بودم چه غمی داشتم. چرا باید به تو زنگ می زدم وناله می کردم که کارم جور نمی شود."&lt;br /&gt;اما مادر به جای اینکه به پیشگوئیهای زیبا خانم مشکوک شود ، به خانم فروشنده می گفت شاید اسم پسرم را اشتباهی دادی.&lt;br /&gt;چون زیبا خانم زن مؤمنی بود هیچ کس به حرفهای خارج از عقل او شک نمی کرد.از او برنج ورد خوانده شده می گرفتند و داخل برنجشان می ریختند تا برنج برکت کند. وقتی برنجشان تمام می شد ، یادشان می رفت که زیبا خانم ورد خوانده بود که برنجشان تا یک سال تمام نشود. به همه چیز شک می کردند ، به جز به حرفها و دعاها و وردهای زیبا خانم.&lt;br /&gt;خلاصه به زیبا خانم رسیدم و پرسیدم زیبا خانم اینجا چکار می کنید؟ من خیلی وقت پیش کنار پنجره آمدم شما را اینجا دیدم.گفت منتظر مژگان هستم که مغازه اش را باز کند. توی خانه داشتم دیوانه می شدم.یک کمی کتاب خواندم دیدیم حوصله ندارم ، آن را کنار گذاشتم.بعد رفتم سراغ ظرف شستن ، دیدم حوصله ندارم آن را هم کنار گذاشتم. بعد آمدم کنار پنجره و به بیرون نگاه کردم.با خودم گفتم ای وای خاک بر سرم ، الآن همسایه ها می گویند این خانم دارد به خانه ما نگاه می کند ، باز از کنار پنجره کنار رفتم. دیدم کلافه هستم ، با خودم گفتم بیایم و به مژگان سر بزنم.چند دقیقه ای طول کشید که مژگان هم آمد و در مغازه را باز کرد .زیبا خانم وقتی به مژگان رسید، همه شرح حال حوصله سر رقتن خود را برای مژگان تعریف کرد و در ادامه گفت: دوره آخر زمان شده است.روزها و شبهای ما همه دارد به بطالت می گذرد. هیچ کار مفیدی نمی توانیم از صبح تا شب بکنبم.یکی از علائم ظهور امام زمان همین است که عمرها به بطالت سپری می شود.&lt;br /&gt;گفتم خیلی خوب می توان از زندگی بهره برد.چرا من احساس بیهودگی نمی کنم؟ اگر بخواهید می توانید روزتان را پربار کنید . مطالعه کنید ، در انجمن های مختلف شرکت کنید ، ورزش کنید ، به دنبال کارهای هنری بروید و ...&lt;br /&gt;زیبا خانم حرف مرا برید و گفت : من دست و دلم به هیچ کاری نمی رود.تو مانند من افسردگی نداری که بتوانی درک کنی من چه می کشم.یک جوک برایش تعریف کردم زد زیر خنده و تا خنده اش تمام شد گفت : حتی جوک هم فقط برای یک لحظه زندگی را از یاد من می برد. تأثیرش برایم خیلی کوتاه است.قرص های ضد افسردگی هم تأثیری ندارند. گفتم زیبا خانم شما باید در وجود خود کنکاش کنی و علت این افسردگی را دریابی و سعی کنی برای مشکل اصلیت که با عث افسردگی شده چاره ای پیدا کنی و گرنه وقتی شما مشکلی داشته باشی و همیشه این مشکل در جای خود باقی باشد، قرص ضد افسردگی چیزی را حل نمی کند.گفت : ریشه مشکلم را خودم می دانم، اما چگونه به حل کردن آن اقدام کنم؟من شوهرم سرم هوو آورده ، چگونه با این مشکل بسازم.همه افسردگیهایم به همین دلیل است.زیبا خانم که خیلی راحت برای همه با نگاه به آینه پیشگوئی می کرد ، سرنوشت خود را در آینه ندیده بود.وقتی برای 11 روز به شهرستان پیش مادرش می رود، شوهرش سرش هوو می آورد.شوهرش تعهد خود را به صورت یک طرفه شکسته بود ، و زیبا خانم از غصه دچار افسردگی شده بود.دست و دلش به کار نمی رفت. کارایی خود را در جامعه و خانه از دست داده بود.اما قادر نبود که این مشکلات را به قوانینی نسبت دهد که به یک مرد اجازه می دهند با زن به عنوان یک کالای جنسی نگاه کند و برای خود حرمسرا درست کند . زیبا خانم هم ناچار هدر رفتن و بیهوده سپری کردن عمر خود را به نزدیک شدن ظهور امام زمان نسبت می داد. من با خودم گفتم شاید یکی از آیه هایی که زیبا خانم بر جای درد فلان خانم ، یا شاید روی شوهرش فوت می کند همین آیه 3 سوره نساء باشد که می گوید :"اگر بترسید که مبادا درباره یتیمان مراعات عدل وادد نکنید ، پس ان کس از زنان را به نکاح خود آرید که شما را نیکو و مناسب با عدالت است. دو یا سه یا 4 ...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-4622269612036892533?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/4622269612036892533/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=4622269612036892533&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4622269612036892533'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4622269612036892533'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2007/05/blog-post_12.html' title='شاید سوره نساء را فوت کرده بود'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-5318071782627105451</id><published>2007-05-05T21:05:00.000-07:00</published><updated>2007-05-05T21:09:13.452-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; نویسنده قرآن کیست؟&lt;br /&gt;بخش2&lt;br /&gt;زید ابن عمر ابن نوفل&lt;br /&gt;در زمان محمد جنبشی بر علیه بت پرستی در حال شکل گیری بود.این جنبش توسط عده ای آزاد اندیش هدایت می شد که با بت پرستی مخالف بودند و برای اینک نیازهای روحی خود را برآورده کنند ، به دنبال یک دین جدید بودند.به آنها حنفی می گفتند.فرهنگ لغات بزرگ اسلام در صفحه 161-162 خود می نویسد که حنیف در لغت به معنی منحرف و مرتد می باشد. معانی دیگر حنیف از این قرارند:&lt;br /&gt;1.     کسی که نسبت به اسلام خلوص دارد.&lt;br /&gt;2.     کسی که در ایمان خود مطابق سنت رفتار می کند.&lt;br /&gt;3.     کسی که پیرو دین ابراهیم است.&lt;br /&gt;کلیر تیسدال در کتاب معروف خود " ریشه ها و منابع اسلام و قرآن " در صفحه 289 می نویسد :&lt;br /&gt;حنیف در واقع به معنی کثیف و مرتد می باشد.عربها این واژه را برای زید بکار می بردند . چون او بت پرستی را ترک کرده بود.محمد در ابتدا از این واژه برای پیروان دین ابراهیم استفاده کرد، سپس هر کسی را که پیرو اسلام راستین بود ، حنیف نامید.بنابر این فرض بر این است که مسلمانان حنیف و پیرو زید هستند.کلیر تیسدال در ادامه می نویسد: این نام خوشایند محمد بود و با حس خوبی آن را ادا می کرد.مطابق نوشته های ابن اسحاق(ص 99) معروفترین مرتدهای (حنفی) آن دوره از این قرار هستند:&lt;br /&gt;1-    ورقه ابن نوفل- او بعداً مسیحی شد&lt;br /&gt;2-    عبیدالله جهش که پس از هجرت به حبشه به دین مسیحیت درآمد و همسر او، ام حبیبه که  دختر ابوسفیان بود  بعد ها به همسری محمد درآمد.&lt;br /&gt;3-    عثمان ابن الحریث که بعدها به امپراطوری روم شرقی رفت و مسیحی شد.&lt;br /&gt;4-    زید ابن عمر ابن نوفل که می گفت بت پرستی را ترک کرده است و به دین ابراهیم درآمده است.&lt;br /&gt; ورقه ،پسر عموی خدیجه همسر محمد بود که بعضی از نویسندگان می گویند وی پیش از اینکه به دین مسیحیت درآید ، یهودی بوده است.عبیدالله نوه عبدالمطلب بود و عثمان ابن الحریث نیز کسی بود که دربار روم شرقی پست مهمی را در سوریه به او پیشنهاد کرده بود. تنها کسی که حنفی سرسخت باقی مانده بود ،زید ابن عمر بود.او همیشه می گفت : من خدای ابراهیم را می پرستم. وی همیشه مردم شهر خود را به این دلیل که راه خطا می رفتند ، سرزنش می کرد.کلیر تیسدال می گوید: (ریشه و منبع اسلام و قرآن ص 229-230) زید هر سال به غار حرا که در نزدیکی مکه بود ، می رفت و بی تردید بر محمد که او هم برای تفکر و تعمق به آنجا میرفت ، اثر گذاشته است.&lt;br /&gt;ابن اسحاق(ص99-100 ) می نویسد : زید هر وقت رو به کعبه می کرد ، می گفت : لبیک به راستی چه در عبادت و چه در خدمت.او هر وقت به قبله رو می کرد ، می گفت: پناه می برم به آنچه ابراهیم پناه می برد.زید قربانی کردن به پای بت ها را کاری زشت و ناپسند می دانست و از زنده به گور کردن نوزادان دختر به زشتی یاد می کرد.( من فکر می کنم در عربستان چنین سنتی به ندرت دیده شده است. چون نه در قرآن و نه در احادیث ، هیچ کدام به این موضوع اشاره نکرده اند. این کتابها بیهوده از سنت دختر کشی در عربستان حرف می زنند . بدون اینکه حتی یک مثال واقعی در این ارتباط بزنند.{ داخل پرانتز از نویسنده است.})&lt;br /&gt;آمنه، یکی از  دختران ابوبکر، زید ابن عمر را در کعبه می بیند. ابن اسحاق در این ارتباط می نویسد:&lt;br /&gt;هشام ابن عروه از پدرش شنیده است که او از مادرش شنیده است که روزی یکی از دختران ابوبکر  ، زید ابن عمر را در زمان پیری در کعبه می بیند که  به دیوار کعبه تکیه زده است و می گوید: ای خدا اگر می دانستم که دوست داری چگونه عبادتت کنم ، به همان شیوه عمل می کردم ، ولی نمی دانم. سپس کف دو دستش را بر زمین گذاشت و سجده کرد.&lt;br /&gt;در مورد سرنوشت زید ابن عمر در نوشته های تاریخی چیزی وجود ندارد.اما ابن اسحاق می گوید که پدر عمر ابن خطاب با زید بسیار بد بود و او را همیشه آزار می کرد. عاقبت زید کشته شد.(عمرابن خطاب برادر زاده زید ابن عمر بود.)اینکه چه کسی زید را کشته است در پرده ابهام قرار دارد. ابن اسحاق در صفحه 122 کتاب خود می نویسد : " وقتی پدر عمر ابن خطاب زید را آزار داد ، زید چاره ای ندید جز اینکه به جاهای بالاتر مکه نقل مکان کند. او به غار حرا رفت که روبروی کعبه قرار داشت و همیشه به صورت پنهانی به دیدار کعبه می رفت.&lt;br /&gt;زید در جستجوی دین ابراهیم از مکه خارج شد و به سوریه رفت. سرانجام به مکه برگشت ، اما کشته شد.همانطور که قبلاً گفته شد ، زید به خاطر سرسختی نشان دادن در دین حنیف و به خاطر اینکه دین مردم قریش را استهزا می کرد ، توسط آنها از مکه رانده شد.او اجازه زندگی در آنجا را نداشت.زید در نزد قریشیان بسیار منفور بود و عده ای زیادی از آنها با تحقیر در او می نگریستند.او مجبور بود که در غار حرا که مقابل مکه بود ،زندگی کند.محمد که در آن زمان سرگردان بود ، به غار حرا می رفت و با زید دیدار می کرد.ابن اسحاق همچنین می گوید که جبرئیل چندین بار در غار حرا با محمد ملاقات کرد. در بعضی اوقات محمد اقرار می کرد که گاهی  جبرئیل را به شکل یک انسان می دیده است. بنابراین بعید نیست که محمد زید را  در غار حرا می دیده و  از او در مورد دین جدید یاد می گرفته و خیال می کرده است که جبرئیل در قامت یک انسان به نزد او آمده است و این نکته بعید نیست که زید علاقه مند  بوده است که خواندن اشعار خود را که بعد ها آیه های قرآنی نام گرفت ، به محمد یاد بدهد.&lt;br /&gt;ابن اسحاق می نویسد که محمد هر ساله به مدت یک ماه برای به جا آوردن سنت قدیمی  تحننوث و عبادت به غار حرا می رفت. (در اینجا باز هم ریشه بت پرستی محمد آشکار می شود.) قریشیها تحننوث را به مفهوم خلوص مذهبی می دانستند.&lt;br /&gt;صحیح بخاری نیز تصدیق می کند که محمد زید را در غار حرا ملاقات کرد. او می گوید : محمد زید را در غار ملاقات کرد و از گوشتی که برای بتها قربانی کرده بودند به او تعارف کرد. (Sahih Bukhari, 7.67.407, 5.58.169)&lt;br /&gt;در این کتاب از قول عبدالله می گوید:&lt;br /&gt;رسول خدا گفت که در غار حرا زید ابن عمر ابن نوفل را ملاقات کرده است و این رخداد پیش از به پیامبری رسیدن محمد بوده است.پیامبر از گوشتی که کافران به او داده بودند ، به زید تعارف کرد اما زید از خوردن آن پرهیز کرد و گفت من هرگز از آنچه شما به پای بتها قربانی کرده اید نخواهم خورد . هیچ گوشتی را نخواهم خورد مگر اینکه موقع ذبح آن نام الله ذکر شده باشد.&lt;br /&gt;صحیح بخاری در جلد 5 فصل 58 صفحه 169 می گوید&lt;br /&gt;عبدالله ابن عمر نقل کرد :&lt;br /&gt;محمد زید ابن عمر را در بلده پیش از اینکه به پیامبری برسد ملاقات کرد.گوشتی به پیامبر تعارف شد و پیامبر از خوردن آن امتناع کرد.سپس به زید تعارف کردند ، او هم گفت من هرگز از گوشتی که به پای بتهای سنگی خود قربانی کرده اید نخواهم خورد. من از گوشت هیچ قربانی نخواهم خورد به جز اینکه در موقع ذبح آن نام الله برده شده باشد.او همیشه از شیوه ای که قریش گوسفند قربانی می کرد انتقاد می کرد و می گفت : این گوسفندان را الله خلق کرده است و از آسمان برای آنها آب فرستاده است و سپس در زمین برای آنها علف رویانده است. آنگاه شما به نام غیر الله آنها را قربانی می کنید؟ زید ابن عمر از سنتهای آنها پیروی نمی کرد و اعمال آنها را کریه و زشت می دانست.&lt;br /&gt;عبدالله ابن عمر نقل می کند:&lt;br /&gt;زید ابن عمر ابن نوفل به شام رفت به این امید که یک دین حقیقی برای پیروی کردن پیدا کند.او به یک طلبه یهودی برخورد و از او در مورد دینش پرسش کرد. اوگفت:" من تصمیم دارم به دین شما درآیم . لطف کن و در مورد آن برایم توضیح بده." مرد یهودی به او گفت تو هرگز دین ما را پذیرا نخواهی شد ، بجز اینکه خشم الله را پذیرا باشی.او گفت : من هرگز از چیزی گریزان نیستم به جز از خشم الله و اگرتوان رویارویی با خشم او را داشتم، حتی به اندازه ی ذره ای ازآن  را تحمل نمی کردم. آیا می توانی از دینهای دیگر چیزی برایم بگویی؟او گفت من از هیچ دین دیگری به جز دین حنیف نمی دانم. زید پرسید حنیف چیست؟او در پاسخ گفت:" حنیف دین ابراهیم بود که نه یهودی بود و نه مسیحی و هیچ چیز را به جز الله پرستش نمی کرد."زید مرد یهودی را ترک کرد و به سراغ یک مسیحی رفت و پرسشهای قبلی را تکرار کرد. مرد مسیحی به او گفت تو هرگز نمی توانی به دین مسیح درآیی جز اینکه نفرین الله را پذیرا باشی. زید گفت من از چیزی گریزان نیستم جز نفرین و خشم الله و اگر حتی توان داشتم ، ذره ای از این نفرین و خشم را بر خود پذیرا نمی شدم.از او پرسید آیا می توانی در مورد دینهای دیگر راهنمائیم کنی؟ مرد مسیحی همان حرفهای مرد یهود را تکرار کرد . آنگاه زید دستان خود را بالا برد و گفت: ای الله من تو را شاهد می گیرم که دینی به جز دین ابراهیم برنگزیدم.&lt;br /&gt;اسما بنت ابی بکر نقل می کند که زید ابن عمر ابن نوفل را در حالیکه  دیده که به دیوار کعبه تکیه کرده بوده است و رو به مردم قریش می گوید سوگند به الله که در میان مردم قریش هیچ کس به جز من پیرو دین ابراهیم نیست.او همیشه دختران نوزاد را از زنده به گور شدن نجات می داد و می گفت او را نکشید . به جای شما من به او غذا می دهم.&lt;br /&gt;اولین حدیث در مورد پیشینه محمد به ما می گوید که از گوشت قربانی شده به پای بتها می خورده است.(بنابراین این حدیث گفتار ابن کلبی را مبنی بر بت پرست بودن محمد تصدیق می کند.  رجوع کنید به بخش یک همین مقاله)زید سرسختانه از خوردن گوشتی که به پای بتها قربانی شده است ، خودداری می کند.محمد از زید یاد می گیرد که از خوردن گوشت حرام اجتناب کند. حدیث اول با دوم  در ارتباط با خوردن گوشت حرام توسط محمد با هم تناقض دارند.با کمی غور کردن در مورد این دو حدیث می توان متوجه شد که محمد ایده حرام بودن گوشت قربانی و همینطور الله، خدای یگانه را از زید یاد گرفت.آیا ما نمی توانیم نتیجه گیری کنیم که ایده اسلام از زید گرفته شده است؟در زندیگینامه محمد که به دست ابن هشام نوشته شده است ، به چندین بیت شعر از زید ابن عمر ابن نوفل بر می خوریم که به آیه های قرآنی شباهت دارد.آیا با همه اینها نباید نتیجه بگیریم که پس از کشته شدن بی موقع و مرموز زید ، محمد ردا و فلسفه و ایدئولوژی و شعر  او را برداشت و در مورد حنفیت تبلیغ کرد؟&lt;br /&gt;ابن سعد در جلد یک صفحه 185 از کتاب خود می نویسد :وقتی محمد شروع به تبلیغ اسلام کرد ، یکی از آنهایی که به دین اسلام در آمده بود با او در مورد گفتار زید صحبت کرد و او در پاسخ گفت من او را در بهشت دیده ام. آیا این نکته ثابت نمی کند که محمد به ایمان و نقش زید در شکل گیری حنفیسم یا اسلام ، اقرار داشته است؟گزیده ایی از کتاب ابن سعد در اینجا ثابت می کند که محمد ایده های خود را از زید گرفته است.&lt;br /&gt;" زید ابن ابن عمر ابن نوفل گفت که من مسیحیت و یهودیت را بوئیده ام اما آنها را دوست نداشته ام.من به سوریه و سرزمینها همسایه آن سفر کرده ام و در بازگشت از بت پرستی و مسیحیت و یهودیت بیزار شده ام.او به من گفت : من می بینم که شما به دنبال کیش و آیین ابراهیم هستید.ای برادران مکی من! شما به دنبال کیشی هستید که امروزه طرفداری ندارد.این دین ، دین پدر شما ابراهیم است و یک دین حقیقی است.او نه یهودی بود و نه مسیحی و همیشه به سمت این کعبه که در شهر شماست سجده می کرد.&lt;br /&gt;به احتمال زیا د زید چندین سوره  از سوره های قرآن را نوشت(  از جمله سوره هایی که در مورد ابراهیم حنیف است.. در حدود 30 سوره)&lt;br /&gt;سوره 2:135 : یهود و نصارا گفتند ای مردم به دین ما درآیید تا راه راست را یافته و حق را بپویید . ای پیغمبر در جواب آنها بگو ما دین ابراهیم حنیف را پیروی می کنیم که پاک و منزه از شرک است.&lt;br /&gt;سوره 3:67 : ابراهیم به دین یهود ونصاری نبود . لیکن به دین حنیف توحید و اسلام بود و هرگز از آنان که به خدا شرک آوردند نبود.&lt;br /&gt;سوره 3:95 : خدا راستگوست. ابراهیم  حنیف هرگز از آنان که به خدا شرک آورده اند ، نبوده است.&lt;br /&gt;4:125 :کدام دین بهتر از آن است که مردم خود را تسلیم حکم خدا نموده و سر زیر بار فرمان حق آورند و هم نیکوکار باشندو پیروی از آیین ابراهیم حنیف کنند. آن ابراهیمی که خدا او را به مقام خاص دوستی خود برگزیده&lt;br /&gt;6:161 :بگو ای پیامبر خدا مرا به راه راستا هدایت کرده است. به دین پاک ابراهیم حنیف که  وجودش از هر شرکی مبرا بوده است.&lt;br /&gt;6:79: من رو به کسی می کنم که حنیف است و برپا دارنده آسمان و زمین است وهرگز با مشرکان موافق نخواهم بود.&lt;br /&gt;16:120: همانا ابراهیم ، حنیف و مطیع و فرمانبردار بود و هرگز به خدای یکتا شرک نیاورد.&lt;br /&gt;10:105: رو به آیین حنیف بیاور و هرگز لحظه ای هم آیین مشرکان نباش&lt;br /&gt;22:31:حنفا، بی هیچ شایئبه ای خدا را  بپرستید  که هر که غیر خدا را پرستد، بدان ماند که از آسمان درافتد و مرغان در فضا بدنش را به منقار کشند.یا بادی تند او را به مکانی دور در افکند.&lt;br /&gt;98:5: و امر نشدند مگر بر اینکه خدا را به اخلاص کامل در دین حنیف پرستش کنند و از غیر دین حق روی برگیرند و نماز به پای دارند و زکات به فقیران بدهند .این است دین درست.&lt;br /&gt;30:30:پس تو ای رسول! مستقیم رو به جانب آیین پاک حنیف بیاور و پیوسته از طریق دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است ، پیروی کن که هیچ تغییری در خلقت خدا نباید داد. این است آیین استوار حق و لیکن اکثر مردم از آن آگاه نیستند.&lt;br /&gt;همانطور که قبلاًذکر شد ،زید ابن عمر با سنت زنده به گور کردن دختران مخالف بوده است و همواره آن را تقبیح می کرده است.  قرآن در سه آیه از این عمل که به ندرت اتفاق می افتاده است ، یاد کرده است.این آیه ها از این قرارند:&lt;br /&gt;16:58: و چون یکی از آنها را به فرزند دختری مژده آید از شدت غم وحسرت رخسارش سیاه شده و سخت دلتنگ می شود.&lt;br /&gt;17:31:هرگز فرزندان خود را از ترس فقر به قتل مرسانید که ما رازق شما و.آنها هستیم. زیرا قتل آنها گناهی بزرگ است&lt;br /&gt;81:9: آن بیگناه را به کدامین جرم کشتید &lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftn1" name="_ftnref1"&gt;[1]&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;آشکار است که آیه ها بالا را محمد از زید الهام گرفته بود. احتمال دارد که خود او آنها را نوشته بوده است.وقتی که زید مرد ، محمد به سادگی گقت که اینها آیه هایی است که خدا به او وحی کرده است.&lt;br /&gt;لبید:&lt;br /&gt;لبید شاعر دیگری بود که محمد همیشه او را تحسین و ستایش می کرد.در اینجا به صورت مختصر از تأثیر لبید بر تألیف قرآن سخن خواهیم گفت.&lt;br /&gt;لبید پسر ربیعه ابن جعفر الامیری بود.فرهنگ لغات اسلام در صفحه282 خود نوشته است که لبید در کوفه عراق در سن 157 سالگی درگذشت.همانطور که قبلاً گفتیم لبید یک از 7 شاعری بود که اشعارش را المعلقات می گفتند.تاریخ نویسان اسلامی می گویند وقتی لبید اولین آیه از سوره بقره را که بر دیوار کعبه آویزان شده بود  دید، شعر خود را از دیوار کعبه پایین کشید و اسلام آورد.این ادعا ادعایی پوچ است. چون اولین آیه از سوره بقره الف لام میم است که حروفی رمزی است و  حتی خود محمد می گفت فقط خدا می داند که مفهوم این حروف چیست.&lt;br /&gt;لبید در شعرش گفته بود :" بدان که هر چیزی جز الله باطل است." و محمد همین را برای آن  شاعر واقعی تکرار کرده بود.&lt;br /&gt;حتی اگر این ادعا را قبول کنیم و باور کنیم که لبید پس از شنیدن آیه های قرآنی اسلام آورد ، باز  بهتر بر ما معلوم می شود که لبید پس از اسلام آوردن به محمد کمک کرده که آیه های قرآنی را به صورت شعر درآورد و به اسم کلام خدا  که از طرف جبرئیل بر او نازل شده ،تحویل مردم بدهد.&lt;br /&gt;در احادیث به مرجعهایی از اشعار لبید بر می خوریم. این احادیث از این قرارند:&lt;br /&gt;صحیح بخاری:&lt;br /&gt;حقیقی ترین کلامی که از شاعری بر زبان آمده است ، کلام لبید است(. 5.58.181)&lt;br /&gt;ابوحریره نقل می کند که محمد گفته است ، حقیقی ترین کلامی که شاعری بر زبان رانده است، کلام لبید است.او آشکارا گفت که هر چیزی جز الله باطل است.امیه ابن الصلاه درصدد بود که به دین اسلام درآید اما منصرف شد.&lt;br /&gt;شعر حقیقی بر فنا ناپذیری الله گواهی می دهد.( 8.76.496)&lt;br /&gt;جلد 8 فصل 86 صفحه 496:&lt;br /&gt;ابوحریره گفت: پیامبر خدا فرمود که حقیقی ترین شعری که شاعری تاکنون گفته است این است که همه فناپذیرند به جز الله&lt;br /&gt;البته این حدیث به شعر لبید اشاره دارد.&lt;br /&gt;صحیح مسلم:&lt;br /&gt;کلام حقیقی در شعر عربی ، کلام لبید است." به غیر از الله هر چیز بیهوده و باطل است." 28.5604&lt;br /&gt;کتاب 28 شماره 5604: ابو حریزه گفت محمد که درود خدا بر او باد  گفت : حقیقی ترین کلامی که از شاعری بر زبان آمده است ، کلام لبید است.&lt;br /&gt;به نظر من محمد در ابتدا دلش می خواست که یک شاعر معروف بشود . اما فقط از شیوه ، ریتم و  لغات شاعران زمان خود تقلید کرد.اما بی سوادی او بزرگترین سدی بود که در مقابل او بود.تا اینکه با مربیان خود ، زید و لبید آشنا شد و به طور کلی مسیر خود را عوض کرد.&lt;br /&gt;در ابتدا و پیش از اینکه با خدیجه ازدواج کند ، محمد تمایل داشت که یک شاعر بشود.او به سه شخصیتی که ذکر آنها رفت بسیار علاقه مند بود و احترام می گذاشت. دو نفر از آنها شاعر بودند  و زید به زبان امروزی یک اومانیست بود.اما وقتی با خدیجه ازدواج کرد و با افرادی از خویشاوندان او که بت پرست نبودند و در دینهای دیگر صاحب نظر بودند آشنا شد، نظر خود را تغییر داد. دراین موقع بود که به فکر معرفی یک سیستم اعتقادی جدید افتاد.در حقیقت قرآن می گوید که قریش بر این باور بود که محمد قصد شاعری دارد.اما الله قریشیان را به خاطر چنین تهمتی سرزنش می کند.در اینجا به چند آیه در ارتباط با شاعری محمد اشاره می کنیم.&lt;br /&gt;52:30 :یا می گویند که شاعری است و ما حادثه مرگ او را انتظار داریم&lt;br /&gt;21:5 :: ولیک این مردم گویند که سخنان قرآن خواب و خیالی بی اساس است . بلی محمد شاعری است که این سخنان را از خود بافته و به الله نسبت می دهد و گرنه باید مانند پیامبران دیگر آیت و معجزه ای برای ما بیاورد.&lt;br /&gt;36:69: و ما نه او را شاعری اموختیم و نه شاعری شایسته مقام اوست. قرآن ذکر الهی و بیان آشکار است.&lt;br /&gt;37:36: آیا ما باید به خاطر شاعر دیوانه ای دست از خدایان خود برداریم.بلکه محمد با برهان روشن حق آمد و پیامبران پیش از خود را تصدیق کرد.&lt;br /&gt;69:41 الی 42: قرآن نه سخن شاعر است و نه سخن کاهنی غیب گو&lt;br /&gt;Bibliography&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;“The Holy Qur’an,” the internet version of three English translations can be read at: &lt;a href="http://www.usc.edu/dept/MSA/quran/%5d"&gt;http://www.usc.edu/dept/MSA/quran/]&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ali, Abdullah, Yusuf, “The Holy Qur’an: Translation and Commentary,” Amana Corp., Brentwood, Maryland, 1983.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;al-Bukhari, Muhammad b. Ismail, “Sahi Bukhari,” translated in English by Dr. Muhammad Muhsin Khan: [&lt;a href="http://www.usc.edu/dept/MSA/fundamentals/hadithsunnah/bukhari/"&gt;http://www.usc.edu/dept/MSA/fundamentals/hadithsunnah/bukhari/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Muslim, Abu al-Hussain b. al-Hajjaj al-Qushairi, “Sahi Muslim,” translated in English by Adul Hamid Siddiqui: [&lt;a href="http://www.usc.edu/dept/MSA/fundamentals/hadithsunnah/muslim/"&gt;http://www.usc.edu/dept/MSA/fundamentals/hadithsunnah/muslim/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Hughes, Patrick Thomas, “A Dictionary of Islam;”  first published in 1886; latest reprint by Kazi Publications Inc,, Chicago, 1994.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;“The Origins of the Koran,”edited by Ibn Warraq, Prometheus Books, Amherst, New York, 1998.&lt;br /&gt;Ibn Ishaq, Muhammad b. Yasr, “Sirat Rasul Allah,”  translated in English by A. Guillaume; first by published by Oxford University Press, London in 1955; fifteenth reprint by Oxford University Press, Karachi, Pakistan, 2001.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ibn Sa’d, Abu Abd Allah Muhammad, “Kitab al-Tabaqat,” vol i, translated in English by S. Moinul Haq, Kitab Bhavan; 1784, Kalam Mahal, Daraya Ganj, New Delhi, India, 1972.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ibn Sa’d, Abu Abd Allah Muhammad, “Kitab al-Tabaqat,” vol ii, translated in English by S. Moinul Haq, Kitab Bhavan; 1784, Kalam Mahal, Daraya Ganj, New Delhi, India, 1972.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ibn al-Kalbi, Hisham, “The Book of Idols (Kitab Al-Asnam),” translated in English by Nabih Amin Faris, Princeton University Press, 1952. [http://www.answering-islam.org/Books/Al-Kalbi/index.htm ]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;al-Misri, Ahmed ibn Naqib, “Raliance of the Traveller (‘Umdat al-Salik),” revised edition, translated by Nuh Ha Mim Keller, Amana Publications, Bettsville, Maryland, 1999.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Abul Kasem writes from Sydney.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftnref1" name="_ftn1"&gt;[1]&lt;/a&gt;  خوانندگان محترم .مترجمان قرآن به فارسی در همه جا صادقانه عمل نکرده اند. مثلاً در اینجا قتلت فعل مفرد است و به معنی کشته شد می باشد اما مهدی الهی قمشه ای این آیه را به این صورت ترجمه کرده است." به کدامین گناه آنها را کشتید؟ در مورد حنیف هم همه جا حنیف را اسلام معنی کرده است.آیه 37:36 را هم به این صورت معنی کرده است: محمد با حجت و معجزه پیامبران دیگر  را نیز تصدیق کرد . در حالیکه در متن اصلی کلمه معجزه وجود ندارد. در کل به ترجمه های فارسی نمی توان اعتماد کرد. بهتر اسات به متن عربی هم توجه کنید.&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-5318071782627105451?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/5318071782627105451/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=5318071782627105451&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5318071782627105451'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5318071782627105451'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2007/05/2.html' title=''/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-100124404021826166</id><published>2007-05-02T21:33:00.000-07:00</published><updated>2007-05-02T21:37:25.652-07:00</updated><title type='text'>پاسخ به یک نامه</title><content type='html'>ایمیلی به دستم رسید که از من و مسئولین سایت افشا خواسته بود که پاسخ پرسشهایش را بدهیم. به این دلیل که آرش بی خدا گرفتاریهای زیادی دارند ، پاسخ به این خواننده عزیر را من به عهده گرفتم.متن پرسشها و پاسخهای من به این شرح هستند:&lt;br /&gt;با سلام و خسته نباشید به شماو تشکر از سایت خوبتان من بسیاری از فرنام های شما را مطالعه نمودم ولی در مواردی که نام برده می شود با پرسشها و ابهاماتی روبرو شددم امید است با یاری شما آنها حل گردند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1_ اگر محمد اسلام را از خود ساخته است چرا بعضی از زحمات و مشقت های دینی مثل نماز و روزه را در آن وارد کرده و جالب اینکه حتی بعضی از این زحمات هم برای خود واجب دانسته مانند نماز شب اگر می دانسته که دینش دروغ بوده دیگر چه نیزی به زحمت دادن مخصوصا به خودش بوده ؟&lt;br /&gt;دوست عزیز بسیار واضح است که محمد عبادت الله را هم به آیین خود اضافه می کند. چون او ادعای پیامبری می کند و همه دینها مراسم عبادی دارند ، مگر او می تواند ادعای پیامبری بکند و با پیامبران دیگر تفاوت کند. در دین زرتشت و مسیحیت و یهودیت هم عبادت وجود دارد و محمد نمازهای پنجگانه را از صبائیهای قدیم (یمنیهای کنونی ) وارد اسلام کرد.در اینباره می توانی به ترجمه  مقاله  ای از ابن کاظم به نام "نویسنده قرآن کیست؟ " در وبلاگ من مراجعه کنی . به زودی بقیه این مقاله نیز ترجمه می شود.محمد یک بیمار شیزوفرنی بوده است.این بیماران همیشه در توهم هستند و فکر می کنند یکی در حال حرف زدن با آنهاست. در گوششان صدای ویز ویز می شنوند.تاریخنگاران هم این نکته را تأکید کرده اند که محمد گفته در گوشش صدای ویز ویز می شنود.محمد خودش هم باورش شده که کسی از غیب با او حرف می زند.اما خودش به تنهایی نویسنده قرآن نبوده.سلمان فارسی رانده شده از ایران و خیلیهای دیگر در خلق قرآن به او کمک کرده اند و او را به این باور رسانده اند که او پیامبر است.وقتی صدایی در گوش خود می شنود ، فکر می کند که دیوانه است و سه بار تصمیم می گیرد که خود کشی کند. اما همسرش خدیجه او را مطمئن می سازد که دیوانه نیست و به پیامبری رسیده است. در اینباره که مردم فکر می کردند محمد دیوانه است ، در قرآن نیز اشاراتی شده است از جمله در سوره القلم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2_ در مورد بسیاری از خصایصی که از محمد در تاریخ و قرآن آمده است چه می توان گفت مانند مهربانی و سخنان بسیاری که در رابطه با نیکی به پدر مادر آورده و برادری و گذشت نسبت به هم دیگر و ...&lt;br /&gt;اگر قرآن را به صورت تاریخی بخوانی یعنی از سوره های مکی به سمت مدنی ،  متوجه می شوی که محمد انچه از مهربانی و محبت به پدر و مادر و غیره سخن  گفته است در زمانی بوده که یارانی نداشته است . اما زمانی که به مدینه  می رود و دزدان و راهزنان به گروه او می پیوندند و قوی می شود دیگر از این مهربانیها خبری نیست .برای مثال در یکی از سوره ها گفته است اگر پدر و مادرتان هم مشرک هستند آنها را دوست نداشته باشید.نام سوره را نمی گویم که خودت بروی به دنبال آن و همه قرآن را به زبان فارسی بخوانی و ببینی که آیا بی رحمی ها و دستور به قتل و کشتار بیشتر است یا خصلتهای نیکوی محمد؟ در ثانی بر من معلوم نشد از کدام خصلت نیکوی محمد حرف می زنی اینکه در سن 53 سالگی با دختری 6 ساله ازدواج می کند؟ یا اینکه قبیله بنی قریظه و بنی قینقاع و بنی نظیر را تار و مار می کند؟ یا اینکه رئیس قبیله یهودیها را شکنجه می کند تا جای طلا های پنهان شده را نشان او بدهد ؟ یا اینکه چوپانهای بی گناه را در دمه الجندل می کشد و گوسفندها را به غنیمت می برد  و مال مردمی را که از ترس او خانه هایشان را رها کرده اند به غنیمت می برد ؟یا اینکه  با صفیه دختر یهودی در همان شبی که پدر و شوهر وبرادرش را کشته ازدواج می کند حتی مهلت نمی دهد که عده صفیه به سر آید.(زن مسلمانان تا 3 ماه پس از فوت شوهرش نباید ازدواج کند.) یا شاید آیه 24 سوره نساء برای تو جالب باشد که می گوید ازدواج  با زنهای شوهر داری که در جنگها به اسارت گرفته اید بر شما حلال شد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- با فرض پذیرفتن تکامل پیدا شدن زوجیت در بین انسانها و حیوانات که در بسیاری از موارد بخصوص تولید مثل بطور شگفت آوری تکمیل کننده همدیگر هستند چطور تصادفی با این دقت روی داده است ؟&lt;br /&gt;در ارتباط با تکامل ، هر جانداری که بهتر توانسته است خودش را با شرایط سازگاری دهد ماندگار تر شده است. مثلاً انسان به خاطر اینکه توانست لباس بپوشد ، نیازی به اینکه بدنش مثل خرس پر پشم شود تا از سرما در امان بماند ، نبود. همه موجودات به صورت جفت نیستند. جانوری مثل آمیب از طریق تقسیم سلولی ازدیاد پیدا می کند . اما یک جاندار عظیم الجثه  نمی تواند از طریق تقسیم سلولی ازدیاد پیدا کند. بنابراین باید راهی می یافت تا فنا نشود.اگر بنای دنیا بر نظم بود ، از میان میلیاردها ستاره فقط کره زمین مسکونی نبود.اینقدر سیاره و ستاره بر اثر بی نظمی دنیا از بین رفته است که پیدایش زمینی با نظمی که تو یافته ای در این دنیای بزرگ گم است.اگر تدبیر خدا چرخ دنیا را می گرداند تو هیچ وقت نباید در کار خدا ناقصی می دیدی . آیا دنیا از دید تو کامل است؟ آیا تا کنون کودک بی دست و پا به دنیا نیامده است؟ آیا هرگز کور مادرزاد ندیده ای؟ چرا بسیاری از حیوانات منقرض شدند؟ به غیر از این است که نتوانستند خود را سازگاری دهند؟ خدا بر اساس چه هدفی آنها را خلق و سپس نابود کرد؟ آیا از کار خود پشیمان شده بود؟ این همه ستاره و سیاره سرگردان چه می کنند؟ گیریم که بشر روزی هزار سیاره مسکونی پیدا کند ، آیا در برابر میلیاردها ستاره و سیاره بی هدف ، آمار زیادی خواهد بود.چرا با خود نمی اندیشی که میلیاردها ستاره نابود شده است فقط به این دلیل که نظمی نبوده است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- در باره نبوغ محمد که توانسته این قرآن را در آورد نیز توضیح دهید .&lt;br /&gt;از نظر شما قرآن نبوغ محمد است. چون هرگز آن را نخوانده ای که باور داری قرآن نبوغ است.هیتلر هم  یک نقاش ماهر بود.قرآن پر از اشتباهات گرامری ، تاریخی، و علمی است. کجای قرآن نبو.غ است. اگر نبوغی در قرآن بود مسلمانها این همه عقب افتاده نبودند. چرا نبوغ قرآن به دادشان نرسیده است. در اینجا فقط دو نمونه از گفتارهای قرآن را برایت ذکر می کنم تا بدانی چقدر قرآن نبوغ است. در سوره کهف نوشته شده است که ذوالقرنین  به جایی رسید که خورشید در آبی گل آلودی فرو می رفت.  در جایی دیگر گفته است که از علت هلال ما از تو می پرسند ، به آنها بگو آنها را برای تعیین ایام حج مقرر کرده ایم. حالا خودت با اندیشه خود بسنج که این قرآن چقدر قشنگ پاسخ علمی به مردم می داده است! در مورد اشتباهات دیگر قرآن می توانی به سایت کافر و خود افشا مراجعه کنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5_ در بخش 60 تناقض قرآنی بسیاری از آنها را وقتی به قرآن رجوع کردم در تناقض همدیگر ندیدم و حتی چنین برداشتی هم که شما نوشته اید نمی توان کرد برای نمونه در مورد الله و خت او از سوره 50 آیه 16 به هیچ عنوان این مفهومی را که شما نوشته اید که خدا بر روی تختش نشسته است را نمی توان بر داشت کرد و بسیاری از موارد دیگر...&lt;br /&gt;من در اینجا نمی دانم که به کدام مقاله سایت افشا اشاره می کنی.اما در مورد تناقضات قرآن می توانی به سایت کافر مراجعه کنی.چند نمونه را در اینجا برایت مثال می زنم.در سوره بقره می گوید لا اکراه فی الدین یعنی در دین زور و اجباری نیست اما در سوره توبه آیه 5 می گوید " پس چون ماه های حرام ذیقعده و ذیحجه و محرم و رجب در گذشت ، انگاه مشرکان را هر جا یابید به قتل رسانید و آنها را دستگیر و محاصره کنید و هر سو در کمین آنها باشید و چنانچه از شرک تو.به کرده و موحد شدند  و نماز اسلام به پا داشتند و زکات دادند پس از آنها دست بدارید.&lt;br /&gt;در هر جای قرآن انسان از یک چیز خلق شده است. در سو.ره  19:67 خدا انسان را از هیچ خلق کرده است. در سوره 15:26 از گل  و در سوره 96:2 از خون بسته. در یکجا دنیا در 6 روز خلق شده در جای دیگر در 8 روز در سوره 4:116  و 4:48 می گوید که خدا هر گناهی را به جز شرک می بخشد  و شرک را تنها گناه نابخشودنی می داند اما در 4:153 می گوید یهودیان پس از پرستش خدا گوساله ای را پرستیدند اما آنها را بخشودیم.&lt;br /&gt; در سوره 10:3 جهان در 6 روز خلق شده است و در سوره 41:9و 10و 12 دنیا در 8 روز خلق شده است .(4+2+2=8)اینها که ذکرشان رفت مشتی نمونه خروار بود.بقیه را خودت دنبال کن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- لطفا در مورد غرایز موجود در انسان و حیوانات و ارتباط آن با وجود و یا عدم وجود خدا نیز نیز بحث کنید.&lt;br /&gt;من هرگز نمی توانم غرایض حیوانات را به وجود خدا نسبت بدهم.اگر غرایض را خدا رهبری می کرد ما نباید برای مثال برای غریزه قدرت طلبی خامنه ای ناراحت بشویم. چون این غریزه را خدا در وجود او نهاده و او هم دارد از آن استفاده می کند. ما چکاره ایم به کار خدا دخالت کنیم؟ چرا همه زنبورها عسل نمی سازند؟ چرا همه حیوانات گوشت خوار شکار نمی کنن؟ چرا کرکس مثل عقاب شکار نمی کند. چرا کفتار مرده خواری می کند؟ طبیعت برای هر کدام یک نوع زندگی را اقتضا کرده است.یکی در جوار شیر به دنیا آمده به خود زحمت شکار نداده است.یکی گرسنگی به او فشار آورده و دونده خوبی شده و آهو تیز پا را به چنگ گرفته است. اگر پلنگ می توانست علف بخورد ، آیا هرگز به دنبال آهو می دوید؟ غرایض را طبیعت به بشر و حیوانات عرضه کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- اگر محمد یک نابغه است چرا اسلام را در 40 سالگی معرفی کرد و زود تر اقدام به این کار نکرده است.&lt;br /&gt;اگر فرض تو بر این است که محمد نابغه است ، هر کسی زمانی نبوغ خود را در می یابد.به تازگی تلویزیون voa  مردی را نشان داد که در هفتاد سالگی فهمیده بود استعداد نقاشی دارد .ناصر خسرو چهل سالگی شاعر شد ، سعدی می گوید ای که شصت رفت و درخوابی     مگر این پنج و شش دریابی.یعنی اینکه در سن 60 سالگی به خود آمده است.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- در را بطه با رفتن محمد به غار حرا عبادت کردنش در آنجا و تاثیر دایه محمد در دوران کودکی او نیز مطالبی را قرار دهید.&lt;br /&gt;در این ارتباط حتماً به همین وبلاگ یا سایت افشا به ترجمه مقاله ای از ابن کاظم به" نام نویسنده قرآن کیست"یا به سایت 1400 سال رجوع کن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- در مورد آیه اقرا بسم ربک الذی خلق و بی سوادی محمد نیز توضیحات بیشتری بدهید.&lt;br /&gt;محمد هرگز بی سواد نبوده.در هنگام مرگ گفت قلم و کاغدی بیاورید تا وصیت کنم. اما عمر اجازه نداد و گفت او در حال هذیان است.پیمان صلح حدیبه را با دست خودش امضا کرد. اگر او تاجر خدیجه بوده است باید ضرب کردن و جمع کردن را خوب بلد باشد . تا به نام امین معروف شود. در گذشته اعراب عدد نداشتند و با حروف الفبا جمع و تفریق می کردند. بنابراین باید تمام حروف را بلد باشد تا بتواند حساب کند. بدون یادگیری حروف ، چگونه می توانست تاجر خوبی باشد؟ امی هم هر گز به معنی بی سواد نیست. بلکه به معنی از اهالی ام القری می باشد. چون در گذشته مکه را مادر تمام شهرهای عربستان می دانستند.در قرآن هم به امی بودن محمد اشاره شده است.در یک از سوره ها قرآن می گوید ما قرآن را برای هدایت مردم ام القری فرستادیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10- همانطور که گفتید محمد و علی ثروت زیادی را بدست می آوردند پس چرا همواره ساده زندگی می کردند.&lt;br /&gt;این چیزها را برای تو تبلیغ می کنند. چگونه است که علی ساده زندگی می کرده است ، اما انگشتری که به یتیم می بخشد از قول امام صادق قیمتش برابر خراج یک سال شام بوده است. آیا معنی ساده زیستی این است؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11- در مورد تار عنکبوت بستن به در غاری که محمد در آن بود و شق القمر کردن محمد نیز توضیح دهید.&lt;br /&gt;بارها از محمد خواستند معجزه کند . او گفت من فقط یک بیم دهنده هستم. اگر می توانست شق القمر کند ، به مردمی که از او معجزه می خواستند نشان می داد. اگر روزی ماه به دو نیمه شده بوده ، چطور است که  هستی آسیب ندیده بوده است؟ آیا تو از تأثیر جاذب ماه بر روی آبها و پیدایش جذر و مد بی خبری ؟ چرا ماه به دست محمد دو نیمه شد و هیچ اتفاق غریبی بر روی زمین نیفتاد؟ ماه دو نیمه چگونه به گردش خود به دور زمین ادامه داد و با چه چسبی دوباره به هم چسبید؟آنها دروغ می گویند، چرا تو با عقل خود سبک و سنگین نمی کنی؟ماجرای تار عنکبوت در غار هم وقتی راوی کسی به جز خود محمد و همراه او نیست ، از کجا می توان به آن باور داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12- در مورد اسامی خاص محمد و علی که قبلا روی کسی نبوده است چه می توان گفت.&lt;br /&gt; چه چیزی خاص در تک بودن یک اسم وجود دارد.هرگز در محله خود ندیدی  کسی نامی داشته باشد که تا پیش از آن مرسوم نبوده است؟ اسم محمد که مشتق شده از حمد است چه اعجابی دارد اگر به اسم خاص بدل شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لطفا در رابطه با این موضوعات من را راهنمایی کنید و یا به ایمیلم بفرستید و یا در صورت امکان مطالبی را در را بطه با این پرسش ها در سایت قرار داده تا دیگران نیز که با چنین پرسش هایی روبرو می شند پاسخ خود را بیابند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تشکر  زنده باد خرد و خرد ورزی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-100124404021826166?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/100124404021826166/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=100124404021826166&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/100124404021826166'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/100124404021826166'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2007/05/blog-post.html' title='پاسخ به یک نامه'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-7277184392209489138</id><published>2007-04-25T21:07:00.000-07:00</published><updated>2007-04-25T21:30:59.911-07:00</updated><title type='text'>who authored quran</title><content type='html'>نویسنده قرآن کیست؟&lt;br /&gt;بخش اول&lt;br /&gt;دیباچه:&lt;br /&gt;این نوشتار در پی آن است که با شیوه جدید به قرآن بنگرد و نویسنده واقعی آن را بر ملا کند.آنچه به دنبال این مقدمه می آید ،تحقیقی بر پایه استدلال و منطق در ارتباط با تألیف قرآن است.بنابراین شیوه ما مخالف شیوه آن دسته از مؤمنانی است که چشم بسته و بی چون و چرا درستی قرآن را باور دارند .نویسنده این نوشتار با موشکافی کردن و تجزیه و تحلیل آیه های قرآن ، سیره نبوی(زندگینامه حضرت محمد ) و احادیث به این نتیجه رسیده است که گروه هایی در تألیف قرآن دست داشته اند.این آیه ها نه گفتار خداست و نه محمد به تنهایی آنها را نوشته است.قرآن نوشته یک موجود یا یک شخص نیست.اشخاص گوناگونی در نوشتن، تألیف، اصلاح،گذاشتن و برداشتن آیه های قرآنی دست داشته اند. مهمترین افرادی که در نوشتن قرآن مشارکت داشته اند ، عمرالقیص،ورقه،ابی ابن کعب، حسن ابن ثابت، ابن قطامه ، زید ابن عمر، بحیرا و سلمان بوده اند. محمد قسمت کمی از آیه ها را از خود درآورده است . مهمترین کسی که در محمد برای خلق قرآن و اسلام انگیزه ایجاد می کرد ، زید ابن عَمربود که در مورد حنفیان موعظه می کرد.بعدها محمد دین حنفیان را به صورت اسلام دگرگون کرد.بنابراین در آن زمان این ادعا که اسلام دین جدیدی است ، حقیقت داشت .اما یافته مهمی که در اینجا مطرح است این است که قرآن کلام خدا نیست ودست نوشته بشر است و محمد آن را به سادگی به عنوان آخرین کلام الله به انسانها ارائه کرد.از میان دینهای قدیمی که محمد برای نوشتن قرآن از آن بهره برداری کرده است ، دین یمنیهای قدیم است که در این نوشتار به آن اشاره شده است و تأثیرآن بسیار مهم و اساسی بوده است . درحقیقت آدابی نظیر نمازهای پنجگانه و روزه ی سی روزه از همین یمنیها (صبائیهای قدیم) گرفته شده است.بنابراین قرآن ترکیبی از دینهای مختلفی است که در زمان محمد وجود داشته است.این محمد بود ، نه الله که از میان منابع مختلف مذهبی ، تعدادی را برگزید و سازگاری داد و قرآن را درست کرد.درحالیکه گروهای مختلفی در خلق قرآن مشارکت داشتند ، ولی محمد به تنهایی ویراستار آن بود وبه سادگی آن را بیان می کرد.&lt;br /&gt;مقدمه:&lt;br /&gt;مطابق اسلام ، زیر پرسش بردن الله به عنوان تنها خالق قرآن کفر و ناسزاگویی به مقدسات است.کسی که به اندازه اتمی در درستی قرآن شک کند ، ممکن است به مرگ محکوم شود.قرآن بالاتر از هر چیزی است.از آفریده های الله چیزی مقدس تر از قرآن نیست.اما از آنجایی که انسان موجودی کنجکاو است ، من از همان اوان کودکی که از من می خواستند قرآن را به صورت رسمی بخوانم در مورد صحت آن شک کردم.تحت آموزش یک ملای محلی خواندن قرآن را طی دو سال به صورت مقدماتی در مسجد محل یاد گرفتم.این ملا با عصای خیزرانی که در دست داشت ، به شاگردان قرآن درس می داد. چوبدستی او کاملاً درخشان بود چون هر روز قبل از آمدن شاگردان به حجره درس ، آن را با روغن چرب می کرد .من اطمینان دارم که هیچ کدام از ما خواندن و یادگیری قرآن را دوست نداشتیم. چون در آن دوران برای ما بچه ها، این کار یکی از سخت ترین و رنج آور ترین کارهایی بود که باید انجام می دادیم.ما سوره ها و آیه ها را حفظ می کردیم بدون اینکه حتی یک کلمه از معنی آنها را بفمیم. خود ملا هم معنی سوره ها را نمی فهمید.هر گاه از سوره ها پرسشی در ذهن ما ایجاد می شد ، پاسخ آن را با چوبدستی خیزران دریافت می کردیم.خواندن و یادگیری قرآن با تنبیه و کودک آزاری همراه بود.بنابراین قرآن پیش چشممان خوار شد و از ملا نیز نفرت داشتیم.&lt;br /&gt;بعدها وقتی دانشگاه را تمام کردم و شروع به کار کردم ، یکی از همکارانم قرآنی که ترجمه عبدالله یوسف علی بود به دستم داد. دوست من یک مبلغ مذهبی بود و مرا تشویق کرد که قرآن را به دقت بخوانم.او مطمئن بود که وقتی من پیام قرآن را به خوبی درک کنم ، زندگیم برای همیشه عوض خواهد شد.با بی میلی قرآن را به دقت ، آیه به آیه و سوره به سوره خواندم.هر چه بیشتر می خواندم ، بیشتر شوک زده می شدم.کتابی که فرض بر این بود که کار مهربان ترین و بخشاینده ترین موجود است ، پر بود از نفرت و وحشت و فراخوانی برای کشتار و جنگ. بیشتر آیه های آن اختصاص داشت به دستور کشتار کسانی که تسلیم جهان بینی قرآنی نمی شوند. البته تعداد کمی از آیه ها نیز شاعرانه و دارای ریتم وخوش ساخت بود و گاهی هم مقاهیم معنوی خوبی داشتند . به غیر از مقداری جزئی از این آیات ، من بقیه قرآن را مزخرف دانستم.آیه های بی شماری به مؤمنین مجوز می داد که جنگ بی امانی را بر علیه کسانی که ایمان نیاورده اند ،شروع کنند.با خود گفتم چگونه الله که باید بخشاینده ترین و مهربان ترین موجود باشد،کتابی چنین بد سرشت آورده است که به آشغال می ماند و دستورالعمل ، جنگ و کشتار و غارت است؟&lt;br /&gt;روزی که دوست مبلغم در مورد قرآن از من پرسید، به سادگی به او گفتم چیزهایی جالب و تعجب آوری در قرآن یافتم که هرگز فکر نمی کردم چنین چیزهایی در آن باشد. در حال تجزیه و تحلیل جزئیات آن هستم.او گفت : قرآن بسیار جالب است. اینطور نیست؟ من با لبخندی گفتم این را تو می گویی&lt;br /&gt;چند سال بعد با استفاده از قرآنهایی که توسط اشخاص دیگری ترجمه شده بود ، بیشتر در قرآن غور کردم.تفسیر قرآن را هم خواندم. بارها و بارها خواندم وخواندم تا مطمئن شوم چیزی که آنها شرح داده اند ، درست است.هر چه قرآن را بیشتر می خواندم بیشترناراحت و پریشان و عصبانی می شدم .از این عصبانی بودم که از دینی کشتار کننده که از بچگی بر من تحمیل شده بود ، دلسرد شده بودم.چیزهایی که در قرآن می خواندم ، مرا بر آن داشت که در مورد پرسش همیشگی خود در ارتباط با نویسنده واقعی قرآن به تحقیق بپردازم.سالهای درازی رنج و زحمت کشیدم تا به پاسخ آن پرسش دست یافتم.در این نوشتار سعی شده است که به آن پرسش ، پاسخ گفته شود.سالها تصمیم داشتم این مقاله را بنویسم ، حالا که تمام شده ، شما هم باید در مورد این پرسش که نویسنده واقعی قرآن کیست تفکر و تعمق کنید.&lt;br /&gt;در نتیجه تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که عده زیادی در تألیف و ساخت قرآن دست داشته اند.اکثر مسلمانان از این راز آگاهی ندارند ، اما در دل آیات قرآنی و احادیث و سیره حضرت محمد می توان به اطلاعاتی دست یافت که دست الله را از آفرینش این کتاب کوتاه می کند.الله را نویسنده قرآن دانستن دروغی ابتدایی است که هزار سال است بشر به این دروغ باور دارد.ما می توانیم با اطمینان بگوییم که محمد هم به تنهایی نویسنده قرآن نبود.در حقیقت بخش عمده قرآن توسط چندین نفر نوشته شده است.مهمترین آنها از این قرار هستند.&lt;br /&gt;· عمر القیص ، یک شاعر قدیمی بود که چند دهه پیش از تولد محمد وفات یافته بود.&lt;br /&gt;· زید ابن عمر ابن نوفل که در زمان خود یک مرتد محسوب می شد و در مورد دین حنفیان تبلیغ و موعظه می کرد.&lt;br /&gt;· لبید که شاعر دیگری بود&lt;br /&gt;· سلمان فارسی که راز دار و مشاور محمد بود&lt;br /&gt;· بحیرا که یک راهب مسیحی در کلیسای سوریه بود&lt;br /&gt;· جبر که همسایه مسیحی محمد بود&lt;br /&gt;· ابن قطامه که یک برده مسیحی بود&lt;br /&gt;· خدیجه که اولین زن محمد بود&lt;br /&gt;· ورقه که عموی خدیجه بود&lt;br /&gt;· اُبی ابن کعب که منشی محمد و کاتب قرآن بود&lt;br /&gt;· خود محمد&lt;br /&gt;گروهای دیگری نیز در تألیف قرآن مشارکت داشتند که از این قرار هستند:&lt;br /&gt;· صبائیها(یمنیهای امروزی)&lt;br /&gt;· عایشه ،کودکی که به همسری محمد 53 ساله درآمد&lt;br /&gt;· عبدالله ابن سلام ابن الحریث، که یک فرد یهودی مسلمان شده بود.&lt;br /&gt;· مخیریق، که یک عالم یهودی مسلمان شده بود&lt;br /&gt;البته فهرستی که از نویسنده های احتمالی قرآن تهیه کرده ام کامل نیست.&lt;br /&gt;کسان دیگری ممکن است دست اندرکار تألیف قرآن بوده اند که من شاید حتی نامی از آنها نشنیده باشم.ولی حدس می زنم برای یک بحث فشرده و مختصر ، لیستی که تهیه کردم کافی باشد. در این نوشتار من کمکهایی را که این افراد برای تألیف قرآن کرده اند ، برشمرده ام.&lt;br /&gt;حالا برای اینکه قرآن و نویسنده آن را خوب بشناسیم باید یک پیش زمینه ای از محمد که سرور آفریدگان دنیاست ، به دست آوریم.&lt;br /&gt;پیشینه بت پرستی محمد&lt;br /&gt;شکی نیست که محمد از پدر و مادری کافر و بت پرست به دنیا آمد.پدر او عبدالله و مادرش آمنه هر دو مشرک بودند و بتهای متعددی را می پرستیدند.تمام دوران کودکی تا نوجوانی را کافر و مشرک بود.امروزه برای بسیاری از مسلمانان هضم این مسئله بسیار دشوار است.اما هشام ابن الکلبی، نویسنده کتاب الاصنام، در صفحه 17 کتاب خود در مورد پیشینه بت پرستی محمد سخن گفته است.&lt;br /&gt;"به ما گفته شده است که رسول خدا روزی گفته است که من در زمانی که به دین قوم خویش بودم گوسفندی سفید برای عزی قربانی کردم."&lt;br /&gt;در این گفتار محمد به بت پرستی خود که دین قوم قریش بوده است ، اعتراف کرده است.&lt;br /&gt;محمد در توافقی که با قریش می کند ، بتهای مهم آنها را می ستاید و می گوید اینها در پیش الله شفاعت کننده هستند..ابن کلبی در همان صفحه می گوید:&lt;br /&gt;قریش عادت به طواف کعبه نداشتند و می گفتند:&lt;br /&gt;قسم به لات و منات و عزی که بلند پایه هستند و شفاعت آنها لازم است.&lt;br /&gt;آنها همچنین این سه بت را دختران خدا می نامیدند و بر این باور بودند که اینها در پیشگاه خدا شفاعت کننده هستند.وقتی که محمد به عنوان رسول خدا برگزیده شد ، خدا در حق آنان چنین فرمود:&lt;br /&gt;آیا هرگز لات و عزی و سومین آنها منات را دیده ای؟آیا شما برای خود پسر می خواهید و برای او دختر؟اگر جنین چیزی بود ، تقسیم نادرستی بود.ای مشرکان این بتها چیزی نیستند جز نامی که شما و پدرانتان بر آنها نهاده اید و خدا هیچ دلیلی بر معبودیت آنها نازل نفرموده است.آنها چیزی را جز گمان و خیال باطل خود پیروی نمی کنند و در بت پرستی از هوای نفس خود پیروی می کنند.از جانب خدا برای آنها هدایت آمد و اما آنها دانسته راه ضلالت و شرک را برگزیدنتد.&lt;br /&gt;وقتی محمد به بزرگسالی رسید و در گرد همایی سالیانه شاعران در بازار عکاظ حضور پیدا کرد،عمیقاً زیر تأثیر بیانات ، احساسات، شیوایی کلام و تفاسیری که این شعرا از انسانیت داشتند ، قرار گرفت.او آغاز به زیر پرسش بردن بت پرستی کرد و برای خدای یگانه موعظه و تبلیغ کرد.آفریدگاری شبیه به آنچه مسیحیان و یهودیان آن زمان به آن باور داشتند.اما در انتخاب اینکه چه خدایی خدای اوست ، سر در گم بود.الله در آن زمان برترین الهه ی کافران بود.(خدای ماه بود. به همین دلیل است که سمبول ماه را بر بالای مساجد می گذارند.)تنها خطای آنها این بود که در کنار الله ، بتهای دیگری نظیر لات و منات و عزی و هبل را به عنوان شفاعت کننده در نزد الله می پرستیدند.بنابر این در ابتدا که اندیشه خدای قادر و مطلق به ذهنش خطور می کند ،الله در ذهنش نبود. علاوه بر این ،در آن زمان حتی شیطان پرستان و جادو گران نیز برای الله نذر و نیاز می بردند؛ بنابراین محمد از این که الله را خدای خود بنامد شرم داشت.&lt;br /&gt;در زمان جاهلیت مردم یمن الهه ی دیگری را به نام الرحمان می پرستیدند.محمدی مدتی به جای الله ، الرحمان را خدای خود قرار داده بود.تصادفاً الرحمان نام خدا در تلمود یهودیان هم بود.&lt;br /&gt;(Noldeke: The Koran, The Origins of the Koran, p.53)&lt;br /&gt;محمد هوشمندانه با خود اندیشید که با انتخاب نام الرحمان ، هم یهودیان و هم بعضی از بت پرستان را می تواند به دین جدید خود جذب کند .&lt;br /&gt;اما وقتی که ادعای پیامبری کرد ، مردم مکه سر در گم شدند.آنان الرحمانی به جز آن که در یمن وجود داشت نمی شناختند.( بعضی از نویسنده ها می گویند که الرحمان بتی در یمن بوده است .)قریش برای اینکه ادعای محمد را به اثبات برسانند ، نماینده ای به پیش یهودیان مدینه فرستادند، چرا که می اندیشیدند که الرحمان الهه ای است که حقیقتاً در یمن یا یمامه وجود دارد ابن سعد تاریخ نویس مسلمان (vol.i, pp.189-190 )می نویسد :.&lt;br /&gt;قریش الندر ابن الحریث ابن الاقامه و عقبته ابن معیت و چند نفر دیگر را به سوی یهودیان یثرب فرستادند تا در مورد محمد از آنها پرس و جو کند.آنها به پیش یهودیان مدینه رفتند و به آنها گفتند : ما پیش شما آمده ایم چون اتفاقی بزرگ برای ما رخ داده است.بچه یتیمی پست ادعاهایی بزرگ می کند. او می گوید که پیامبر الرحمان است ؛ در حالیکه ما هیچ الرحمانی به جز الرحمانی که مردم یمامه می پرستند ، نمی شناسیم.یهودیان از آنها پرسیدند در مورد او برای ما توضیح بدهید. وقتی که شرح آنها تمام شد ، در مورد کسانی که دنباله رو او شده اند ، پرسش کردند.آنها گفتند : مردم طبقه پایین . یکی از طلبه های یهودی با خنده گفت : این همان پیامبری است که ما وصفش را در کتابهای خود خوانده ایم . ما همچنین می دانیم که مردم با او دشمن هستند.اگر با ذهنی به دور از تعصب به 50 سوره اول قرآن(به ترتیب تاریخی) دقت کنیم،می بینیم که محمد در ابتدا بین خدا و الله و الرحمان سر در گم بوده است.او مطمئن نبوده است که کدام یک را باید به عنوان الهه ی خود برگزیند.در اینجا خلاصه ای از 50 سوره ای که محمد در ارتباط با ایده خود در مورد خدا آورده است، می آوریم.&lt;br /&gt;رب یگانه- 68, 92, 89, 94, 100, 108, 105, 114, 97, 106, 75 ( یازده سوره)&lt;br /&gt;رب– الرحمان -55و36(دو سوره)&lt;br /&gt;الرحمان و الله و رب- 20&lt;br /&gt;الله و رب- 96, 73, 74, 81, 87, 53, 85, 50, 38, 7, 72, 25, 35, 56, 26, 27, 28, 17 (18 سوره)&lt;br /&gt;اینها سردرگمی اولیه محمد در مورد اله خود را می رساند.&lt;br /&gt;قرآن هم تصدیق می کند که در ابتدا وقتی محمد در مورد اسلام موعظه می کرد سر درگم و گیج بود و چیزی از مذهب خود نمی دانست.&lt;br /&gt;این است آنچه قرآن در مورد گمراهی محمد می گوید:&lt;br /&gt;سوره الضحی آیه 7 می گوید محمد گمراه بود و خدا هدایتش کرد.&lt;br /&gt;سوره 12 ، آیه 3 و سوره 42 آیه 52 ، محمد را پیش از رسالت نا آگاه می نامد.&lt;br /&gt;سوره 12 آیه 3 می گوید : ما بهترین حکایات را به وحی این قرآن به تو می گوییم هر چند که پیش از این تو از غافلین بودی.&lt;br /&gt;سوره 42 آیه 52 هم می گوید :...پیش از اینکه به تو وحی برسد ، نه می دانستی کتاب خدا چیست و نه می فهمیدی که راه شرع و ایمان کدام است.ولیکن ما این کتاب را نوری گرداندیم که به واسطه آن هر که را بخواهیم هدایت می کنیم.و اینک تو خلق را به راه راست هدایت خواهی کرد.&lt;br /&gt;بنابراین محمد پایه های دین جدید را از کجا فرا گرفت؟ حالا به عمرالقیص و زید ابن عمر می پردازیم&lt;br /&gt;عمرالقیص&lt;br /&gt;عربهای قدیم از شعر لذت می بردند و برای شاعران در جامعه ارزش زیادی قادئل بودند و کلام بعضی از شاعران را نزدیک ترین کلام به کلام خدا می دانستند.عربهای بیابان نشین قدیم که از سرگرمیها و تفریح های طبیعی محروم بودند ،آرامش ، تسلی خاطر و حتی احساسات کینه و نفرت برای جنگیدن را در کلام سحرآمیز شاعران می یافتند.شاعران برای عربها غذای روحی فراهم می کردند اشعار 7نفر از این شاعران همیشه بر دیوار کعبه آویخته بود.این اشعار را معلقات می نامیدند.&lt;br /&gt;فرهنگ لغت اسلام در صفحه 460 خود نوشته است که این اشعار را مذهبات یا شعر طلایی نیز می گفتند.علت این بود که این اشعار را با طلا می نوشتند.شاعرانی که اشعار آنها بر دیوار کعب آویخته می شد از این قرار بودند. عمرالقیص،زهیر ، طرفه ،عمر ابن کلثوم ، الحریث، عنتره و لبید.&lt;br /&gt;از میان این شاعران فنا ناپذیر عمرالقیص از همه معروفتر و مهم تر بود.او پادشاه افسانه ای بی چون و چرای شعر عرب بود.او شاهزاده بود. چون پدرش حاکم یکی از قبایل عرب بود.به خاطر عشق زیادی که به شعر و شاعری داشت ، پدرش از او خسته شد و از کاخ خود بیرونش کرد.از آن پس به تنهایی زندگی کرد و اشتیاق خود به شعر را زنده نگه داشت.بالاخره او سرگردان شد. وقتی که در یک جنگ فبیله ای فبیله او به کلی منهدم شد به یک انسان مالیخولیایی تبدیل شد.او به اطراف سفر می کرد و سرانجام وارد قسطنطنیه شد.گفته شده است که او به دست حاکم رومی که بر قسطنطنیه حکمرانی می کرد کشته شد ، چون دل شاهزاده ای را با شعر و شاعری خود ربوده بود.او پیرامون سالهای 530- قبل از اینکه محمد به دنیا بیاید، از دنیا رفت.اشعار او بر سر زبان مردم عرب بود و مطمئناً محمد نیز این اشعار عالی را حفظ کرده بوده است.می گویند محمد گفته است که عمر القیص برترین شاعر عرب است.شکی نیست که او برانگیخته شده بود که در آیه های اولیه قرآن از او تقلید کند.&lt;br /&gt;از نظر تاریخی می گویند العلق اولین سوره ای است که بر محمد نازل شده است.اما اگر قرآن به صورت سیستماتیک بررسی شود ، متوجه می شوید که اصلاً اینطور نیست.فرهنگ لغات اسلام در صفحه 485می گوید اولین سوره ها به احتمال زیاد از این قرار هستند&lt;br /&gt;سوره زلزله،العصر،العادیات و الفاتحه&lt;br /&gt;این سوره های کوتاه و از نظر معنوی غنی و مفتون کننده هستند.. شاید خالی از ارزش نباشد که این سوره های کوچک را بررسی کنیم.&lt;br /&gt;سوره زلزله&lt;br /&gt;هنگامی که زمین به سخت ترین زلزله خود به لرزه درآیدو بار های سنگین اسرار درون خود را همه از دل خاک بیرون ریزد . آن روز محشر آدمی گوید زمین را چه پیش آمد. آن هنگام زمین مردم را به حوادث خویش آگاه سازد.که خدا به او چنین الهام کند.. در آن روز قیامت مردم از قبرهای پراکنده بیرون آیند.تا اعمال خود را ببینند.پس هر کس به قدر ذره ای کار نیک کرده باشد ، پاداش آن را خواهد دید.و هر کس هم به قدر ذره ای کار زشت کرده باشد ، به کیفر خود خواهد رسید.&lt;br /&gt;سوره والعصر&lt;br /&gt;قسم به عصر که انسان همه در خسارت و زیان است.مگر آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند.و به درستی و راستی و پایداری در دین یکدیگر را سفارش کردند.&lt;br /&gt;کلیر تیسدال نویسنده معروف کتاب ریشه های اسلام با مقایسه دو بخش از اشعار معلقات، به شباهتهایی بین این اشعار و این سوره ها دست یافته است.برخی از این اشعار را در اینجا می خوانیم:&lt;br /&gt;آن ساعت (روز جزا) نزدیک است و ماه به دو نیمه شده است&lt;br /&gt;قسم به نور با شکوه صبح&lt;br /&gt;کلیر تیسدال در تفسیر این شعر می نویسد:&lt;br /&gt;در قدیم سنت سخن پردازان این بود که ساخته خود را به دیوار کعبه می آویختند و همانطور که می دانیم 7 معلقات نیز به دیوار کعبه آویخته شده بود.می دانیم که فاطمه دختر محمد روزی که آیه ای ذکر شده را بلند تکرار می کرد، با دختر عمرالقیص برخورد کرد و او به فاطمه گفت : آنچه می خوانی پدرت از اشعار پدر من برداشته است و می گوید که از آسمان بر او نازل شده است! این داستان از عربهای قدیم به ما رسیده است.&lt;br /&gt;بنابراین ارتباط بین اشعار عمرالقیص و بعضی از آیه ها به خوبی آشکار است.کلیر تیسدال در کتاب ریشه های قرآن در این ارتباط به جزئیات بیشتری می پردازد.&lt;br /&gt;ارتباط بین اشعار عمرالقیص و قرآن چنان آشکار است که مسلمانان نمی توانند آن را انکار کنند. ولی می گویند قرآن در لوح محفوظ در بهشت از روز ازل وجود داشته است و این گفتارها از قرآن به درون کتاب عمرالقیص راه یافته است. پاسخ چیست؟البته ثابت کردن چنین چیزی از جانب مسلمانان دشوار است.&lt;br /&gt;در حقیقت گفتار الله هم در معلقات و هم در دیوان لبید یافت می شوند.بنابراین ، آیا وقتی که مسلمین می گویند قرآن کلام خداست ، منظورشان این است که الله حرفهایش را از کتاب عمرالقیص کپی کرده است؟در نوشتار .بعدی به صورت خلاصه تأثیر زید ابن عمر را در تألیف قرآن برسی می کنیم.&lt;br /&gt;ادامه دارد&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;نویسنده ابوالکاظم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مترجم :پارمیس سعدی&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Bibliography&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;“The Holy Qur’an,” the internet version of three English translations can be read at: &lt;a style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://www.usc.edu/dept/MSA/quran/]"&gt;http://www.usc.edu/dept/MSA/quran/]&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ali, Abdullah, Yusuf, “The Holy Qur’an: Translation and Commentary,” Amana Corp., Brentwood, Maryland, 1983.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;al-Bukhari, Muhammad b. Ismail, “Sahi Bukhari,” translated in English by Dr. Muhammad Muhsin Khan: [&lt;a style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://www.usc.edu/dept/MSA/fundamentals/hadithsunnah/bukhari/"&gt;http://www.usc.edu/dept/MSA/fundamentals/hadithsunnah/bukhari/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Muslim, Abu al-Hussain b. al-Hajjaj al-Qushairi, “Sahi Muslim,” translated in English by Adul Hamid Siddiqui: [&lt;a style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://www.usc.edu/dept/MSA/fundamentals/hadithsunnah/muslim/"&gt;http://www.usc.edu/dept/MSA/fundamentals/hadithsunnah/muslim/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Hughes, Patrick Thomas, “A Dictionary of Islam;” first published in 1886; latest reprint by Kazi Publications Inc,, Chicago, 1994.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;“The Origins of the Koran,”edited by Ibn Warraq, Prometheus Books, Amherst, New York, 1998.&lt;br /&gt;Ibn Ishaq, Muhammad b. Yasr, “Sirat Rasul Allah,” translated in English by A. Guillaume; first by published by Oxford University Press, London in 1955; fifteenth reprint by Oxford University Press, Karachi, Pakistan, 2001.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ibn Sa’d, Abu Abd Allah Muhammad, “Kitab al-Tabaqat,” vol i, translated in English by S. Moinul Haq, Kitab Bhavan; 1784, Kalam Mahal, Daraya Ganj, New Delhi, India, 1972.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ibn Sa’d, Abu Abd Allah Muhammad, “Kitab al-Tabaqat,” vol ii, translated in English by S. Moinul Haq, Kitab Bhavan; 1784, Kalam Mahal, Daraya Ganj, New Delhi, India, 1972.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Ibn al-Kalbi, Hisham, “The Book of Idols (Kitab Al-Asnam),” translated in English by Nabih Amin Faris, Princeton University Press, 1952. [http://www.answering-islam.org/Books/Al-Kalbi/index.htm ]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;al-Misri, Ahmed ibn Naqib, “Raliance of the Traveller (‘Umdat al-Salik),” revised edition, translated by Nuh Ha Mim Keller, Amana Publications, Bettsville, Maryland, 1999.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-7277184392209489138?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/7277184392209489138/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=7277184392209489138&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/7277184392209489138'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/7277184392209489138'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2007/04/who-authored-quran.html' title='who authored quran'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-5468434553561367117</id><published>2007-03-11T13:24:00.000-07:00</published><updated>2007-03-11T13:25:57.235-07:00</updated><title type='text'>ریشه خرافی چهارشنبه سوری</title><content type='html'>خرافات چه اسلامی باشد و چه ایرانی هر دو مضر هستند.ریشه آیین چهارشنبه سوری اگر به خوبی در آن تفکر شود، همان آتش پرستی نیاکان ماست.البته اکنون انگیزه  برگزاری چهارشنبه سوری چیزی جز شادی کردن و به استقبال نوروز رفتن نیست.از این نظر جشنی نیکوست که می توان از آن به عنوان حربه ای علیه جمهوری اسلامی بهره برد.اما باید پذیرفت که بن و ریشه آن  خرافی است. حال چه  ریشه آن داستان گذر کردن سیاوش از آتش پدر باشد و چه نگه داشتن آتش برای شادمانی روح مردگانی که هنگام سال نو به خانه های خود برمی گشتند تا با دیدن آتش افروخته شده شادمان به دنیای مردگان  برگردند. باید جوانان را تشویق کنیم که مراسم چهارشنبه سوری را برگزار کنند، اما به آنها بگوییم که در گذشته های دور این آیین ریشه ای خرافی داشته است. هرگز نباید خودمان را گول بزنیم و فکر کنیم هر چه اسلامی است بد است و هر چه ایرانی است خوب و بدون خرافه است.&lt;br /&gt;اما جشنها و آیین های ایرانی را می توان از خرافه زدود و از وجود آنها لذت برد و به فرهنگ اصیل ایران غنا بخشید.&lt;br /&gt;فوستل دوکلانژ در کتاب تمدن قدیم می گوید که رمولوس وقتی می خواست شهر رم را بسازد آتشی روشن کرد و مردم از روی آن پریدند.او خاطر نشان می کند که مردمان در گذشته های دور بعد از پرستش روح نیای خود به پرستش آتش روی آوردند.انها از روی آتش می پریدند . زیرا معتقد بودند که با پریدن از روی آتش بدیها را به آتش می سپارند و در عوض از او گرما و سلامتی می گیرند&lt;br /&gt;این دقیقاً همان چیزی است که ایرانیها به آن اعتقاد داشتند. از روی آتش می پریدند و می گفتند زردی من از تو ، سرخی تو از من.&lt;br /&gt;وقتی رمولوس هزاران سال پیش برای ساختن شهر رم آتش درست کرد و مردم از روی آن پریدند ، ما نمی توانیم بگوییم که مراسم از روی آتش پریدن ما ربطی به پرستش آتش نداشته است.شاید گذر زمان باعث شده باشد که مردم ریشه این پرستش را به فراموشی سپرده باشند، اما واقعیت این است که&lt;br /&gt;در گذشته های دور آتش برای همه ملتها مقدس بوده است ، ما هم از آن ملتها مستثنی نبوده ایم.&lt;br /&gt;با توجه به آنچه گفته شد ، این حرف بعضیها که می گویند عربها پس از روی کار آمدن اسلام، ایرانیها را مجبور کردند که از روی آتش بپرند تا به این وسیله به آتش بی احترامی کرده باشند ، نمی تواند درست باشد . چون وقتی هنوز رومی وجود نداشت ، رسم پریدن از روی آتش وجود داشته است بنابراین؛ این رسم بسیار قدیمی تر از آن است که مورد جسارت عربها قرار گرفته باشد.&lt;br /&gt;انگیزه من از نوشتن این سطور هرگز این نبود که آیین چهارشنبه سوری را تحقیر کنم.فقط می خواستم بدون خرافات اقدام به برگزاری این جشن کنیم.مخصوصاً که جمهوری جهل و جنون با هر چه رنگ و بوی ایرانی دارد مخالفت می ورزد .هر کجا بتوانند از آیین های ایرانی ایراد می گیرند ولی هرگز از شله زرد و آش رشته و شربت تقدیم خدا و حسین کردن ایراد نمی گیرند.مهم نیست که در آیین چهارشنبه سوری آتش روشن کنیم یا نکنیم. مهم این است که یک روز برای شادی داشته باشیم. همه دور هم جمع شویم و دیداری تازه کنیم و به جشن و سرور بپردازیم.&lt;br /&gt;پاینده ایران&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-5468434553561367117?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/5468434553561367117/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=5468434553561367117&amp;isPopup=true' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5468434553561367117'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5468434553561367117'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2007/03/blog-post_11.html' title='ریشه خرافی چهارشنبه سوری'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-5052865301501686888</id><published>2007-03-03T03:58:00.000-08:00</published><updated>2007-03-03T04:04:55.639-08:00</updated><title type='text'>بن مایه های پر افتخار فرهنگ ایرانی</title><content type='html'>جان آدمی موهبتی است که طبیعت هرگز دوبار آن را به انسان نمی بخشد.جرم هر انسان هر چقدر بزرگ هم که باشد شایسته نیست که با مجازاتی نظیر اعدام با آن برخورد شود. در قرن نوزده سوئدیها ، به ویکتورهوگو نامه نوشتند و از او خواستند که به پارلمان سوئد نامه ای بنویسد و از آنها بخواهد که مجازات اعدام را از قوانین خود بردارند.مردم سوئد به این امید به ویکتورهوگو نامه نوشتند که شاید مشهور بودن او بر تصمیمات پارلمان اثر بگذارد.اما وقتی نامه ویکتورهوگو به مجلس رسید ، لایحه ای برای وجود قانون اعدام تصویب شده بود.ویکتورهوگو به مردم سوئد نامه نوشت و گفت : درست است که نامه من به موقع به دست پارلمان نرسید و لایحه  ادامه مجازات اعدام تصویب شد ، اما هنوز همه چیز به آخر نرسیده است ؛ چون پس از تصویب باید مردم به این لایحه رأی بدهند تا به صورت قانون دربیاید. شما می توانید از رأی دادن خود داری کنید. مردم هم به این توصیه عمل کردند و مجازات اعدام برای همیشه از این کشور برداشته شد.&lt;br /&gt;اما علت اینکه این مقدمه را نوشتم این است که ایرانیان آریایی ، حتی زمانی که دین زرتشت را برنگزیده بودند ، در قوانین خود اعدام نداشتند.آریائیان معتقد بودند که بین جرم و مجازات باید تناسب وجود داشته باشد. هرگز به خاطر خطاهای کوچک ، مجازاتهای سنگین بر کسی روا نمی داشتند و اگر کسی گناه بزرگی مرتکب می شد ، به واسطه کارهای نیکی که می کرد بخشیده می شد.&lt;br /&gt;در داستان شاهنامه هم می بینیم که پس از پیروز شدن بر ضحاک ظالم ، او را به خاطر این همه ظلم نمی کشند . بلکه او را در بند می کنند و در غاری زندانی می کنند.&lt;br /&gt;آریائیان برای دنیایی موهوم ترک زندگی نکرده و صوفی گری و عرفان منشی را به دور می افکندند.روزه داری را نکوهش می کردند و بر این باور بودند که از نخوردن ضعف بوجود می آید و عقل در بدنی که به ضعف گرائیده پرتوی شایسته ای ندارد.آنان کارهای خوب را به خاطر نفس خوبی و انسانیت انجام می دادند(رجوع کنید به دین قدیم ایرانی ، تألیف هاشم رضی چاپ 1343)&lt;br /&gt;هر ایرانی که عمیقاً با فرهنگ دیرین خود آشنا بشود ، هرگز حاضر نمی شود که یوق دینی را برگردن خویش بنهد که برای عربهای بیابانی 1400 سال پیش نیز عقب افتاده بود. چه رسد به ایرانیانی که دارای فرهنگی بسیار غنی بوده اند.&lt;br /&gt;ایرانیان در 4000 سال پیش ، وقتی هنوز زرتشتی نبودند ، با اعدام مخالف بودند، اما مسلمانان در قرن بیست و یکم ، عمل زنا را با سنگسار مجازات می کنند، نوجوان را اعدام می کنند، دست قطع می کنند و ...&lt;br /&gt;چه زیبا گفته است زنده یاد دکتر کورش آریا منش که هیچ مسلمانی ایرانی نیست و هیچ ایرانی مسلمان نیست&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-5052865301501686888?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/5052865301501686888/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=5052865301501686888&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5052865301501686888'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5052865301501686888'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2007/03/blog-post.html' title='بن مایه های پر افتخار فرهنگ ایرانی'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-5818897185576336117</id><published>2007-02-18T02:29:00.000-08:00</published><updated>2007-02-18T10:08:17.785-08:00</updated><title type='text'>بتهای اعراب</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;در یکی از کتابخانه ها به یک کتاب قدیمی برخورد کردم به اسم الاصنام نوشته ابن کلبی متوفی به سال 204 هجری قمری که در سال 1348 در ایران به چاپ رسیده است . باعث حیرت من شد که چنین کتابی هنوز در کتابخانه های جمهوری اسلامی موجود است.مترجم و مولف این کتاب یوسف فضایی است که در ضمیمه این کتاب به تناقضات بین داستانهای تورات و قرآن اشاره کرده است و خاطرنشان کرده است که علت این تفاوت آشکار در این است که محمد این داستانها را مستقیماً از تورات نگرفته و آنها را از تفسیرهای تورات نظیر کتاب مدراش رباح گرفته است و گاهی چون به صورت شفاهی داستانها را می شنیده ، تلفظ درست آنها را درست یاد نمی گرفته و با همان تلفظ غلط وارد قرآن کرده است. از جمله این اشتباهات می توان نام پدر ابراهیم را که در تورات تارح است ولی در قرآن آذر نوشته شده است نام برد. مؤلف این کتاب می گوید یک مفسر رومی نام پدر ابراهیم را آتر می نویسد. ترجمه سریانی این اثر در شام وجود داشته است. اما محمد که به صورت شفاهی از داستان ابراهیم اطلاع یافته است ، آن را آذر تلفظ می کند و به همین صورت وارد قرآن می کند. به بیان دیگر یوسف فضایی در ضمیمه کتاب الاصنام که متعلق به قرون اولیه پس از اسلام است ،یادآوری می کند که قرآن پیام خدا نیست.چون حاوی اشتباهاتی است که از یک انسان سر می زند.&lt;br /&gt;گزیده ایی از این کتاب در اینجا می آورم .&lt;br /&gt;در بخشی از این کتاب نوشته شده که" هر مسافری که از مکه به اطراف سفر می کرد از سنگهایی که در اطراف خانه کعبه بودند به عنوان تبرک به همراه خود بر می داشت تا آنها را به خاطر انتساب و مجاورتشان با کعبه در سفر تعظیم و تقدیس کند. آن مسافران در هر منزلگاه که فرود می آمدند ، سنگهای نامبرده را بر زمین می نهادند و برای اینکه به وسیله تقدس آنها خانه کعبه را تعظیم کرده باشند ، آن سنگها را مانند کعبه می پرستیدند. به دور آنها طواف می کردند و به آنها دست و صورت می مالیدند تا تیمن وتبرک کنند."&lt;br /&gt;نا گفته پیداست ، آنچه ابن کلبی در مورد تقدس سنگهای اطراف کعبه و احترام بت پرستان به آن سنگها نوشته ،با اعتقادات و عادات مسلمانان کنونی هم خوانی دارد . آنها خاک حسین را به صورت مهری درآورده و وقت نماز بر آن بوسه می زنند و سر بر آن خاک می گذارند و هنوز مثل عرب دوران جاهلیت خاک را به خاطر حسین تقدیس می کنند.&lt;br /&gt;ابن کلبی در بخش دیگری از کتاب خود از خانه هایی مقدس که جایگاه بتهایی نظیر ود بوده یاد می کند ، که آنها هم نظیر خانه کعبه به صورت مکعبی بودند.&lt;br /&gt;نویسنده کتاب از بتهایی نام برده که مردم به دنبال اسم خود از آنها استفاده می کردند. مثل عبد المناف یا عبد العزی . اما در سرتاسر کتاب از الله که یکی از بتهای درون کعبه بوده نامی نبرده است .ولی با خواندن کتاب شکی بر شما باقی نمی ماند که خانه مکعبی الله و نام عبدالله بیانگر این است که الله هم بتی همانند هبل یا عزی یا لات و غیره بوده است.&lt;br /&gt;این که از همه بتهای عرب نام برده شده است ، اما هیچ توضیحی در مورد بت الله نمی بینیم این است که در زمان شاه این کتاب را از مصر سفارش می دهند. زکی پاشا این کتاب را  ویرایش کرده است. به احتمال قوی زکی پاشا این بخش از کتاب را که راجع به بت الله است حذف کرده است. دلیل این مدعا شعری است از اوس ابن حجر که در شعرش از لات چنین یاد کرده است.&lt;br /&gt;و بللات و العزی و من دان دینها&lt;br /&gt;و بالله، ان الله منهن اکبر&lt;br /&gt;خلاصه اینکه با خواندن این کتاب متوجه خواهید شد که مسلمانان با عرب دوران جاهلیت فرق چندانی ندارند. چون مراسمی که ابن کلبی در مورد بتهای عربها توضیح داده است ،دقیقاً مانند مراسم حج است ، با این تفاوت که جاهلین عرب برای هبل سر می تراشیدند و قربانی می کردند یا در برابر اسافله و نائله سعی می کردند. اما مسلمانها برای الله سر می تراشند و قربانی می کنند و به جای اینکه در برابر اسافله و نائله بدوند ، به اسم هاجر می دوند.عربهای دوران پیش از اسلام در مراسم خود لبیک و اهلال را هم داشتند. اهلال همان لا اله الی الله است. یعنی اینکه آنها در کنار بتهای فراوانی که می پرستیدند به برتری الله بر بقیه بتها اعتقاد داشتند. یعنی اینکه الله کنونی فرقی با الله دوران پیش از اسلام ندارد.&lt;br /&gt;از صدر اسلام تا کنون گرایش به بت پرستی در مسلمانان کشته نشده است.365 بت تبدیل به یک بت آن هم الله شده است.فقط تجسم آن به صورت بت از بین رفته و نامرئی شده است.&lt;br /&gt;زکی پاشا در مقدمه کتاب الصنام نوشته است که عمر ابن خطاب برای اینکه مردم مسلمان درختی را که بیعت رضوان زیر آن صورت گرفته بود ، تعظیم می کردند ، دستور داد آن درخت را قطع کنند.&lt;br /&gt;یکی از نکات جالب توجه که فکر می کنم خون شیعیان را به جوش خواهد آورد این است که ابن کلبی محمد را معصوم نمی دانسته است و گفته است " اخباری به ما رسیده است که پیامبر اسلام روزی برای اصحابش از عزی یاد کرده است و گفته در عهد جاهلیت من گوسفندی به رنگ خاکستری جهت تعظیم و پرستش عزی در معبد آن قربانی کردم.من در آن وقت بر دین قوم خویش بودم. مؤلف کتاب هم در تأیید این نظر به آیاتی از قرآن سوره قصص آیه 3، سوره زمر آیه 65 ، سوره شورا آیه 52 و سوره فتح آیه 2 ، سوره الضحی آیه 7 اشاره کرده است که در این سوره ها خدا محمد را در حالی که گمراه بوده هدایت کرده است.&lt;br /&gt;مفسرین دغل باز برای توجیه این آیات می گویند وقتی حلیمه محمد را به قبیله خویش برگرداند ، گم شد و خدا راه را به او نشان داد. در صورتی که اینگونه تفسیر کردن شیادی است. چرا که گمراهی در معنی خود، حیطه اخلاقی را در برمی گیرد نه راه و جاده. ما هرگز به بچه ای که خانه را گم می کند ، نگفته ایم یک کودگ از خانه خارج شد و گمراه شد.&lt;br /&gt;یکی از دوستان من که فارغ التحصیل رشته الهیات است ، می گفت اینکه خدا در سوره فتح می گوید ما به تو فتحی بزرگ عطا کردیم که به واسطه آن گناهان گذشته و آینده تورا بخشودیم ، تفسیری به جز این ندارد که چیزهایی که برای مردم عادی گناه نیست برای محمد گناه بوده است. مثل نخواندن نماز شب.به نظر من چنین تفسیرهایی دور از واقعیت است. چون اگر خدا تکلیفی بر محمد واجب کرده است و محمد از آن سر پیچی می کند ، فرقی با مردم عادی که از تکالیف خود سرپیچی می کنند و گناه می کنند ، ندارد.بنا براین باز هم معصوم بودن او زیر سؤال می رود.&lt;br /&gt;معلوم نیست که چرا وقتی در عربستان یهودیهای دیندار و مسیحیان خداپرست و حنفیانی نظیر زید و ورقه ابن نوفل و دیگران وجود داشته اند ، خدا رسالتش را به عهده یک بت پرست گمراه می سپارد تا با آتش جهلش تا دنیا دنیاست ، مردم را در نکبت این دین پس رفته بسوزاند.نتیجه اینکه الله نادان و محمد نادان هر دو یکی هستند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-5818897185576336117?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/5818897185576336117/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=5818897185576336117&amp;isPopup=true' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5818897185576336117'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/5818897185576336117'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2007/02/blog-post.html' title='بتهای اعراب'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-3895058237950320544</id><published>2007-02-15T04:04:00.001-08:00</published><updated>2007-02-15T04:08:59.219-08:00</updated><title type='text'>doctor ali sina</title><content type='html'>گفتگوی من و دکتر علی سینا&lt;br /&gt;دکتر علی سینا در سایت خود مناظره ای با آقای منتظری دارند که آقای منتظری ادعا کرده اند هیچ وقت چنین مناظره ای را به خاطر ندارند. من این موضوع را با دکتر علی سینا مطرح کردم و ایشان در پاسخ من گفتند که موضوع این مناظره مربوط به سال 2000 است که در آن موقع ایشان در تالار های گفتگوی جبهه ملی بسیار فعال بوده اند. این سوالات را با مسلمانان آنجا مطرح کرده اند و آنها آن سوالات را برای آقای منتظری مطرح کرده اند و جواب را گرفته اند و بار دوم که آقای دکتر علی سینا پاسخ خود را در قبال سفسطه های آقای منتظری مطرح می کند ، دیگر جوابی از جانب مسلمانها دریافت نمی کند. متن پاسخ اول آقای منتظری به دست خط خود ایشان در &lt;a href="http://www.faithfreedom.org"&gt;سایت دکتر علی سینا &lt;/a&gt;موجود است. آقای دکتر علی سینا گفتند که هرگز مناظره ایشان با آقای منتظری به صورت مستقیم نبوده و توسط یکی از مسلمانهای جبهه ملی انجام شده است.به علت اینکه ایمیل دکتر علی سینا به انگلیسی بود ، من این متن را به صورت ترجمه غیر مستقیم در وبلاگ آوردم.آقای منتظری سایت افشا را هم که ترجمه مطالب دکتر سینا را آنجا گذاشته است ، متهم به دروغگویی کرده است که پاسخهای آرش بیخدا را هم می توانید از &lt;a href="http://vyvidho.pointto.us/farsi/islam/Accusations/Montazeri/pasokh1.htm"&gt;اینجا&lt;/a&gt; بخوانید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-3895058237950320544?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/3895058237950320544/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=3895058237950320544&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/3895058237950320544'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/3895058237950320544'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2007/02/doctor-ali-sina_15.html' title='doctor ali sina'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-2888248705695917592</id><published>2007-01-30T08:15:00.000-08:00</published><updated>2007-01-30T08:16:54.205-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;برای مذهبیون زمان ایستاده است&lt;br /&gt;فکر می کنید اندیشه یک مسلمان یا یک یهودی یا یک مسیحی ارتودکس چقدر با اندیشه انسانی که در 6 هزار سال پیش زندگی می کرده است ، تفاوت دارد؟ آیا می دانید اسلام که به قول مسلمین پیشرفته ترین دین است و به خاطر بلوغ فکری بشر بی نیاز به دین دیگری است، چقدر با یهودیت ، مسیحیت یا آتش پرستی و مرده پرستی تفاوت دارد؟&lt;br /&gt;هزاران سال پیش وقتی مذهب در شکل بسیار ابتدائی نیاپرستی (پرستش روح مردگان)بود ،مذهب برای تمام شئون زندگی انسانها تصمیم می گرفت.مردم برای شادی روح رفتگان آتشی روشن می کردند و پسر بزرگ خانواده مسئول بود که همیشه آتش را روشن نگه دارد تا روح مردگان راضی و خشنود باشد.البته خشنود کردن روح مردگان به این سبب بود که روح دست از آزار و اذیت بردارد . زیرا اگر مردگان از طعام و شرابی که به آتش می دادند بهره مند نمی شدند ، بیم آن می رفت که به آزار زنده ها بپردازند.زنا امری ناپسند بود و با مرگ مجازات می شد  ، چون نگهداری از آتش بعهده پسر بود و پسر حاصل از زنا از پشت مرد خانواده نبود تا پس از مرگ بتواند آتش را محافظت کند.محدوده ای که خانواده ها را از یکدیگر جدا می کرد ، فقط به این دلیل بود که چشم بیگانگان به آتش خانه نیفتد.پدر که مسئول انجام امور مذهبی بود  و در حقیقت، آینه تمام نمای مذهب خانوادگی بود ، برای همه امور تصمیم می گرفت. چه پسر و چه دختر  باید با اجازه او و با شخصی که او انتخاب می کرد ، ازدواج می کردند.درست کردن شراب ، اقدام به جنگ ، اقدام به صلح ، ساخت شهر ، همه و همه با انجام مراسمی مذهبی صورت می گرفت تا مبادا خدایان رنجیده خاطر گردند.  فرزندان ، همسران و بردگان همه از اموال پدر خانواده  محسوب می شدند. چون پدر نگهدارنده آتش بود ، تمام این امتیازات را دین خانوادگی به او اعطا می کرد.پس از مدتی خدایان مادی ظاهر شدند و بازهم چون سرطانی بر تمام شئون زندگی انسانها سایه افکندند.وقتی انسانها به انگیزه رویدادهایی چون زلزله و باران و طوفان و غیره پی بردند ، باز هم مذهب را از سرزمین ذهن خود بیرون نرادند و این دیو بدنهاد به شکل دیگری همچنان به فرمانروایی خود ادامه داد. الان نیز که در قرن  بیست و یکم هستیم عده ای همچنان به مذهب اجازه می دهند که در تمام عرصه زندگی ایشان جولان بزند و طوق اسارت را برگردنشان بنهد.آنچنان مذهب بر آنها سلطه دارد که نمی توانند باور کنند ، که این مذهب روزی به دست خود آنها برای ترس از مردگان این همه بند به دست و پای آنها بسته است.آنها هرگز نمی توانند بپذیرند که مذهب از نیاز و ترس ریشه گرفته است.شکل و صورت قوانین مذهبی از گذشته تا کنون بسیار تغییر کرده است. خدا که روزی روح مرده بود ، بعد ها جای خود را به آتش داد و بعد به خداهای گوناگونی مثل ژوپیتر ، دیانا ، آتنا،  زئوس و غیره تغییر یافت و بعد مثل یهوه ، روح القدس یا الله نادیدنی شد؛ اما انسان مذهبی تغییر نکرد. او هنوز هم مثل انسان  سه هزار سال پیش می اندیشد.انگار که زمان برای او ایستاده است.اکنون خدا برای او روح مرده یا آتش نیست. خدایش تغییر کرده است، اما هنوز در هراس است که مبادا کردار او الله یا روح القدس یا یهوه را خشمگین کند و او را به عذاب همیشگی گرفتار کند. برای همین از نوزادی تا مرگ ، باز هم مذهب دست از سرش بر نمی دارد و می خواهد به جای خرد او برایش تصمیم بگیرد.یک انسان مذهبی را اگر با ماشین زمان به عقب برگردانی و به چهار هزار سال پیش ببری ، هرگز احساس ناراحتی نمی کند. جوهر اندیشه یک دیندار هیچ سنخیتی با پویایی ندارد. در هزاران سال پیش پدر خانواده مسئول بود برای خدایان قربانی کند، اکنون هم مراسم قربانی برای الله در مراسم حج وجود دارد.&lt;br /&gt;در هزاران سال پیش هر مرده ای مقام خدایی می یافت و پدر خانواده در آتشی که در خانه برپا شده بود ، طعام می ریخت تا مرده را شاد کند. یا سالی چند بار در قبرستان بر روی گورها غذا می گذاشتند. هنوز هم وقتی کسی می میرد ، بر روی قبرش در مراسم چهلم و هفته و غیره ، غذا یی مثل عدس پلو و حلوا می گذارند.از آن گذشته هنوز بعضی از مرده ها به مقام خدایی می رسند و برای بر طرف شدن مشکلاتشان به روح آن مرده نذر و نیاز می دهند ، گوسفند قربانی می کنند ، آش می پزند ، شله زرد و پلوی نذری می پزند ، تا روح آن مرده مشکلاتشان را بگشاید.&lt;br /&gt;هنوز هم زن و فرزند اموال مرد حساب می شوند و در صورتی که دختر یا پسری به دست کسی کشته شود ، پول خون او را به پدرش می دهند.در صورتی که پول خون هرگز نمی تواند ریشه جرایمی مثل قتل را در جامعه بخشکاند.&lt;br /&gt;هنوز هم اگر از مذهبیون بپرسید چرا یک مرد تا 4 زن می تواند داشته باشد ، اما زنان نمی توانند به جز یک شوهر داشته باشند ، در پاسخ می گویند، چون اگر زن با مردان مختلفی باشد ، معلوم نمی شود که فرزند او از کدام مرد است.هر چند که دیگر نیازی نیست فرزندی از پشت مرد خانواده باشد تا آتش را نگه دارد ، اما زشتی زنا در نگر مذهبیون به همان دلیلیست که هزاران سال پیش مذهبیون به خاطر حفظ آتش به آن معتقد بودند.&lt;br /&gt;خلاصه به هر آیین مذهبی که نگاه کنید ، می بینید که هنوز از نظر محتوی به قوانین سالهای نیاپرستی شباهت دارد ، فقط از نظر ظاهری تفاوت کرده است.آتش جای خود را به الله یا یهوه یا روح القدس داده است.گویی که جویبار اندیشه ی مذهبیان  یخ بسته است و توان رفتن به جلو ندارد. یکجا ایستاده اند.&lt;br /&gt;حتی اگر به فکر تحولی باشند ، آن را در چهارچوب دین می جویند. به زعم اینگونه افراد مثلاً یک فقیه می تواند خوش فکر باشد و دیگری بدفکر.غافل از اینکه کسی که در چهارچوب دین فکر می کند ، هرگز صاحب اندیشه نیست که بخواهیم او را خوش فکر بنامیم. خیلی اشتباه است که ما فکر کنیم اسلام قوانینی است که به 1400 سال پیش تعلق دارد.خیلی اشتباه هست که فکر کنیم یک مسلمان به مراسم 1400 سال پیش دل بسته است. این آیینهای مذهبی بسیار کهن تر از هزار و چهارصد سال هستند.همه آیینهای مذهبی بن  و ریشه ای بسیار کهن دارند که در ظاهر تغییر کرده اند ، اما وقتی درون آنها را کنکاش می کنی و با تمدن مردم قدیم مقایسه می کنی ، متوجه می شوی که زمان برای مذهبیون ایستاده است.( در این ارتباط می توانید به کتاب تمدن قدیم نوشته فوستل دوکولانژ ، ترجمه نصرالله فلسفی مراجعه کنید)&lt;br /&gt; برای انسانی که زنجیر مذهب را پاره کرده است، دکتر سروش، مطهری ، سانحی و کدیور ، فرقی با مولایان منبر 5 تومانی قدیم  ندارند. چون دینداری با پویایی سرسازش ندارد. اینها هرگز به فکر نجات انسان نبوده اند، بلکه تلاش برای نجات دین می کنند.در کلامی ساده تر هنوز یخهای ذهنشان آب نشده است.فقط به جای عبادت آتش ، الله را برگزیده اند . البته  برای فریب مردم سعی می کنند این عفریته را بزک کنند.&lt;br /&gt;آیا با توجه به ماهیت ایستایی ذهن دینداران ،  می توان امیدوار بود که کسانی به اسم روشنفکری دینی بتوانند دین را با دنیای مدرن وفق بدهند؟اصلاً دین به خاطر ماهیت ایستایی خویش می تواند با دنیای مدرن سازگار باشد؟&lt;br /&gt;شخصی می گفت شما شمشیر را از رو بسته اید و با صحبت در مورد اسلام با عواطف مردم بازی می کنید.آیا می توان در مورد اسلام سکوت کرد و فقط هدف را بر روی مبارزه با جمهوری اسلامی گذاشت و آن وقت انتظار داشت از دامن زنی که شله زرد تقدیم روح حسین می کند ، ناگهان فرزندی بدنیا عرضه شود که به همسایه یهودی خود به اندازه عموی شیعه خود عشق می ورزد؟آیا ذهن فریز شده می تواند درست تصمیم بگیرد که ما کاری به انجماد مغزش نداشته باشیم و فقط به فکر دردهایی باشیم که جمهوری اسلامی بر او تحمیل کرده است؟آیا جمهوری اسلامی حاصل همین ذهنهای فریز شده نیست؟ آیا بدون روشنگری در مورد اسلام می توان امیدوار بود که در آینده هرگز دچار چنین طاعونی نخواهیم شد؟&lt;br /&gt;به نگر من مبارزه با جمهوری اسلامی و مبارزه با اسلام باید در کنار هم باشد.تا مردم به ماهیت واقعی دین پی نبرند، فکر ایران آباد توهمی بیش نخواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-2888248705695917592?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/2888248705695917592/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=2888248705695917592&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/2888248705695917592'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/2888248705695917592'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2007/01/6.html' title=''/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-7989354222741625277</id><published>2007-01-17T05:04:00.000-08:00</published><updated>2007-01-24T03:23:27.092-08:00</updated><title type='text'>فردیت</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;نوشته رابرت گرین اینگرسال&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;(&lt;strong&gt;1873)&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;" روح او چون ستاره بود و در دوردستها منزل گرفت"&lt;br /&gt;هر شخصی می تواند دشمن فردیت و آزادی فکری باشد.سنتها از گهواره تا گور همراه ما هستند. اولین پرسشهای ما را با نادانی پاسخ می دهند و آخرین آنها را با خرافات.دستهای بیشماری ما را به این طرف و آن طرف می کشند و مغلوبانه به دنبال خود می برند. همه آن چیزی که به ما می آموزند ، در یک کلمه "خرافات" می توان خلاصه کرد. خواست ما برای انجام کاری یا داشتن چیزی را دلیل قطعی انجام ندادن یا نداشتن آن چیز می دانند.هر خواست و تمایل ما ، برخلاف عرش خداست و شمشیری شعله ور از دروازه بهشت تمایلات ما نگهبانی می کند. ما آزادیم در مورد موضوعاتی که هیچ علاقه خاصی به آنها نداریم تحقیق کنیم و در مورد چیزهایی که اکثر مردم به آنها اعتقاد دارند با آزادی تمام اظهار عقیده کنیم. به ما آموخته اند که آزادی بیان نباید در حدی باشد که تضادی با خرافات معروفی که شاهدانی مرده دارد ، داشته باشد. جامعه به کسانی که خود را می فریبند ، وعده پاداش می دهد. این همه آن چیزی است که کسب کرده اند و ادعایش را می کنند، و گاهی هم به این وعده ها عمل می کند.&lt;br /&gt;همه ما در مورد بزرگ مردانی خوانده ایم که وقتی به دار آویخته شدند ، در مورد آنها گفته شده بود که ای کاش به پندهای مادر خود گوش کرده بودند. از همه اینها گذشته ،دنیا چه خوشبخت است که در آن پندهای مادرانه دنبال نمی شود و بشر چه خوشبخت است که اطاعت کردن برایش چیزی غیر طبیعی است.فرمانبرداری جهانی ، رکود و رخوت جهانی ببار خواهد آورد.یکی از شرطهای توسعه وپیشرفت نافرمانی است. یک عصر و دوره ای را انتخاب کنید و بگویید تأثیر فرمانبرداری در آن دوره چه بوده است؟ فرض کنید کلیسا یا سردمداران مذهبهای دیگر توانسته بودند همه افکار را تحت سیطره و کنترل خود در آورند، در این صورت آیا کلمه آزادی و پیشرفت در میان گفتارهای بشر عار و ننگ نبود؟دنیا در اعتراض به پند و نصیحت ، راه پیشرفت را برگزید.&lt;br /&gt;فرض کنید منجمان علم ستاره شناسی و پزشکان علم طب را تحت کنترل خود درآورده بودند و پادشاهان را به حال خود گذاشته بودند تا شکلهای حکومت داری را تعیین کنند، یا فرض کنید پدران ما پندهای سن پل را که می گوید "از قدرتمندان اطاعت کنید چرا که این را خدا مقرر کرده است" اطاعت می کردند و فرض کنید مذهب می توانست کنترل دنیای امروز را در دست بگیرد . در این صورت ما به هرج و مرج و شب کهن می رسیدیم و فلسفه خوار و بد نام می شد و علم و چهره های علمی دوباره پشت میله های زندان محبوس می شدند و از شاخه های آزادی شعله های آتش متعصبین بالا می رفت.&lt;br /&gt;در همه عصرها کسانی بوده اند که که به اندازه کافی فردیّت داشته اند و شجاعت آن را هم داشته اند که بر باور خویش مقاومت کنند و از محکومیت نهراسند ، آنها کسانی هستند پر عظمت که هر چه می خواهند ، می گویند. چنین چیزی برای دنیا خجسته و نیک است.فکر می کنم ماژلان بود که گفت" کلیسا به من می گوید که زمین صاف است. اما من سایه زمین را بر روی ماه دیده ام و به آن سایه بیشتر از کلیسا باور دارم"بر عرشه کشتی او نافرمانی بود و اعتراض و مبارزه طلبی و خرد انگاری و موفقیت.&lt;br /&gt;مشکل اغلب مردم این است که در برابر کسی که قدرت دارد یا اولیاء امور است سر تعظیم فرو می آورند. حرمت خاصی به پیرها می گذارند صرفاً به خاطر اینکه کهنسال هستند.آنها فکر می کنند که یک انسان به خاطر اینکه مرده است ، بهتر است ؛مخصوصاً اگر خیلی وقت پیش مرده باشد.فکر می کنند که پدران نیاکان آنها از همه عالم بشریت بهتر بودند.آنها بی قید و شرط به این چیزها باور دارند چون اینها چیزهایی عامه پسند و میهن پرستانه است. این چیزها از وقتی خیلی کوچک بودند به آنها گفته شده است و گاهی اینها را در داستانهایی که مادرشان برایشان از یک کتاب خوانده است ، شنیده اند.خیلی سخت است که تأثیر آموزش های اولیه را که در سمت و سوی خرافات است ، تخمین بزنیم.در اولین آموزش به کودکان یاد می دهند که یک کتاب حقیقت محض است ، شک کردن در مورد حقیقت آن کتاب گناه است، انکار آن جرم است و اگر در حالی بمیرند که به آن کتاب باور نداشته باشند برای ابد لعنت بر آنها خواهد بود و از روحانیون نیز سودی نصیب آنها نخواهد شد.نتیجه این خواهد شد که مدتها پیش از اینکه آن کتاب را بخوانند ، آن را حقیقت می دانند.وقتی آن را می خوانند ، ذهنشان به اندازه ای نیست که ادعاهای این کتاب را تحقیق کنند.آنها آن را به عنوان یک آموزه می پذیرند.&lt;br /&gt;به این شیوه ، تعصب پیروز می شود و غریزه مطبوع آدمی از قلبش زدوده می شود و وقتی صفحات مفتضح آن کتاب را می خواند ، حتی عدالت نیز ترازوی خود را به زمین می اندازد و انتقام و کینه جویی فریاد بر می آورد و نیکو کاری با دستانی آغشته به خون ، سند قتل و آدمکشی را امضا می کند.به این روش می آموزیم که انتقام یک مرد عدالت خداست و شفقت و مهربانی همه جا به یک صورت نیست.&lt;br /&gt;به این شیوه باورهای ما دگرگون می شود و باعث پرورش ستمگران و مفتشین عقاید و خرافات پرست می شویم. آری به این شیوه مغز ما همچون کاغذی می شود که بر خطوطی که قبلاً طبیعت بر آن نقش کرده است، خرافات به صورت خرچنگ قورباغه ای خطوطی رسم کرده است.یکی از بزرگترین مصیبت های ما این است که آموزگاران انسانهای راستگویی نیستند. آنان چیزهایی را که خودشان در موردش شک دارند با قاطعیت به ما آموزش می دهند.آنها نمی گویند که " ما اینگونه فکر می کنیم" بلکه می گویند " ما اینگونه می دانیم".دلیل و مدرکی که شاگردان ارائه می دهند برای آنها جذاب نیست. آنها دستور به ایمان داشتن می دهند.آنها همه شکها را پیش خود نگه می دارند. چیزی را توضیح نمی دهند ،فقط ادعا می کنند. به این شیوه آنها مسلمان ، یهودی ، یا مسیحی می سازند ، اما انسان نمی سازند.به این شیوه شما دنباله رو می سازید ، رهبر نمی سازید، حواریون می سازید نه عیسی مسیح. ممکن است که شما به کسانی که کورکورانه از شما اطاعت می کنند ، وعده خوشبختی ، افتخار و قدرت بدهیم ، اما هرگز نمی توانید به وعده خود عمل کنید.&lt;br /&gt;پادشاهی به زاهدی گفت " همراه من بیا من تو را به قدرت می رسانم" زاهد گفت " من همه قدرتی را که بتواند به کار آید دارم." پادشاه گفت: " با من بیا من به تو ثروت می دهم" زاهد گفت:" من خواسته ای ندارم که با پول برآورده شود." پادشاه گفت:" من به تو عزت میدهم." زاهد گفت:"ولی عزت کسب کردنی است نه دادنی."پادشاه در آخرین خواست خود گفت: " همراه من بیا ، من تو را خوشبخت می کنم" مرد خلوت گزیده گفت : نه! خوشبختی بدون آزادی وجود ندارد و کسی که دنباله رو کسی است ، آزاد نیست" پادشاه گفت : " تو آزادی نیز خواهی داشت." زاهد گفت " خوب ، همینجا که هستم می مانم." در باریان پادشاه در این اندیشه بودند که زاهد مردی احمق است.&lt;br /&gt;حالا و فرداها ، کسانی خواهند بود که علی رغم همه آنچه مانع آنهاست ، شجاعت آن را دارند که از عقل و استدلال خود پیروی کنند.سپس دینداران دور هم جمع می شوند و ضرب المثل های قدیمی را تکرار می کنند و با هم سر تکان می دهند و پیشگوئیهایشان گل می کند.احمقهای عاقل نما چنان جغدی بر شاخسار مرده درخت دانش می نشینند و هو هو می کنند.ثروت استهزا می کند و اسلوب می خندد و احترام به کناریمی رود.تهمت با انگشتی استخوانی اشاره می کند و مارهای خرافات پیچ می خورند و هیس هیس می کنند و رسوایی دهان باز می کند و قانون قدرت خو د را می بازد و گواه دروغ ، سوگند می خورد و نادان و خرافه پرست به شکنجه می پردازد و مذهب شروع به کشتار می کند.مذهب از آدم صاحب اندیشه می ترسد.&lt;br /&gt;دقیقاً به همان دلیل که دزد از داروغه می ترسد ، یا از شاهد جرم می ترسد .یک بیدادگر از درباریان ، متملقان ، چاپلوسان ، دنباله رو ها ، مشترکین ، هوا خواهان، مؤمنین به آنها و منافقین خوشش می آید. مذهب از انسان عبادت می طلبد. چیزی که انسان نباید به هیچ موجودی ، انسانی و یا یزدانی بدهد.پرستش دیگری یعنی پایین آوردن خودت.عبادت وحشت و ترس است. وحشت و ترسی بیهوده و امیدی کور.عبادت است که تنها یکی را بالا می برد و تعداد زیادی را به پائین می کشد.عبادت برای دزدان کاخ می سازد و برای جرایم بنای یادبود.شخص عابد حتی برای دستان خود دستبند می سازد.روح عبادت روح بیداد گری است.عبادت گر افسوس می خورد که چرا خودش مورد پرستش نیست.یک روشنفکر هرگز زانو نمی زند. بدن به هر چه گرایش داشته باشد، روح روشنفکر به بلندیها نظر دارد.هر کسی که عبادت می کند ، روح خود را واگذار می کند. شخص عابد فردیت خویش را زیر پاهایش له می کند و داوطلبانه از خودش آنچه او را برتر از بی خردان و جانور خویان می کند ، می رباید.&lt;br /&gt;خود کامگی و استبدادشان را اینگونه توجیه می کنند که مسلمانان یا مسیحیان از مردم دیگر دنیا کامرواتر هستند.در همین زمان هندوها ، رومیها ، یونانیها و خیلی های دیگر که در طول تاریخ به امپراطوری شدن گرایش داشته اند ، می توانند همین حرف را بزنند.شرایط بی شماری می تواند خوشبختی را در دنیای مسلمانان یا مسیحیان رقم بزند. حقیقت این است که دنیای مسیحیت ، علی رغم این خرافات و مخالفتها و تمایلات مذهبی به پیشرفت رسیده است. در پیروزی انسان و حقوقی که دست یافته ، کلیسا هیچ نقشی نداشته است.لوتر به خود زحمت داد تا کلیسا را اصلاح کند و ولتر رنج کشید تا انسان را بپیراید.از بالای هر دژی ،استبداد پرچم مذهب را تکان داده است. هنوز هم دارد این کار را می کند. هر گاه که خون شجاعی ریخته شده، شمشیر مذهب است که نمدار گشته است.بر هر زنجیری علامت صلیب است. قربانگاهها و تختهای سلطنت برای پشتیبانی از یکدیگر به هم تکیه داده اند.در کشورهای متمدن هر چه خوب است در نتیجه موقعیت جغرافیایی ، خاک خوب ، علم ، صنعت ، هنر ، اکتشاف و اختراع است. مذهب با پیشرفت میانه ای ندارد.زیرا تلاش مذهب بر این است که آدمی را از اندیشیدن به صورت مستقل بازدارد.برای جلوگیری از اندیشیدن باید جلوی هر نوع پیشرفت را گرفت ، الی آنکه به ایمان منتهی می شود. چه کسی می تواند تصور کند که مذهب با آن گستاخی بی پایانش به نسل بشر بیندیشد؟چه کسی می تواند تصور کند که مذهبیون به نسل بشری می اندیشند در حالیکه آنان خود را سخنگوی خدا می دانند ، و با نام او هر کسی را که با ادعاهایشان مخالفت کند ، و ادعاهایس پوچشان را سرزنش کند، سرکوب می کنند ، و به آنها وعده عذاب اخروی می دهند ؟ به چه حقی یک انسان ، یا یک سازمان یا یک خدا یک مغز را به اسارت می گیرد؟ وقتی که حقیقت خود را می نمایاند ، نیازی به زور نیست و وقتی حقیقت خود را نشان نمی دهد اعمال زور کاری بس ننگین و شرم آور است.در برابر چیزهای ناشناخته ، همه به یکسان حق اندیشیدن دارند . در دشت پهناوری که همه زندگیش نام نهاده ایم، مسافری بیش نیستیم و هیچ مسافری کاملاً مطمئن نیست که بهترین راه را او بلد است. حقیقت این است که تا کنون هیچ هامونی این همه تابلوهای راهنما نداشته است. بر سر هر پیچ و چهار راهی آنها را می یابید و بر روی همه آنها هم مسافت و هم جهت دقیق نوشته شده است. دردسر عمده این است که این تابلوها با هم فرق دارند و مسافرین را با اعداد نسبی که بر رویشان نوشته است ، گیج می کنند. هزاران نفر پیرامون این علامتها گرد آمده اند و همه آنها می گویند تابلویی که ما برای جهت یابی به شما نشان می دهیم پر اعتماد ترین تابلو است و گام نهادن در جاده ای که ما به شما نشان می دهیم به پاداش جاودانی و اخروی منتهی میشود. کسانی که تابلوهای راهنمای دیگر را گذاشته اند ، رافضی ، بدعت گذار ، مرتد ، منافق و دروغگو بوده اند.&lt;br /&gt;یک مسافر می گوید :" خوب، ادعاهای شما قبول ، اما بگذارید تابلوهای دیگر را بخوانم و کمی ادعاهای آنها را بیازمایم." من برای موضوعی به این مهمی ، می خواهم بر داوریهای خودم تکیه کنم. "هوا خواه آن تابلو می گوید : خیر ! این تنها کاری است که شما نمی توانید بکنید.یا شما باید راهی را که من می گویم بدون تحقیق بروید یا اینکه شما هم به خوبی کسانی هستید که لعن و نفرین شده اند. مسافر می گوید " خوب ، من برتری می دهم راهی را بروم که شما سفارش می کنید." بیشتر مسافران همین کار را می کنند . از کسی پیروی می کنند که حتی یک کلمه بیشتر از خودشان نمی داند. اما امروز و فردا کسانی خواهند آمد که به آرامی و متانت تمام راهها را امتحان می کنند و با متانت هیچ کدام را بر نمی گزینند.این مسافران راه خود را انتخاب می کنند. دیگر مسافران، آنها را کافر و خدا نشناس می گویند.در اطراف این تابلوهای راهنما ، تا آنجای که چشم کار می کند ، استخوانهای انسانها دیده می شود که زیر باران و آفتاب به سفیدی گرائیده اند. اینها استخوانهای شهیدان هستند. استخوانهای شهیدان زن و مرد ، مادر ها و کودک ها ، پسرها و پدرها.&lt;br /&gt;به داوری من هر انسانی باید جاده خود را خود انتخاب کند.ذهنیت هر کسی برایش حقیقت است. هر کس باید برای خودش تحقیق کند ، اندیشه کند و به نتیجه برسد.این وظیفه هر کسی است چه شاه باشد و چه گدا.هر کسی باید از آنچه مستبدین به او دیکته می کنند ، از هر منبعی که آمده باشد ، سرپیچی کند.حال چه از زمین باشد ، چه آسمان و چه خدا باشد و چه بشر.در این هامون گسترده ، هر مسافر باید بهترین ایده را در مورد جاده ای که باید انتخاب شود ، به دیگران بدهد.هر کدام از آنها باید ملقب به شریف ترین ایده از میان همه ایده ها باشند. در مورد هر موضوعی تنها یک راه وجود دارد که صادقانه ترین وشریف ترین ایده بیان شود و آن هم این است که صاحب ایده هیچ ترسی از بیان نظرات خود نداشته باشد.تاجر نباید ترس از دست دادن کالای خود را داشته باشد، پزشک نباید ترس از دست دادن شغل و موعظه گر نباید ترس از دست دادن منبر خود را داشته باشند.بدون آزادی هیچ پیشرفتی نخواهد بود.سرکوب تحقیق شرافتمندانه ارتجاع است و باید به شب روشنفکران خاتمه داد.تمایل مذاهب افراطی و تند رو به در بند کشیدن اندیشه و بربریت است.هیچ کدام از روحانیون تند رو اگر بدانند که اکثر کسانی که برای آنها موعظه می کنند جور دیگری می اندیشند ، جرأت ابراز عقیده ندارند. سردمداران مذهبی می دانند که هر کدام از پیروان آنها با کیش و اعتقادشان که چون چماقی است به نگهبانی از مغزها ایستاده اند. او می داند که از او انتظار ندارند به دنبال حقیقت برود و تحقیق کند ولی او را به کار گماشته اند تا از کیش و آیین دفاع کند. هر منبر چون قاپوقی&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www2.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftn1" name="_ftnref1"&gt;[1]&lt;/a&gt; است که در آن یک جنایتکار مزدور ایستاده است و از اسارت و دربندی خودش دفاع می کند. آیا این مطلوب است که در اعتقادات مذهبی همه شبیه هم باشند؟آیا اصلاً چنین چیزی امکان پذیر است؟آیا ما نمی دانیم که در همه دنیا دو نفر هم پیدا نمی شود که شبیه هم باشند؟ما نمی دانیم که دو درخت ، دو برگ و هیچ دو چیز دیگری وجود ندارد که کاملاً شبیه هم باشند؟تنوع بی پایان قانون است.مذهب سعی می کند تمام مغزها را در یک قالب بگنجاند.با علم به اینکه همه به ایمان و باور مذهبی نمی رسند ، اما مذهب سعی می کند بگوید که این کار شدنی است.مذهب خواهان این است که به دورویی و نفاق وحدت بدهد . او از شکوه فردیت و گوناگونی و آزادی بیزار است.&lt;br /&gt;همه مردم از نابودی می هراسند. یکی از چیزهایی که منجر به نابودی انسان می شود ، نادیده گرفتن فردیت است.کسی که فردیت خود را نادیده می گیرد یعنی اینکه خود را نابود کرده است.بردگی فکری مرگ فکری است و کسی که آزاد اندیشی را رها می کند ،تابوت زنده ی روح مرده خود می باشد.بنابر آنچه گفته شد ، هر دین چون گورستانی است و هر کیش و عقیده ای در حکم وفات نامه ی اشخاص پیرو آن کیش.&lt;br /&gt;شبیه دیگران بودن به معنی این است که شباهتی به خودمان نداشته باشیم و پست ترین چیزها همان تقلید پست است.بدی تقلید این است که ما میمون وار از کسانی تقلید می کنیم که بسیار کمتر از خودمان هستند.ارزان ترین سودا این است که شخصی فردیت خود را در ازای آنچه آن را احترام می خواند ، بفروشد.&lt;br /&gt;هیچ چیز بدتر از این نیست که کسی با خود بگوید بهتر است دم یک شیر باشد تا سر یک سگ.این یک مسئولیت است که به جای خودت بیندیشی و عمل کنی.بعضی از انسانها از مسئولیت شانه خالی می کنند و ترجیح می دهند به چیزی ملحق شوند و به دم شیر بچسبند.آنها می گویند حزب من به جای من عمل می کند.مذهب من ، یا کلیسای من آنچه من می اندیشیم را به کار می گیرد.همینقدر کافیست که مالیاتم را بپردازم و از شیری که به او پیوسته ام اطاعت کنم.لازم نیست خودم را برای پرسشهایی نظیر چه درست است و چه غلط و کجا خوب است و کجا بد ، به دردسر بیندازم.اینها انسانهای قابل توجهی هستند . از اصلاحگران بیزارند.آنها بیش از حد دوست ندارند که ذهنشان آشفته شود. آنها محکوم شدن را ناپسند ترین چیز ممکن می دانند.آنها قالبها را دوست دارند و بیشتر از هر چیز از این لذت می برند که بگویند ، این شیر چه دم با شکوهی دارد و همسایه، سگ پر دردسری است .علاوه بر این میل طبیعی به پرهیز از مسئولیت شخصی که مذهبیون دارند ، آنها همیشه و هنوز به دیگران در مورد نابکاری و تبهکاری تفکرات مستقلانه هشدار می دهند.مذهبیون همیشه استدلال را تقبیح کرده اند و از آن به عنوان هدایت کننده ای نا امن یاد کرده اند. مذهب از هیچ چیز برای جلوگیری از پیروی انسان از عقل و منطق ، فروگذاری نکرده است.ساده ترین حقایق را در لفافه ای از رمز و راز پیچیده اند.بزرگترین مزخرفات را به عنوان حقایقی که خودشان شاهد آن بوده اند ارائه می دهند.نظم طبیعت مانند همیشه دگرگون است و عده ای منافق بر قلیلی از انسانهای با شرف فرمانروایی می کنند. کسی که به پای نتایج عقل و خرد خویش ایستاده است تقبیح می شود و از او به عنوان کسی که دشمن خدا و مذهب است یاد می شود. از زمانیکه اولین دستگاه مذهبی به راه افتاده است تا هم اکنون اندیشه منحصر به فرد آدمی با عضویت در یک گروه و فرقه و مذهب سر نا سازگاری داشته است. هر عضوی بر پیکر خویش طوق و شلاق و زنجیر را تحمل کرده است. هنوز انسانی پیدا نشده که برای اصلاح مذهب به پا خاسته باشد و سگهای شکاری منافقین او را شکار نکرده باشند. برگترین جرم بر علیه یک کیش و عقیده تغییر آن است.اصلاح خیانت است.&lt;br /&gt;هم اکنون هزاران مرد تحت تعلیم فرقه های گوناگون مذهبی هستند. برای چه؟ آیا آنها تعلیم می بینند تا پدیده های را که در اطراف ما هست مورد تفحص قرار دهند؟ نه ! تنها و تنها هدف این است که آنها را در مورد کیش مورد نظر تعلیم بدهند تا بتوانند از آن دفاع کنند.آنها می خواهند مباحث مذاهب و فرقه های منسوب به خود را یاد بگیرند و آنها را در گوش جماعت بی تفکر همان فرقه مذهبی فرو کنند.در حصار هر مذهبی تحقیق مطلقاً نا ممکن است ، زیرا اگر تو فکر کنی که برای مثال حق با اسلام است ، دیگر نیازی به تحقیق نیست و اگر فکر کنی که اسلام بر حق نیست ، آن وقت اسلام گراها در مورد تو تحقیق می کنند.نتیجه این می شود که اغلب نوشتار های مذهبی سرشار از نفاق و دورویی و سرکوب و ترس و استبداد است.&lt;br /&gt;نویسنده های افراطی مذهبی به احتمال زیاد با خود گفته اند اگر این یا آن را بنویسم ، همسر و فرزندانم نان شب می خواهند و من سرافکنده و شرمسار و رسوا خواهم شد؛ ولی اگر این را بنویسم ، به قدرت و شهرت و عزت خواهم رسید.مذهب من به کسانی که ازاو دفاع کنند، پاداش می دهد و اصلاح گران را سرکوب می کند.&lt;br /&gt;نویسندگان زیادی زیر چنین شرایطی دست به قلم برده اند و کار آنها بر اساس این میزان سنجیده می شود. فایده تفسیرهای آنها چیست؟ قلم و تصمیم آنها بر اساس داوریهای شرافتمندانه و درست نبوده است ، بلکه آنها وکیلان مزدور خرافات هستند.چه کسی میتواند بگوید دنیا به واسطه این سرکوبی رسواگر چه چیزی را از دست داده است؟&lt;br /&gt;چند اندیشمند تا کنون با دست زره پوش خرافاتیان بر دهانشان مرده اند؟ چه تعداد اندیشه های ناب و با شکوه در گهواره مغزها از بین رفتند؟چه تعداد از افراد روشنفکر با سم مار سهمگین مذهب از پای در آمدند؟&lt;br /&gt;هزاران سال اندیشمند را همانند محکومی فراری به دام می انداختند. برای هر که در برابر مذهب می ایستاد تمام درها بسته بود و دشنه ها باز. وقتی که در حال مرگ بود ، دادن تکه ای نان خشکیده به او جرم بود.حتی ریختن جرعه ای آب بر لبان قاچ خورده و خون آلود او جرم بود.مذهب هیچ کدام از این گناهان را نمی بخشید و نسل کودکان او را مثل مار و عقرب بر می انداخت.&lt;br /&gt;در حال حاضر چه کسی شجاعت دارد و طرفدار حقیقت است و عظمت اخلاقی و اندیشه ای که نیازمند کافر بودن است را در خود می بیند تا در برابر مذهب و آلت شکنجه اش و سیاهچالهایش و زبان پر از آتشش ، بایستد و بهشت و جهنم و خدا وشیطانش را به مبارزه بطلبد؟کسانی که چنین کارهایی کرده اند شریف ترین فرزندان کره زمین بوده اند.آنها نجات دهنده واقعی نژاد بشر بوده اند.آنها ویران کننده خرافات و سازنده علم بوده اند.آنها تیتانهای &lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn2" href="http://www2.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftn2" name="_ftnref2"&gt;[2]&lt;/a&gt; واقعی بودند که گردن خود را در برابر صاعقه همه خدایان برهنه کردند.&lt;br /&gt;مذهب از گذشته تا کنون قهار ترین دزد بوده است. او خاندار جیبها و مغزهای مردم دنیا بوده است.مذهب سنگی بر گورستان آزادی است ، درختی سمی است که عقل و فهم آدمی در سایه آن پلاسیده ، گورگنی &lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn3" href="http://www2.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftn3" name="_ftnref3"&gt;[3]&lt;/a&gt; است که قلب بشر در زیر نگاهایش به سنگ تبدیل شده است.تحت تأثیر مذهب ، حتی مذهبهایی که کمی اصلاح شده اند ، مادر انتظار بهشت را می کشد ، در حالی که پسر شجاع او که برای حق جنگیده ،در جهنم به خود خواهد پیچید. می گویند بعضی از قبایل سرخ پوست سر کودکانشان را در میان پوست درخت می گذارند تا فرم جمجمه آنها برای همیشه عوض شود. شنیدن در باره چنین سنتهایی ما را شوکه می کند. این به همان اندازه بد است که روح کودکانمان را در ژاکت تنگ کیش و عقیده بگذاریم تا ذهنشان چنان شکل بگیرد که خدای قرآن را بی نهایت بخشنده و مهربان بداند و حقیقتاً باور به چیزی را که غیر معقول است ، یک فضیلت بداند.کودکان در ابتدای زندگی در مورد این بی حرمتیهای مذهبی سرگردان و حیران هستند.ماشین مذهب دائماً به کار گرفته می شود تا قدرت استدلال بچه ها را به ویرانی بکشاند.به هر شیوه ممکن تفکرآنها را می دزدند و آنها را وادار می سازند که جملات و گفتار های دیگران را در ذهن خود جای دهند.مدرسه های مذهبی هیچ هدفی ندارند ، به جز اینکه ریشه های فردیت را بخشکانند.به کودکان بیچاره می آموزند که برای خدا هیچ چیز مثل اطاعت بی چون و چرا و ایمان کرورکورانه ،قابل قبول نیست و باور به این که خدا، کاری غیر باور را انجام داده است بهتر از انجام یک کار خوب به دست خود آنها ست .به آنها گفته می شود که همه دینها اسلام هستند و اسلام چکیده بهترین چیزها از همه دینهاست و هر چه برای بشریت مفید و سودمند است در اسلام وجود دارد و آزادی چیز اساسی نیست و هر چه از گذشته تا کنون وجود داشته است ، در قرآن وجود دارد و چیزی برای اکتشاف باقی گذاشته نشده است، همه اندیشمندان مرده اند و همه زنده ها باید مؤمن باشند.به کودکان می گویند ما مجبوریم مطابق وفات نامه های عقلهای به گور رفته عمل کنیم. به کودکان ما می گویند که گورستان بهترین دانشگاه است و کودکان را تا ابد با استخوانهای اجدادشان می زنند.&lt;br /&gt;خیلی مزخرف است که تصور کنیم خدا همدم های خود را از میان کسانی انتخاب می کند که تنها آرزویشان اطاعت است. این مطلب ما را به یاد یک حکایت انگلیسی می اندازد. یک مرد انگلیسی دوست خود را برای شام دعوت می کند. میهمان که از این همه عزت و افتخار که صاحب خانه به او داده شگفت زده شده است ، تمام صحبتهای میزبان را با کلمه "بله" پاسخ می دهد. میزبان که از این همه یکنواختی در صمیمت به ستوه آمده ، فریاد می زند محض رضای خدا یک بار بگو "نه" تا اینجا دو نفر باشیم.&lt;br /&gt;آیا هدف خدا از خلقت زمین و انسانها این بوده است که انسانها فقط برده باشند؟فقط به این دلیل که دین اسلام را گسترش دهند؟آیا خدا معجزه می کند تا ثابت کند همه رخداد های شیطانی ، عذاب اوست و در آخر هم بهشت چیزی نخواهد بود به جز موزه مسلمانان؟من بهشتی را که به واسطه آن عقل و منطق خود را باید کنار بگذارم ، نمی خواهم.هیچ خوشبختی با آزادی من برابری نمی کند.من نمی خواهم فردیت خود را فدای جاودانگی کنم. زندگی در خانه ای پوسیده که کرمها در آن لول می خورند بهتر از این است که طوق جواهرین الله بر گردنت باشد.&lt;br /&gt;مذهب هرگز نمی تواند انسان را آزاد ببیند.او فقط از بیعت سجده کنندگان لذت می برد و کسانی را که دربرابرش می ایستند ، دوست ندارد.او آزاد اندیشی را نمی پسندد. در سلطه مذهب ، دشتها وسیع و آفتابی نیست. ستاره های پر فروغ نبوغ و فردیت ، فراتر از قدرت و ارج گذاری او هستند.زیر دستانش در حالی که غبار اطاعت وجودشان را گرفته به پایش می افتند. آنها مثل مجسمه های قدیمی نیستند که به خاطر زندگی پربار و پر تلاش بر پا شده باشند. آنها مجسمه های بدقواره و چروک خورده ای هستند که مطالعه آنها در حالی بوده است که دزدکی به چهره خبیث قدرت نگاه می کرده اند.&lt;br /&gt;هیچ مذهبی نمی تواند حقایق ساده را درک کند.بین اندیشه و عمل تفاوت وجود دارد.ما برای اعمالی که انجام می دهیم نسبت به خود و آنهایی که مضرانه به آنها آسیب رسانده ایم مسئول هستیم. اما هیچ کس نه خدا نه بشر در برابر اندیشه چه در لاهوت و چه در ناسوت ، مسئول نیست.فرقه های مختلف مذهبی در تقبیح کردن آزادی اندیشه با هم رقابت دارند، در اساس بنیاد هیچ دینی با دین دیگر تفاوت آنچنانی ندارد.لوتر با خشونت تمام و با قدرت حیوان خویی که در ذاتش بود ، آزادی اندیشه را تقیبح کرد.کالوین از اعماق قلب سنگ شده اش هر آنچه را مدارای مذهبی خوانده می شد ، خوار شمرد. او می گفت مدارای مذهبی مثل این است که مسیح را دوباره به صلیب کشیده باشیم. چنین انگاره هایی در مذاهب دیگر نیز دیده می شود.حقیقت این است که هر آنچه مذهی خوانده می شود ، با آزادی اندیشه سر ناسازگاری دارد.&lt;br /&gt;یک مؤمن ، جون پرنده ای در قفس است و یک آزاد اندیش چون عقاب بلند پروازی است که ابرها را با بالهایش پاره می کند.&lt;br /&gt;حالا به یاری زحماتی که کافران کشیده اند ، بعضی از مذاهب سعی می کنند بگویند که با آزاد اندیشی سر سازگاری دارند.از اینها یک پرسش می کنیم و آن این است که چگونه است که یک انسان که آگاهانه به آزادی مذاهب اعتقاد دارد ، خدایی را عبادت می کند ، که چنین اعتقادی ندارد؟آنها می گویند ما شما را هرگز به خاطر باورهایتان در زنداننمی افکنیم. خدا خودش روز قیامت به حسابتان رسیدگی خواهد کرد.ما هرگز به خاطر اینکه مطابق متون مقدس رفتار نکرده اید شما را نخواهیم سوزاند ، اما نویسنده آن متون خواهد سوزاند. ما فکر می کنیم که محاکمه برادری فقط به خاطر اعتقاداتش کاری بسیار ننگین است ، اما اللهی که با نادانی پرستش می کنیم، آفریده های خود را فقط به خاطر باورهایشان مورد نفرین ابدی قرار می دهد.&lt;br /&gt;مذهبیون نه تنها از کافران نفرت دارند ، بلکه فرقه های مختلف از یک دین نیز همدیگر را خوار می انگارند.چرا آنها از رفتن به پرستشگاههای یکدیگر پرهیزمی کنند؟ چرا مسیحیها به بدبختی بشر کمتر از غسل تعمید کودکان اهمیت می دهند؟چرا با پول دزدان ، مسجد ها و کلیساها ی زیبا و آزین شده ساخته می شود و به خاطر خرافات،چاپلوسی انسانهای پست نهاد را می کنند؟ چرا آنها سعی می کنند به دانشمندان رشوه بدهند که نوشتارهای متون مذهبی را مطابق علم روز بخوانند. چرا بزرگان را شکنجه می دهند که به حقانیت دینشان اعتراف کنند؟&lt;br /&gt;چرا برای راحتی مذهبی چون لازاروس جلوی پادشاهان و دانشمندان و امپراطورها دست دراز می کنند.چرا اینها از اینکه کسی بفهمد ویلیام پیلی به طرفداری از فلسفه اپیقوری &lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn4" href="http://www2.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftn4" name="_ftnref4"&gt;[4]&lt;/a&gt;چیزی نوشته است ، هراس دارند. چرا اینها نمی خواهند کسی بفهمد که اسحاق نیوتون روزی کافر بوده است.چرا آنها نمی خواهند کسی بفهمد که "اگسی" &lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn5" href="http://www2.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftn5" name="_ftnref5"&gt;[5]&lt;/a&gt; کمترین اعتقادی به موسی نداشت؟ چرا اینها گفتار ولتر مبنی بر اینکه توماس پین&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn6" href="http://www2.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftn6" name="_ftnref6"&gt;[6]&lt;/a&gt; با ترس و لرز از دنیا رفت اینقدر واهمه دارند؟&lt;br /&gt;آیا به جز این است که با گفتن این چیزها بنیاد معابد آنها فرو می ریزد؟ هر اظهار وجود فردی قدمیست به سوی کافر شدن. اصلاح واقعی مذهب ، نابود کردن آن است. هر دین جدیدی یک کمی کمتر از دین قبلی خرافات دارد. دین علم فقط پرسش زمانه است.&lt;br /&gt;نمی خواهم بگویم که مذهب در همه زمینه ها شیطان صفت بوده است.تاریخ دین هم پر از شکوه است و هم پر از رسوایی.دین از افراط شاد شده است.تجهیزات قتل را برای قاتلان شهید خود مهیا می کند. او بدن را تغذیه می کند ، اما روح را گرسنه نگه می دارد.مذهب در طول تاریخ چون یک راهزن نیکو کار بوده است. یا چون یگ گدای هرزه یا دزدی سخاوتمند.یک فرشته به دنیا عرضه کرده است و هزاران شیطان.بیشتر زندان ساخته است تا پناهگاه.وقتی که به یک نفر توجه کرده است، هزاران نفر را در عوض یتیم کرده است.در یک دستش زکات بوده است و دردست دیگر شمشیر.حوزه های علمیه تأسیس کرده است و دانشگاهها را به بهانه اینکه علم دروغین می آموزند ، رها کرده است.دنیا را با منافقین و هوادران خود پر کرده است و به خاطر مسیح مصلوب ، فردیت همه انسانها را به صلیب کشیده است.مذهب در جستجوی این است که استقلال روح بشر را به بند بکشد و بشریت را وادارد که در برابر پاهایش زانو بزند.این جرم مذهب است.مرتکب این جرم شدن برای بقای او ضروری است.&lt;br /&gt;مذهبیون در همه جا می گویند که حقیقت اسرار خدا را فقط آنها می دانند و آنها خلیفه های خدا بر روی زمین هستند. ادعا می کنند که بقیه مذاهب دیگر دروغین و فاسد هستند.می گویند که هیچ توافقی بین دینها نمی تواند بوجودآید و اندیشه های غیر دینی زائد هستند.اندیشه دشمن آنها و اطاعت دوست آنهاست.تحقیق پر از خطراست ، بنابراین هرگونه تحقیقی به نام دین سرکوب می شود. مقدسترین مقدسها پشت پرده است.همه اینها به خاطر این است که جعل کاران از این که یک ماهر بخواهد امضایی را بررسی کند ، می ترسند و شیادان از انسانهای کنجکاو متنفرند.&lt;br /&gt;مطلوب ترین متنی که مذهبیون به آن علاقه داراند این است که کسی که گوش شنوا دارد بگذارید در گوشش فرو کنیم.&lt;br /&gt;کوتاه سخن اینکه مذهب با هر نوع پیشرفت بشر سر مخالفت دارد.در کنار هر بزرگراه پیشرفتی ،قرآن و انجیل سنگر بندی کرده اند.دین و دگماتیسم و مفسرین و کتابهای دعا برابر پیشرفت ایستاده اند و تیرهای سمی خود را برای سربازان آزاد اندیش پرتاب کرده اند.&lt;br /&gt;حتی روشنفکران دینی نیز آن مقدس ترین مقدسها را باور دارند و بر تاقچه قلبشان بتی نهاده اند. روشنفکران دینی هنوز به خرافات قدیمی چنگ می اندازند و خاطره خوش آن باور های خرافی قدیمی چون غروب خورشید آخرین اشعه های خود را در افق دیدگاهشان می تاباند. ما خاطره آنهایی را که دوست داریم ، با مذهب دوران کودکیمان تداعی می کنیم.اگر حقیقت های مسلم اجدادمان را افسانه های کهن بپنداریم و بتهای ذهنی آنها را بشکنیم،انگار که بی ادبانه به مقدسات آنها توهین کرده ایم.بعضیها از یک مذهب به مذهب دیگر گرایش پیدا می کنند و بعضی دیگر هم، همه چیز را رها می کنند و به یک خدای شخصی متوصل می شوند که به شیوه عجیبی مراقب انسانهاست.&lt;br /&gt;اما به نظر من یک بت شکن بزرگ به جلو پیش می رود و این خدا را هم همراه بقیه چیزها که رها کرده است ، رها می کند. مطمئناً این شبح بزرگ نیز سرنوشتی همانند شبح های کوچکتر خواهد داشت.بعضی با طلوع سحر و بعضی دیگر همینکه روز کامل فرا برسد، پا به فرار خواهند گذاشت.تا آن زمان استقلال فردی یک انسان رؤیایی بیش نیست. رویایی که شخصیتی ممتاز بر آن سایه انداخته است. در سایه عدم مسئولیت پذیری فردیت انسان گم گشته است و در برابر غبار ترس به زانو درآمده است. در زیر ابروان در هم کشیده ی استبداد ،انسان رنجور و برده لرزان ایستاده است و در زیر تبسم او در بهترین حالت یک برده خوشبخت ایستاده است. هر چه انسان مستبد بخواهد ، قانون می شود اما برده به ارابه قدرت زنجیر شده است و سرنوشت اوبستگی به خوشحالی یک موجود ناشناخته(خدا) دارد.در چنین شرایطی ، آن بدبخت به چه هدفی به زندگی بی معنی خود ادامه بدهد؟&lt;br /&gt;هنوز هم در بسیاری از اذهان ترسی بیهوده از خدایان وجود دارد.یک بد اندیش کوچک شده آسمانی. پدران ما برده بودند و کودکان ما کم وبیش برده ذهنی هستند.آزاد سازی روح فرآیندی آهسته و درد آور است.خرافات، مادر آن دوقلوی زشت و بدنهاد، ترس و ایمان، بر سریر جمجمه ها هنوز بر دنیا فرمانروایی می کند وتا زنان وابسته به موعظه گرها و روضه خوانها هستند ، باز هم فرمانروایی خواهد کرد.&lt;br /&gt;وقتی زنان از عقل و درایت خویش بهره بگیرند وکودکان در دامن فلسفه بنشینند ، آن وقت است که تاریکی مغلوب عقل و تدبیر خواهد شد.&lt;br /&gt;در اذهان بعضی از انسانها ، مدتها پس از اینکه افسانه های شگفت انگیز مذهبی را از ذهنشان بیرون ریختند ،هنوز رگه هایی از تردید باقی می ماند که از عادت کودکی در ذهنشان رخنه کرده است.با خود می گویند شاید در کوه غبار آلود الهیات ، به اندازه ارزنی حقیقت وجود داشته باشد.این احتمالاً به این دلیل است که پهلو گرفتن در کنار خرافات به پهلو زدن در کنار امنیت می ماند.&lt;br /&gt;مردی در میان خرابه های آتن قدم می زد که چشمش به مجسمه بر خاک افتاده زئوس افتاد. با ناله گفت : آه ای زئوس ، من بر تو درود می فرستم. آیا شود روزی تو دوباره بر اریکه آسمانها جلوس کنی ؟ نه نمی شود.من برای تو دعا می کنم. تو فراموش کن که روزی که در خاک افتاده بودی من مؤدبانه با تو رفتار کردم.&lt;br /&gt;مذهب به همه ما آموخته است که هیچ چیز الله را به اندازه ای که وجودش را انکار کنند ، خشمگین نمی سازد.به ما گفته اند که انکار الله نا بخشودنی ترین گناه است.&lt;br /&gt;نمونه ی زیادی از بی خدایان را می توان مثال زد که با مصیبتی جانکاه فقط به این دلیل که خدارا انکار کرده اند ، جان سپرده اند.این مذهبیون به ما می گویند که خدا از هر جنبه ای از ما برتر است و بی نهایت بخشاینده و مهربان است. اما هین الله با چنین صفاتی بر نمی تابد که یکی از انسانهای محدود ، صادقانه در مورد وجودش پرسش کند.اگر او می داند که بندگانش در این دنیا کورمال کورمال در تاریکی او را می جویند وبا اینکه می تواند خود را بشناساند، باز هم انسانها را در شک و تردید باقی می گذارد ، خطاکاری بزرگ است.مذهبیون تندرو می گویند که عقل بشر ناقص است، عقل ناقص به نتیجه گیری کامل نمی رسد.&lt;br /&gt;فرض کنید دو حشره در مورد موجودیت آقای ایکس با هم بحث می کنند. حتی در مورد طراحی او شک می کنند. آقای ایکس هم همیشه بحث های آن دو را می شنود. یکی از آنها آنقدر بی پروا و صادق است که حتی اعلام می کند هرگز شخصی به اسم آقای ایکس وجود نداشته است.فکر کنید که آقای ایکس اینقدر از کفر آن حشره به خشم می آید که او را زیر پاهای خود له می کند و در حالیکه فریاد می زند ، می گوید کافر بدبخت ، حالا به تو نشان می دهم که آقای ایکس یک حقیقت شیطانی است. خوب! چگونه می توان قبول کرد که الله بنده خودش را آماج گلوله های آتشین آسمانی می کند ، فقط به این دلیل که صادقانه اندیشه اش را بیان کرده است. انسانی که واقعاً فکر می کند جمله اینیِس&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn7" href="http://www2.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftn7" name="_ftnref7"&gt;[7]&lt;/a&gt; را تکرار می کند" اگر واقعاً خدایانی وجود دارند ، کاری به کار انسانها ندارند." هزاران زن ومرد برای این خدا از دست رفته اند. آیا این امکان پذیر است که این خدا ببیند که بندگان جسور و قهرمان او در سیاهچالهای تاریک افسرده شده اند ، صدای سکرات مرگ را از دستان زنجیر شده آنها وقتی دستانشان را برای عبادت او بلند می کنند ، بشنود ، ببیند که بر آلت شکنجه ریاکاران کشیده شده اند و افسوس مرگ را می خورند،ببیند که زبانه های آتش چون ماری هیس هیس کنان اطرافشان را گرفته است و هزارا ن هزار سال همه اینها را ببیند و مثل سنگ سکوت کند؟&lt;br /&gt;چرا از چنین خدایی انسان انتظار کمک دارد؟چرا باید وقت خود را با نماز خواندنها و دعا های بیهوده هدر دهد؟ چرا باید انسان به پای چنین خدایی که کر و کور و لال است بیفتد؟ در اینجا آزادی مذهبی نیست. یا باید به یک دین گرایش داشته باشی یا اینکه عقایدت را سرکوب می کنند.بعضی از مردم در کشورهای مذهبی می گویند که کشورشان بر اساس کتاب خدا بنیاد گذاشته شده است و هر کس به این کتاب خدا به عنوان کتابی اشتباه نگاه کند ، بنیاد کشور را ویران می کند. اما حقیقت این است که هیچ کشوری نباید بر اساس حقوق خدا بنیان گذاشته شود بلکه بنیان کشور ها باید بر اساس حقوق انسان باشد. قانون اساسی کشورها وضع نشده تا حافظ شریعت خدا باشند، بلکه برای تقدس بشریت وضع شده اند.حکومتها باید توسط مردم و برای مردم برقرار شوند.کسانی که می گویند قوانین الله را باید جاری سازند ، بر این باورند که قوانین کهنه بر قوانین نو برتری دارند.آنها فکر می کند بشر تا ابد باید در انقیاد قوانینی باقی بماند که مزد بگیران قدرتمندان و پادشاهان در سالیان سال پیش وضع کرده اند. آنها روزهایی خود را در این فکر سپری می کنند که بفهمند چیزها چگونه بوده اند نه اینکه چگونه باید باشند.به طلوع آفتاب پشت می کنند و شب را می پرستند.فقط یک چیز برای آینده ذهنشان را مشغول کرده است و آن هم این است که دوباره انتخاب بشوند.قرآن و انجیل به ما می آموزند که خدا سرچشمه قدرت است و قدرت حاکمین را خدا تفویض می کند.همه بیداد گران خودشان را جانشین خدا بر زمین می خوانند.همه قدرتها خدا را بزرگ و مردم را کوچک می پندارند.دستگاه تفتیش عقایدشان به نام خداست نه به نام انسان.در همه دوران منافینی که کشیش یا آخوند نام دارند، تاج را بر سر پادشاههان می گذارند.حکومتی که مردمی است ، این عقیده ننگین را که خدا به یک انسان حق داده که بر دیگر انسانها حکمرانی کند ، نفی می کند. در این صورت است که نسل بشر جایگاه والای خود را باز می یابد و اعلام می کند که منبع قدرت همانها هستند که بر آنها فرمانروایی می شده است.در حقیقت قدرت خدایان را انکار می کند.در دوره های برده داری و در دوره های کسل کننده شلاق و زنجیر ،خدا را تنها حکمران می دانستند.مردم باید مدیون قوانینی باشند که در آنها خواست هیچ خدایی برتر از خواست قانونی مردم قرار ندارد.چنین مردمی می دانند که گذاشتن خدا در قانون ، یعنی بیرون راندن انسان از آن. آنها می دانند که اگر خدا در قانون به رسمیت شناخته شود ، پیش متنی برای متعصبین و فناتیک ها آماده کرده اند که توسط آن آزادی اندیشه را سرکوب کنند.آنها با تاریخ مذهب به خوبی آشنا هستند که به خاطر حق مقدسی که انسان دارد بخواهند آن را یا خدایش را از قانون حذف کنند.آنها می دانند که هر کسی حق دارد عبادت کند یا نکند و قانون نباید هیچ امتیازی برای هیچ کیش یا عقیده ای قائل شود.آنها بر آنند که قانونی وضع کنند که فقط و فقط برای انسان باشد.آنها می خواهند که فردیت و آزادی را برای همه حفظ کنند ، نه اینکه عده کمی بر عده زیادی حکمرانی کنند. آنها قانونی وضع می کنند که عده قلیلی قادر نباشند عده کثیری را مورد پیگرد قرار دهند.&lt;br /&gt;اگر در قانون جایی برای مذهب باشد ، یعنی اینکه دوباره شمشیر قدرت را به دستش داده ای و محصول پر ارزشی که انسان در طی دوران به دست آورده است ، با گفتار انسانی به آتش کشیده ای و خاکستر کرده ای.&lt;br /&gt;حقیقت هر چیز هر چه باشد ، به هیچ شکل، حقی از ما برای تحقیق در مورد آن وبیان عقیده ما نمی کاهد. چیزی که من می خواهم این است که این حق را همه داشته باشند.&lt;br /&gt;یکبار یک روحانی می خواست به من نصیحت کند. او گفت ، عقیده تو درمورد کتب آسمانی هر چه هست برای خودت نگه دار. به او گفتم تو به کتابهای آسمانی اعتقاد داری ؟ گفت : بله مطمئناً !.به او گفتم من از جواب تو هیچ سر در نیاوردم . ممکن است که خودت از نصیحتی که به من کردی پیروی کردی. چون کسی که به پنهان کاری توصیه می کند ، خودش نمی تواند حقیقت را بگوید.هیچ چیزی ویرانگر تر از سرکوب اندیشه صادقانه نیست. ارزش هر انسانی از قالبی که او را در آن نهاده اند ، بالاتر است.ارزش انسان بیشتر از کیش و عقیده ای است که مذهب او را وادار به تکرار آن می کند و عقل و اندیشه اش از آن بیزار است.&lt;br /&gt;وظیفه هر کسی هست که فردیت خود را حفظ کند.از همه چیز بالاتر این است که حقیقت خودت برایت بالاترین حقیقت باشد ، همچون روز که از پی شب می آید.در چنین صورتی تو برای هیچ انسانی خطا کار نخواهی بود.هیچ چیز جالب تر از این نیست که تنها خودت برتر از خودت باشی.خیلی وحشتناک است که شب از خواب بیدار شوی و نا امیدانه بگویی کسی در این بستر نیست.خیلی حقارت آمیز است که فکر کنی تمام عقایدت غرضی هستند.خیلی سخت است که فکر کنی به اصول مدیونی،خیلی جانگزاست که بفهمی مذهب برایت عادت است و به چنین عفونتهایی واگیر شده ای.خیلی رنج آور است که حس کنی مغزت مال مردم است و فریاد بزنی اندیشه ام را دربند کنید و بکشید ، چون دیگران چنین کرده اند.چه سخت است که بفهمی تو داری چیزی را جمع آوری می کنی که دیگران کشته اند و چه دردناک است بدانی بهترین سود دنیا ترک کردن آن است.&lt;br /&gt;مطمئناً همه انسانها باید به عظمت فردیت دست یابند.شکی نیست که یکی بودن ارزش دارد.یک یک انسانها باید بدانند که سرشماری دنیا بدون شمردن آنها ، یک سرشماری کامل نیست.چه با شکوه است که بدانی در قلمرو اندیشه، تو بدون زنجیری.خیلی با شکوه است که بدانی حق داری عمق هر چیزی را بکاوی و هیچ پرچین و دیواری تو را محصورنمی کند و به هیچ جا محدود نیستی و در وسعت اندیشه هیچ گوشه مقدسی وجود ندارد و خرد تو مدیون هیچ موجودی نیست و بشر تقدس دارد و تو برای همه اینها هزینه داده ای و در دنیای ذهنت، هیچ شخصی و هیچ اکثریت نادان و بیدادگری حق اینکه چیزی را به تو دیکته کند ، ندارد. خیلی ارزشمند است که بدانی هیچ آخوند و هیچ کشیش و هیچ دولتی نیست که خرد تو را مجبور به بیعتی ناخواسته کند. چه لذت بخش است که بدانی هیچ نادن بی رحمی نمی تواند اندیشه تو را به زندان و سیاهچال ببرد.چه دلپذیر است که بدانی قدرتمندان به این باور رسیده اند که عقیده را زیر نعلین و چکمه های آهنی و ابزار شکنجه نمی توان عوض کرد.چه والا و با شکوه است که بدانی اندیشه ات چون قلعه ای است که درون استحکامات و دالانهای پر پیچ و خم روحت ،با وجود همه دنیا ها و موجودات ، شهریار خودت هستی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www2.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftnref1" name="_ftn1"&gt;[1]&lt;/a&gt; نوعی آلت شکنجه قدیمی&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn2" href="http://www2.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftnref2" name="_ftn2"&gt;[2]&lt;/a&gt; خدای خورشید در افسانه های یونانیان&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn3" href="http://www2.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftnref3" name="_ftn3"&gt;[3]&lt;/a&gt; در افسانه های یونان زنی است که موهایش مار است&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn4" href="http://www2.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftnref4" name="_ftn4"&gt;[4]&lt;/a&gt; فیلسوفی یونانی که بر این باور بود هیچ خوبی برتر از لذت بردن از دنیا نیست و دنیا از اتمهای سرگردان به صورت تصادفی بوجود آمده است و دست خدایی در کار نیست.&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn5" href="http://www2.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftnref5" name="_ftn5"&gt;[5]&lt;/a&gt; جانور شناسی سوئدی الاصل بود که بعدها به آمریکا رفت و با نظریه داروین نیز مخالف بود.&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn6" href="http://www2.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftnref6" name="_ftn6"&gt;[6]&lt;/a&gt; نویسنده ای انگلیسی بود که زمینه استقلال آمریکا را فراهم کرد.&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn7" href="http://www2.blogger.com/post-create.g?blogID=23280502#_ftnref7" name="_ftn7"&gt;[7]&lt;/a&gt; شاعری رومی( پیش از میلاد 169-239 ) که از روی مدل شعرای یونانی آثاری ملی خلق می کرد&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-7989354222741625277?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/7989354222741625277/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=7989354222741625277&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/7989354222741625277'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/7989354222741625277'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2007/01/blog-post_17.html' title='فردیت'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-1430448298099324381</id><published>2007-01-12T23:30:00.000-08:00</published><updated>2007-01-12T23:41:09.790-08:00</updated><title type='text'>در راستای طرح احمقانه ساماندهی سایتها و وبلاگها</title><content type='html'>وزیر ارشاد در طرح ساماندهی وبلاگها و سایتها از مردم خواسته است که همه سایتهای خود را ثبت کنند.&lt;br /&gt;من اصلاً اهمیتی به این طرح نمی دهم. چون آنقدر این طرح احمقانه هست که نیازی به گفتگو در مورد آن نیست. وزیر ارشاد انتظار دارد مثلاً یکی مثل من بروم و بگویم من در یک سایتی مثل کافر کلی مقاله بر علیه اسلام نوشته ام. در وبلاگ خودم هم تا توانسته ام تمام مقدسین مذهبی را زیر سؤال برده ام و از خمینی تا احمدی نژاد را به باد تمسخر گرفته ام. حالا آمده ام اینجا آدرس سایت خودم را بدهم و آن را ثبت کنم. البته چون سایت من در رده سایتهای الحادی است و سایت &lt;a href="http://mehrirani.blogspot.com"&gt;مبارزه بدور از خشونت&lt;/a&gt; من در راستای مبارزه بدور از خشونت با رژیم است ، تکلیفم را همینجا مشخص کنید. اصلاً خیلی مسخره است که برای چنین موضوعی دست به قلم ببریم. اما از آنجا که عضو پنلاگ هستم و باید در راستای خواست های گروه گامی بردارم لوگویی را که در سایت &lt;a href="http://www.osyan.net/2007/01/post_900.php#"&gt;عصیان&lt;/a&gt; پیشنهاد شده به وبلاگ خود اضافه می کنم.&lt;br /&gt;وزیر ارشاد آنقدر احمق است که فکر می کند با تهدید به فیلتر شدن سایتها می تواند آنها را ساماندهی کند. با زحماتی که بر و بچه های مبارزه با سانسور می کشند ، امروز مبارزه با فیلترینگ جمهوری اسلامی کاری بسیار ساده است. اضافه بر آن هر کسی امروزه می تواند با جستجوی یک فضای مجانی در وب که cgi bin و php و ssl را ساپورت می کند در عرض چند دقیقه یک فیلتر شکن شخصی برای خود درست کند.&lt;br /&gt;من امروزه علاوه بر اینکه فیلتر شکن شخصی برای خودم درست کرده ام، نرم افزارهای متعددی هم برای شکستن فیلتر شکن در اختیار دارم و با افزودن آیدی proxy.iran در یاهو مسنجر هر وقت که بخواهم به فیلتر شکنهای متعددی دسترسی پیدا می کنم که آن را در اختیار دیگران قرار می دهم و همچنین با عضو شدن در گروهای متعددی که فیلتر شکن یا ادرس پروکسی ارائه می دهند ، روزانه حداقل به 10 آدرس فیلتر شکن جدید دسترسی پیدا می کنم. بنابراین وزیر ارشاد با ارائه چنین طرحی فقط خودش را مسخره کرده است. چون من اصلاً فکر نمی کنم امروزه فیلترینگ در ایرانم مسئله ای باشد. ما همچون روزهای اولیه که اینترنت فیلتر نبود به تمام صفحات وب دسترسی داریم.&lt;br /&gt;جمهوری جهل و جنون فقط هزینه های خودش را زیاد کرده است. نمی تواند بگوید شکست خوردم که به فیلتر کردن سایتها ادامه می دهد حتی netstat را که خدمات وب ارائه می دهد و نه سیاسی است و نه الحادی فیلتر می کند.&lt;br /&gt;ای کاش مردم می دانستند که همه این کارهای از سر ناتوانی است. ای کاش مردم می دانستند همه این کارها نشان جان کندن رژیم و به سیم آخر زدن انهاست. اما من مطمئنم با مبارزه با سانسور رژیم بالاخره او را از پا در می آوریم. در این راستا از زحمات کمیته مبارزه با سانسور سپاسگزاری می کنم و زحمات آنها را ارج می گذارم. از آقای جعفر زاده که با ایمیل &lt;a href="mailto:jnik@aol.com"&gt;jnik@aol.com&lt;/a&gt; فیلتر شکن های جدید را به ایرانیان درون وطن می رسانند سپاسگزاری می کنم و برای همسویی با پنلاگ لوگویی از سایت عصیان انتخاب کرده ام که در وبلاگ خود قرار می دهم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-1430448298099324381?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/1430448298099324381/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=1430448298099324381&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1430448298099324381'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/1430448298099324381'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2007/01/blog-post.html' title='در راستای طرح احمقانه ساماندهی سایتها و وبلاگها'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-9102815000852653212</id><published>2006-12-31T04:52:00.000-08:00</published><updated>2006-12-31T05:55:27.923-08:00</updated><title type='text'>مسیحیت افسانه یا واقعیت</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;: مقدمه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اسلام و مسیحیت معجونی از همه دینهای قبل از خود به اضافه مراسم و آئین های کفار پیش از اسلام و مسیحیت هستند.با ترجمه کتاب ریشه ها و منبع قرآن نشان دادیم که ریشه های داستانهای قرآن هر کدام از کجا آمده است. در اینجا بر آنیم که نشان دهیم چگونه انسانها دروغهایی را که به نام مذهب به خورد آنها داده می شود ، هر چقدر هم که عجیب و دور از منطق باشد ، می پذیرند ، اما اگر همان دروغها را با نامی به غیر از مذهب به آنها بگوئید باور نمی کنند و آن را افسانه و خالی بندی می دانند. برای مثال وقتی می شنوند که هرکول پس از مرگ دوباره زنده شد و به آسمان رفت ، آن را داستان و قصه می دانند . اما خیلی راحت می پذیرند که مسیح بعد ازمرگ زنده شد و به آسمان رفت&lt;br /&gt;اگر ثابت کنیم که مسیح یک شخصیت تاریخی حقیقی نبوده بار دیگر مهر بطلانی بر داستانهای یاوه قرآن زده ایم و در کنار آن مسیحیت نیز زیر سؤال می رود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تاریخ نگاران هم عصر مسیح&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;می گویند مسیح در دو هزار و اندی سال پیش در شرق مدیترانه به دنیا آمده است. در عصر او چندین تاریخ نگار یهودی بوده اند که آثار بعضی تا به امروز مانده است. اما هیچ کدام از آنها هیچ گزارشی در مورد مسیح نداده اند.مطمئناً باید حد اقل یک تاریخ نگار یهودی از او نامی برده باشد. رخداد ظهور یک پیامبر ، آن هم پیامبری که در گهواره صحبت می کند ، باید آنچنان جالب باشد که تاریخ نگاران دیگر را هم از سرتاسر دنیا برای دیدن آن کودک سخنگو به فلسطین بکشاند. اما چرا چنین نشده است؟ چرا در کتابهای تاریخی که هم زمان با تولد منسوب به مسیح نوشته شده اند هیچ نامی از عیسی نیست؟&lt;br /&gt;سر آمد تاریخ نگاران یهودی سده اول فیلو جودائوس از شهر اسکندریه است.تاریخ زندگی او از 30 سال پیش از میلاد مسیح تا 45 سال پس از میلاد مسیح است.بنابراین زندگی او بخشی از دوران پیامبری مسیح را در برمی گیرد.در میان چیزهایی که فیلو نوشته است ، بخشی را هم به زندگی یهودیها ویژیگی داده است.این کتاب تاریخی هنوز هم در دسترس است.فیلو به جشنهای مذهبی معاصر خود علاقه داشت و در آن زمان از این نوع جشنها بسیار زیاد بود. اما هرگز در مورد عیسی که در کتاب عهد جدید آمده است ، چیزی نگفته است.&lt;br /&gt;جستوس از شهر تبیوس تاریخ نگار یهودی دیگریست که از مردم یهود نوشته و دوران زندگی او نیز با دوران زندگی مسیح دروغین برابر است.اگر چه کتاب او الآن دیگر وجود ندارد ، اما می دانیم که تا سال 891 وجود داشته است.زیرا اکنون می دانیم که فرتیوس پدر روحانی قسطنطنیه ( استانبول امروزی) آن را خوانده بود و از اینکه هیچ نامی از عیسی در آن برده نشده بود ، متعجب شده بود.&lt;br /&gt;فلادیوس جوزفوس (100-37 ) که یک تاریخ نگار یهودی در اولین سده میلادی است کتابی دارد به نام " روزگار باستان یهودیان" . خیلی عجیب است که در این کتاب هیچ ذکری از واقعه به صلیب کشیده شدن عیسی نشده است.اما مسیحیان آن زمان که حساسیت ویژه ای داشته اند ، متوجه این کمبود شده اند و در فصل 3 این کتاب بین بخش 2 و 4 ، بخشی را به نام بخش 3 گنجانده اند . وقتی این بخش خوانده می شود ، کاملا مشخص است که هیچ هماهنگی با با بقیه مطالب فصل 3 ندارد .( این بخش راجع به مسیحیان است)با برداشتن آن بخش توالی بین بخشهای آن فصل بهتر می شود و کتاب حالت منسجم تری به خود می گیرد و بیشتر معقول و منطقی می شود.کاملاً مشخص است که بخش 3 الحاقی است.شاید برایتان جالب باشد که بدانید در قرن 16 دسنویس این کتاب جوزفوس پیدا ولی این بخش که از آن سخن گفتیم در آن نبود.البته جوزفوس یک بار دیگر در جلد 20 کتاب روزگار باستان یهودیان در فصل 9 به مسیحیان اشاره کرده است.عجیب است که جوزفوس در انجا از یک واقعه پیش پا افتاده از زندگی مسیحیان یاد می کند ، بدون اینکه پیش از آن هیچی نامی از خود مسیح برده باشد.این بخش هم الحاقی است و این ادعا که جوزفوس از عیسی نام برده منتفی می شود. این بخش دوم که مسیحیان با آب و تاب از آن سخن می رانند ، در باره نامه ای است که در سال 113 پیدا شده است.در آن نامه کنسول بیتینیا به امپراطور تراجان نوشته است که به او شیوه های مقابله با مسیحیان را یاد بدهد؛ چون آنها به جای اینکه امپراطور را عبادت کنند ، برای عیسی سرود می خوانند. البته این نامه منسوب به 113 سال پس از میلاد مسیح است، از روی آن نمی توان استنباط کرد که مسیح وجود داشته است.&lt;br /&gt;نویسنده دیگری که مسیحیان خیلی به او اهمیت میدهند کایوس کرینوس تاکتیوس است. می گویند نوشته های این شخص بیشتر از انجیل گواه وجود عیسی است.بنابراین بررسی او در اینجا از اهمیت وِیژه ای برخوردار است.&lt;br /&gt;تاکتیوس یک تاریخ نگار رومی است که بین سالهای 56 تا 120 زندگی می کرده است.وی در مورد روم از خود آثاری به جا گذاشته است که بعضی از آنها تا به امروز مانده اند. از میان کارهای مشهور او کتابی 30 جلدی به نام" وقایع سالیانه امپراطوری روم" می باشد.در فصل 44 جلد 15 آن این نقل قول وجود دارد.&lt;br /&gt;" نتیجتاً برای خلاصی از گزارش ، نرو مجرمین را می بست و آنها را به سختی شکنجه می داد. چون از این طبقه از مردم به خاطر زشتکاریهایشان متنفر بود. عوام مردم آنها را مسیحی می گفتند. کریستیوس که نام مسیحیان از آن گرفته شده است ، کسی بود که در زمان سلطنت تیبریوس از دست یکی از گماشته های او ، پنتیوس پایلت بیشترین رنج را متحمل شد."&lt;br /&gt;مسیحیان مدعی هستند که این قسمت از کتاب تاکتیوس گواه تاریخی وجود عیسی است. با تجزیه و تحلیل این بخش، حقیقی بودن آن زیر سؤال می رود. اگر مسیحیان معتقدند که این بخش حقیقی است باید آن را ثابت کنند.بیشتر نوشته هایی که از مسیحیت از سده اول و دوم به دست ما رسیده است ، همه کاملاً الحاقی هستند.&lt;br /&gt;یکی از دلایلی که می توان برای رد حقیقی بودن این بخش از آن استفاده کرد ، این است که هیچ گواهی در دست نیست که در زمان سلطنت نرو گروه معروفی به اسم کریستیان(مسیحیان) وجود داشته اند. همچنین نامی هم از عیسی هرگز برده نشده است.&lt;br /&gt;هواداران مسیح خیلی به این بخش استناد می کنند و برای آنها خیلی اهمیت دارد. اما در سالهای اولیه مسیحیت ، پدران روحانی که به نوشته های تاکتیوس آشنایی داشتند هرگز از نوشته های او در صحبتهای خود به عنوان مرجع استفاده نکردند. در حقیقت نویسندگان مسیحی تا قرن 15 نامی از آن نبرده اند. موضوع پنتیوس پایلت است که جعلی بودن این بخش را آشکار می کند.&lt;br /&gt;از نام پونتیوس پایلت استفاده می شود ، انگار که خواننده آن را می شناسد ؛ ولی دلیلی وجود ندارد که باور کنیم یک کافر رومی که نیم قرن پس از زمان پایلت زندگی می کرده است ، یک افسر جزء از یک ایالت دور افتاده را بشناسد. این مسئله یک پرسش دیگر را بوجود می آورد. فرض کنیم که تاکتیوس این بخش را نوشته است. آن را از کجا گرفته است؟ او آنقدر از عیسی دور بوده است که نمی توانسته است اطلاعاتی دسته اول از عیسی و معجزاتی که به او نسبت می دهند ، به دست آورد.آیا برای اطلاعات خود به اناجیل مراجعه کرده است؟ آیا اناجیل در موقع نوشته شدن کتاب وقایع سالیانه امپراطوری روم وجود داشته اند؟ اگراین طور باشد در یک دور باطل می افتیم.&lt;br /&gt;مسئله دیگر در اینجا مسئله لقب پایلت است. مطابق دایره المعارف بریتانیکا از حکومت تراجان به بعد بود که مقام گماشتگی در امپراطوری معول شد ؛ بنابراین پونیوس پایلوت که در زمان تاکتیوس بوده است ، نمی توانسته گماشته باشد.&lt;br /&gt;اناجیل اربعه همم در این ارتباط هیچ کمکی به ما نمی توانند بکنند . چون در آنجا از پایلت نه به عنوان یک مقام کامل نام برده شده است و نه به عنوان یک گماشته. این ادعا که تاکتیوس از پرونده های دولتی استفاده کرده است پذیرفتنی نیست. زیرا اولاً مطابق با آنچه گفتیم با مقام پایلت مشکل داریم ، دوم اینکه معقول نیست که یهودیان ، کسی را که اعدام کرده اند ، کریست بنامند. چون کریست یعنی تدهین شده ، روغن مالی شده.&lt;br /&gt;نتیجه اینکه مسیحیان با الحاق این بخش به کتاب تاکتیوس می خواسته اند مسیح را یک چهره تاریخی و واقعی جلوه دهند.&lt;br /&gt;تاریخدان رومی دیگری به نام سوتنبویوس (122-69) در کتاب خود به نام زندگی کلادیوس می نویسد که امپراطور یهودیها را از روم بیرون کرد ، چون به تحریک کریستوس دردسر درست می کردند.بعضی از طرفداران مسیح می گویند کسی که سوتنبیوس به او اشاره کرده است ، کسی جز مسیح نیست.اول اینکه عبارت به تحریک کریستوس دلالت بر این دارد که شخص تحریک کننده در آن زمان وجود داشته است.دوران حکومت کلادیوس بین سالهای 41 تا 54 بوده است.بنابراین هیچ کس نمی تواند چنین ادعای نامعقول و مضحکی بکند و بگوید که مسیح 15 سال پس از به صلیب کشیده شدن ، یهودیان را تحریک می کرده است. نام کریستیوس نیز در آن زمان یک نام رایج بوده است.&lt;br /&gt;اگر عیسی واقعاً وجود داشته است و با کاتبین و فریسیها بحث می کرده و جای معبد مقدس را فاش ساخته و در دادگاه یهودیان به مرگ محکوم شده است، چرا خاخامهای یهودی در مورد او اطلاعات مستقلی ندارند. چرا در تلمود چیزی در این مورد گفته نشده است.بعضی از قسمتهای تلمود سانسور شده است. مسیحیان می گویند موضوع عیسی در همان قسمتهای سانسور شده است. در اینجا به بخشی از تلمود که سانسور شده اشاره می کنیم.&lt;br /&gt;" در عید فصح مسیح را به دار آویختند. یک جارچی 40 روز پیش از دار زدن مسیح در شهر می گردد و اعلام می کند که عیسی به جرم اینکه یهودیان را گمراه کرده است ، به دار آویخته خواهد شد و از مردم می خواهند که اگر کسی صحبتی دارد که می خواهد به نفع او بگوید ، بیاید و حرفهای خود را بزند.چون کسی به طرفداری او پیدا نشد ، در شامگاه عید فصح او را به دار آویختند.&lt;br /&gt;این بخش از تلمود به چند دلیل هیچ ارتباطی با عیسی که در کتاب عهد جدید از او نام برده شده است ندارد:&lt;br /&gt;1- عیسی مطابق کتاب عهد جدید توسط یهودیان به دار آویخته نشده است، بلکه توسط رومیان به صلیب کشیده شد.&lt;br /&gt;2- انجیل می گوید که محاکمه و اعدام مسیح در یک روز بود، در حالیکه مطابق متن سانسور شده تلمود 40 روز پس ازمحاکمهعیسی به دار آویخته می شود&lt;br /&gt;3- انجیل می گوید که عیسی در ظهر به صلیب کشیده شد.در حالیکه متن سانسور شده تلمود می گوید که در شامگاه عید فصح به دار آویخته شد.&lt;br /&gt;4- انجیل می گوید که عیسی در دادگاه رومیان در جلوی پولینیوس پایلت محاکمه شد، نه در محکمه یهودیان که به آن سینیدرین می گویند.در یکی از انجیلها هم گفته شده است که مسیح یک روز پیش از عید فصح کشته شد.&lt;br /&gt;5- عیسی که در تلمود از او نام برده شده است، در زمان شاه اسکندر جانائوس زندگی می کرد یعنی 150 سال پیش از عیسی مسیح که اناجیل از او نام برده اند.&lt;br /&gt;نویسنده دیگری در عصر منسوب به دوره ولادت عیسی می زیسته که او را لوئیس سنگا می نامیده اند. سال زندگی او از 4 پیش از میلاد تا 65 پس از میلاد است. آثار زیادی در زمینه تراژدی ، هزلیات و پدیده های طبیعی دارد.114 نامه و مقاله هم در مورد کوتاهی زندگی و سرنوشت، بخشایندگی، و تقوی دارد. او در کتابی زیر نام آرامش زندگی می گوید: خشنودی در سایه عقل معاش و صرفه جویی حاصل می شود ، نه با اتش مال اندوزی. وی در یکی از کتابهایش که اکنون از بین رفته است ، درک عوام از خدایان را به تمسخر می گیرد. او نیز در کنتابهایش هیچ نامی از عیسی نبرده است.&lt;br /&gt;در اینجا برای اینکه نشان دهیم باور به وجود نجات بخشی که نیمه خدایی بوده و از مادری باکره متولد شده است ، در آیین های دیگر پیش از مسیحیت هم وجود داشته است. یا رستاخیز پس از مرگ در افسانه های دیگر ملل پیش از مسیحیت هم وجود داشته است ، به چند اسطوره اشاره می کنیم.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;افسانه هورس&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;معروف ترین افسانه ای که به افسانه عیسی شباهت دارد ، افسانه هورس مصریان است. هورس که تجسم خوبی ، عقل ، حقیقت و پاکی بود ، بزرگترین قهرمانی است که تاکنون در ذهن بشر شکل گرفته است. به او معجزه های غیر ممکنی را نسبت داده اند چون که انسان نبوده است. این جملات از قول اوست:&lt;br /&gt;" من خدای شما هستم از سرزمین مصر. نباید جز من خدای دیگری را بشناسید. چون هیچ نجات دهنده ای در کنار من نیست."&lt;br /&gt;در ابتدای جنبش مسیحیت ، دانشمندان حوزه الهیات در حدود 50 انجیل پیدا کردند که تنها 4 تای آنها باقی مانده است.در همه این 4 انجیل ، مسیح را به صورت یک عالم یهودی ، آموزگار ، درمانگر ، جادوگر و بیرون آورنده ارواح خبیثه به تصویر کشیده اند که از دختری باکره در فلسطین به دنیا می آید.&lt;br /&gt;خدای هورس که خدای آفریننده آسمانها بود ، برای هزاران سال پرستیده می شد.معمولاً او را به شکل انسانی به تصویر می کشیدند که سری مانند سر عقاب دارد.او را پسر دو خدای معروف مصر اسیریس و ایسیس می دانستند.وقتی بزرگ می شود، انتقام قتل پدر خود را می گیرد و خدای نظم شهری و عدالت نام می گیرد.مصریها بر این باور بودند که همه فرعونها تجسم هورس هستند. سالها پیش از اینکه مسیح به دنیا بیاید ، داستان هورس همه جا پراکنده بود. به بعضی از ویژگیهای او که به ویژگیهای عیسی شباهت دارد ، توجه کنید:&lt;br /&gt;- توسط یک مادر باکره به دنیا می آید&lt;br /&gt;- پدرش اسیریس یکی از خدایان است&lt;br /&gt;- پدر خوانده ای به اسم یسب داشته است&lt;br /&gt;- نسب پدر خوانده او به خاندان سلطنتی می رسد&lt;br /&gt;- توسط یک فرشته به مادرش بشارت داده می شود&lt;br /&gt;- تولد او توسط ستاره کاروان کش در دب اکبر اعلام می شود همانند عیسی که تولد او را ستاره ای در شرق خبر می دهد&lt;br /&gt;- روز تولد او در نقطه تحول زمستان چیزی در حدود بیست و یکم دسامبر است.تولد عیسی نیز به همین روزها یعنی 25 دسامبر نسبت داده شده است که که این روز را به تولد دیونیسوس نیز نسبت داده اند&lt;br /&gt;- شاهد تولد هر دو یک چوپان است&lt;br /&gt;- شاهدان بعدی تولد او سه تا از خدایان خورشیدی هستند . همانند عیسی که سه مرد اندیشمند شاهد تولد او هستند&lt;br /&gt;- در زمانی کودکی ، هروت سعی می کند هورس را بکشد. هرود نیز سعی می کند عیسی را بکشد.&lt;br /&gt;- خدا به مادر هورس می گوید خودت و فرزندت را پنهان کن. در مقابل فرشته ای به یوسف می گوید همسر و فرزندت را از مصر بردار و ببر&lt;br /&gt;- در دوازده سالگی مراسمی خاص برای هورس برگزار می کنند . عیسی را نیز در 12سالگی به معبد می برند و مراسمی خاص برای او برگزار می کنند.&lt;br /&gt;- هیچ اطلاعی از سنین 12 سالگی تا 30 سالگی هورس در دست نیست. همانطور که از زندگی عیسی در این سنین هیچ اطلاعی در دست نیست.&lt;br /&gt;- او توسط آنوپ در رودخانه اریوانوس غسل تعمید داده می شود. عیسی را نیز یحیی در رودخانه جردن غسل تعمید می دهد. سر انجام سر آنوپ را همانند یحیی از تن جدا می کنند.&lt;br /&gt;- حواریون هر دو تا 12 نفر بوده اند&lt;br /&gt;- هورس پدر خود رادر گور زنده می کند. عیسی نیز لازروس را در گور زنده می کند.&lt;br /&gt;- مراسم مرگ هورس در یکی از شهرهای مصر به اسم آنو برگزار می شودو مراسم به صلیب کشیده عیسی در تبیانی که همان بیت آنوست(خانه آنو)برگزار می شود.&lt;br /&gt;- شخصی که عیسی او را از گور زنده کرد ، لازاروس نام داشت. نام دیگر اسیریس ، آسار بود . به زبان عبری آن را به صورت ال آسار ترجمه کردند. رومیها پسوند وس به آن اضافه کردند تا نشان دهند که این اسم یک اسم مذکر است. ال آساروس به مرور زمان با افتادن حرف اِ به لاساروس تبدیل شد و پس از مدتها حرف س به ز تبدیل شد.&lt;br /&gt;- دو دزد همراه هر دو بودو هر دو به صلیب کشید ه شدند و هر دو بعد از سه روز به آسمان صعود کردندو رستاخیز هر دو توسط زنان به اطلاع همگان رسید. هوادران هورس نیز همانند هوادران عیسی بر این باور بودند که روزی او ظهور خواهد کرد و برای هزار سال فرمانروایی خواهد کرد. در مجسمه های که مصریان از هورس ساخته اند او را در آغوش ایسیریس به تصویر کشیده اند.لقبهایی که به هورس داده اند همانند لقبهای عیسی است. بره خدا، نجات دهنده، و ...&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;افسانه میترا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;میترا یکی از خدایان اسطوره ای ایرانیان است.پس از افسانه هورس، افسانه میترا بیشترین شباهت را به اسطوره عیسی دارد. رومیها از قرن یکم پیش از میلاد تا 5 پس از میلاد میترائیسم را دین رسمی خود کرده بودند.&lt;br /&gt;میترا از مادری باکره به نام آناهیتا در غار به دنیا می آید. تصاویری که از خدای اسطوره ای میترا در دست است ، او را در غار در حالیکه گاوی را می کشد و خدای خورشید و ماه و عقرب نیز حضور دارند ، به تصویر کشیده اند. در اینجا لازم به یاد آوری است که ماه و خورشید و گاو وعقرب همه صورتهای فلکی هستند.کسانی که به آیین میترا در می آیند باید برای پاک شدن هفت مرحله را پشت سر بگذارند . این مراسم در محتوی بی شباهت به غسل تعمید مسیحیان نیست. میترایست ها نیز در مراسمی شراب و نان می خورند که سمبول جسم و خون خداست.یکشنبه نیز برای آنها مقدس است و میترا نیز همانند مسیح پیش از اینکه برای همیشه به آسمان صعود کند ، شام آخر را همراه با یارانش صرف می کند.سپش به آسمانها می رود تا از آنجا افراد با ایمان را محافظت کند.&lt;br /&gt;مسئله رستاخیز عیسی در افسانه های دیگری نظیر اسیریس مصریها ، بلدر آلمانیها، تموز بابلیان، آدنیس و هرکول یونانیان نیز آمده است.&lt;br /&gt;در اینجا به صورت خلاصه به زندگی چند تن از خدایانی را که پس از مرگ رستاخیز آنها بپا می شود و به آسمان صعود می کنند ، یاد آوری می کنیم&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آدنیس&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مر الهه یونانی در تاریکی به دستور یکی از خدایان با پدرش همبستر می شود . وقتی پدر در روشنائی چراغ پیه سوز متوجه این حقیقت می شود ، درصدد کشتن دخترش بر می آید. خدایان مر را به درختی تبدیل می کنند. تیر پدر به تنه درخت می نشیند و خونی جاری می شود و از آن خون آدنیس به دنیا می آید.از این رو آدنیس را خدای سرسبزی می دانستند.آدنیس بسیار زیبا رو بود. به همین سبب ، آفرودیت عاشق او می شود. روزی آدنیس بر اثر حمله یک گراز از بین می رود. آفرودیت اززئوس خواهش می کند که او را به دنیا برگردانند و زئوس خواهش او را می پذیرد به شرط اینکه آدنیس زمستانها زیر زمین باشد و تابستانها پیش آفرودیت بیاید.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;هرکول&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هرکول مشهور ترین قهرمان یونانیان است که گاهی او را هراکلس نیز می نامند. این قهرمان افسانه ای که پسر ژوپیتر بود ، به خاطر دسیسه های نامادری به ذلت می افتد و از غیب گوی معبد دلف می خواهد که او را راهنمایی کند تا عزت پیشین را به دست آورد.بالاخره به او تکلیف می شود که 12 سال تکالیفی را که خدای المپوس به او امر کرده انجام دهد. هرکول پس از پشت سر گذاشتن مراحل بسیار سخت که از جمله آنها کشتن مار چند سر بود ، آزاد می شود و به شهر تبس می رود و با زنی به اسم دیانیرا ازدواج میکند و پدر چند فرزند می شود.حیوانی افسانه ای که سری شبیه انسان وتنه ای همانند اسب دارد ، روح زن هرکول را می گیرد و هرکول با زدن تیری سمی به آن حیوان افسانه ای زنش را آزا دمی کند. آن حیوان افسانه ای موقع مردن به زن هرکول می گوید ، مقداری از خون من بردار و هر وقت احساس کردی شوهرت به زن دیگری گرایش پیدا کرده است ، پیراهنش را در خون من بشوی . چون خون من معجون عشق است. روزی که زن هرکول احساس می کند شوهرش به زن دیگری گرایش دارد ، پیراهن هرکول را در خون آن حیوان افسانه ای می شوید . در حقیقت آن حیوان افسانه ای زن هرکول را گول می زند. همینکه هرکول پیراهن را می پوشد ، به خاطر سم آن خون کشته می شود. وقتی جسد او را می سوزانند ، روح او به آسمان پیش خدایان می رود.&lt;br /&gt;افسانه عیسی با وجود لامکان خدا در تناقض است.اگر خدا با جسمش پیش خدا باشد ، یعنی اینکه خدا جا و مکان دارد که چیزی مادی می تواند در کنار او باشد و اگر به باور آنهایی که به روح اعتقاد دارند ، روح عیسی پیش خداست ، پس باز هم مرده است و با انسانهای عادی دیگر تفاوتی ندارد.&lt;br /&gt;چرا مسلمانان و مسیحیان به آسمان رفتن آدنیس ، هرکول، هورس ، میترا ، تموز، بلدر و ... را افسانه می دانند ، اما داستان عیسی را &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;واقعی و متفاوت از دیگر افسانه ها می دانند؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.vexen.co.uk/religion/christianity_nojesus.html"&gt;http://www.vexen.co.uk/religion/christianity_nojesus.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.bede.org.uk/jesusmyth.htm"&gt;http://www.bede.org.uk/jesusmyth.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.bartleby.com/181/083.html"&gt;http://www.bartleby.com/181/083.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.in2greece.com/english/historymyth/mythology/names/adonis.htm"&gt;http://www.in2greece.com/english/historymyth/mythology/names/adonis.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.inu.net/skeptic/exist.html"&gt;http://www.inu.net/skeptic/exist.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://jesusandmo.net/"&gt;http://jesusandmo.net/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.jesusneverexisted.com/"&gt;http://www.jesusneverexisted.com/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://nobeliefs.com/exist.htm"&gt;http://nobeliefs.com/exist.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://paganwiccan.about.com/od/egyptianpanth/p/horus.htm"&gt;http://paganwiccan.about.com/od/egyptianpanth/p/horus.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.pantheon.org/articles/h/hercules.html"&gt;http://www.pantheon.org/articles/h/hercules.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.religioustolerance.org/chr_jcpa5.htm"&gt;http://www.religioustolerance.org/chr_jcpa5.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-9102815000852653212?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/9102815000852653212/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=9102815000852653212&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/9102815000852653212'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/9102815000852653212'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2006/12/blog-post_31.html' title='مسیحیت افسانه یا واقعیت'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-7133881781878122643</id><published>2006-12-27T06:20:00.000-08:00</published><updated>2006-12-27T06:34:22.838-08:00</updated><title type='text'>نیایش</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;الهم احفظ ایران، مای بی لاوید&lt;br /&gt;بگو بر من که او هست جاوید&lt;br /&gt;ز رنجهایش ای وای! قدم شکسته&lt;br /&gt;تو اُپن کنه خدایا همه درهای بسته&lt;br /&gt;تا کی کنار پی سی سیتینگ بکنم&lt;br /&gt;روی کیبورد هی دینگ دینگ بکنم&lt;br /&gt;الهی، یا ربی! یا ببر مرا ز ایران&lt;br /&gt;یا چینج بکن این رژیم تهران&lt;br /&gt;الهی قل به این آخوندهای تپل&lt;br /&gt;که اکثرهم هستند یُخ مخ و خل&lt;br /&gt;آب سنگین و اورانیم و کیک یِلو&lt;br /&gt;برای ما نیست چون مرغ و چلو&lt;br /&gt;جوونهای ایران که ندارند جاب&lt;br /&gt;بعضیها ولوند و کارتون خواب&lt;br /&gt;اگه برقشون زیاد باشه و اتمیک&lt;br /&gt;واقعاً این توی دنیا میشه کُمیک&lt;br /&gt;پزمون عالی ولی جیبمون خالی&lt;br /&gt;شغل و کار چی؟ تو بگو مثقالی&lt;br /&gt;الهی معجزه ای کن که اون ولی&lt;br /&gt;همونی که اسمش هست سید علی&lt;br /&gt;یه روز که از خواب ویک آپ کنه&lt;br /&gt;ریششو بتراشه و میک آپ بکنه&lt;br /&gt;دستور بده به اون کوسه و مانکی&lt;br /&gt;به مصباح خره و مشکینی دانکی&lt;br /&gt;برین توی مجلس اجلس بکنین&lt;br /&gt;نکنه که هی فس فس بکنین&lt;br /&gt;تغییر بدین یک کَمکی قانون اساسی&lt;br /&gt;چیزی از جا نندازین حضرت عباسی&lt;br /&gt;بگوئید سنی کافر و بی دین و جوییش&lt;br /&gt;چه ایران زاده شده و چه توی آیریش&lt;br /&gt;مسیحی و آشوری و بهایی و نصرانی&lt;br /&gt;همه از این خاکند و انسانند و ایرانی&lt;br /&gt;کی گفته که زن نمیشه رئیس جمهور&lt;br /&gt;چنین قانونی باید که شود گم و گور&lt;br /&gt;الهی به اون عرش کبریایی، اگر خدایی&lt;br /&gt;بگو که اون بالاهاکمی هم به یاد مایی&lt;br /&gt;بگو راستی اسمت چی بود؟ اللهی؟&lt;br /&gt;یهوه، روح القدس، یا کریشنایی؟&lt;br /&gt;گفتم و گفتم همه اینها در تنهایی&lt;br /&gt;یادم نبود تو هم در پارتی آنهایی!&lt;br /&gt;شعر از پارمیس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-7133881781878122643?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/7133881781878122643/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=7133881781878122643&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/7133881781878122643'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/7133881781878122643'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2006/12/blog-post_27.html' title='نیایش'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-8258067822641227936</id><published>2006-12-26T21:36:00.000-08:00</published><updated>2006-12-26T21:37:05.296-08:00</updated><title type='text'>یهودی ستیزی در گلستان</title><content type='html'>هرگز کتاب گلستان سعدی را از ابتدا تا انتها نخوانده بودم ولی در دوره دبیرستان در کتاب فارسی اشعار عرفانی وحکایتهایی از او شنیده بودم. برای اولین بار که چیزی مخالف سعدی شنیدم از دوستی بسیار فرزانه بود که کتاب "حافظ چه می گوید " را به من هدیه داده بود و در یک گفتگوی تلفنی در مورد آن باهم گفتگو می کردیم. که صحبت به سعدی شیراز کشید و ایشان برایم گفتند که سعدی در باب پنجم کتاب گلستان سعدی از بچه بازی خود گفته است. اصلاً ارادتی به سعدی نداشتم .( در همین جا بگویم که اسم مستعار پارمیس سعدی هیچ ارتباطی با اردادت به سعدی ندارد.قبلاً در سایت کافر در پاسخ به عبدالله کافر شکن این نکته را توضیح داده ام) چون تعریف و تمجیدهایی که از محمد کرده بود برایم جالب نبود. اما اینکه کسی بچه باز باشد و از بچه بازی خود خیلی راحت بنویسد ، برایم عجیب بود. درست روز بعد از این گفتگو بود که کتاب گلستان سعدی را خریدم که  از اول تا آخر آن را بخوانم.اما راستش تا چند روز پیش، به جز همان باب پنجم بقیه راکنار گذاشتم ، چون اکثر حکایتهایی که در ابتدای کتاب خواندم، برایم آشنا بود.&lt;br /&gt;در ابتدای کتاب که القابی به اتابک سعد زنگی داده بود که آقای اتابک اگر می خواست این القاب را بکشد باید یک تریلی با کمر شکن کرایه می کرد. بگذریم همه کتاب را که خواندم با خود گفتم ما سالیان سال چه معیارهایی بر ذهنمان حاکم بوده که 600 سال سعدی را استاد سخن نامیده ایم.گفتن کلمات مسجع تهی از معنی چه لطفی دارد.کلماتی مسجع یا عباراتی موزون که از زن ستیزی و یهودی ستیزی و بچه بازی گفته باشد ، آیا  به لطف موزون بودن زشتی خود را از دست می دهند؟&lt;br /&gt;حکایت بیت و نهم باب بیست و دوم می گوید:&lt;br /&gt;یکی از بزرگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقت ضبط آن نداشت . بی اختیار از وی جدا شد.گفت ای دوستان !مرا در آنچه کردم اختیاری نبودو بزه ای بر من ننوشتند و راحتی بر من رسید . شما هم به کرم معذور دارید و به عفو در گذارید.&lt;br /&gt;شکم زندان باد است ای خردمند            ندارد هیچ عاقل باد در بند&lt;br /&gt;چو باد اندر شکم پیچد فرو هل            که باد اندر شکم بار است بر دل&lt;br /&gt;حرف ترش روی ناسازگار                چو خواهد شدن پیشش مدار&lt;br /&gt;طبق پند و اندرزهای سعدی باید هر جا باد شکم سراغمان آمد آن را رها کنیم وگرنه عاقل و خردمند نیستیم.&lt;br /&gt;بسیاری از حکایتها از همین دست هستند. مثلاً مردی دختری زشت داشت به یک نابینا شوهر داد.داماد را پیش حکیم نبرد چون می ترسید اگر بینا شود دخترش را طلاق بدهد.فلان درویش چاپلوسی فلان حاکم را کرد و حاکم به او خلعت داد.&lt;br /&gt;اما در اینجا دو بیت شعر از یهودی ستیزی او برایتان می آورم تا اگر زمانی متوجه شدید احمدی نژاد ارادتی خاص به سعدی دارد بدانید از کجا سرچشمه می گیرد.در باب سوم حکایت بیست و پنجم می گوید:&lt;br /&gt;شریف اگر متضعف شود خیال مبند&lt;br /&gt;                                 که پایگاه بلندش ضعیف خواهد شد&lt;br /&gt;ور آستانه سیمین به میخ زر ببندد&lt;br /&gt;                               گمان مبر که یهودی شریف خواهد شد.&lt;br /&gt;در باب چهارم حکایت نهم می گوید:&lt;br /&gt;در عقد بیع سرائی متردد بودم . جهودی گفت : بخر که من کدخدای قدیم این محلتم و نیک و بد این خانه چنان که من دانم دیگری نداند.هیچ عیبی ندارد .گفتم به جز آنکه تو همسایه منی .&lt;br /&gt;خانه ای را که چون تو همسایه است&lt;br /&gt;                                  ده درم سیم کم عیار ارزد&lt;br /&gt;لیکن امیدوار باید بود  &lt;br /&gt;                   که پس از مرگ تو هزار ارزد&lt;br /&gt;یکی گفت تو به زمین و زمان گیر میدهی.دنیا سعدی را ستایش می کند. کلی شعر زیبا دارد تو فقط چسبیدی به حکایتی که در مورد گوز است یا حکایتی که در مورد یهودی ستیزی است؟&lt;br /&gt;گفتم خوب اگر اشعار زن ستیز او را کنار بگذارم، یهودی ستیزی او را هم کنار بگذارم ، چاپلوسیهای او را هم کنار بگذارم، به صحبتهای روز مره و عامیانه او هم کاری نداشته باشم، به بچه باز بودن او هم کاری نداشته باشم. آن وقت با کدام ذهنیت به دنبال بقیه سعدی بگردم.از همین هاست که شخصیت او بر من معلوم شود. بر ماست که آلودگیهای فرهنگی را به هم میهنانمان بشناسانیم.اگر دنیا به خاطر سعدی هندوانه زیر بغلمان می گذارد ، می داند که تا ما به اینها چسبیده ایم از آنها عقب خواهیم بود.تو می خوابی و آنها کار خودشان را می کنند.چرا امروزه اخلاق ایرانیان با داشتن سعدی و حافظ منحط شده است. چرا داشتن این شاعرها هرگز باعث نشده است که قدمی به جلو برداریم؟ کدام پیشرفت خود را مدیون این شاعرها هستیم؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-8258067822641227936?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/8258067822641227936/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=8258067822641227936&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/8258067822641227936'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/8258067822641227936'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2006/12/blog-post_26.html' title='یهودی ستیزی در گلستان'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-4264863752236073600</id><published>2006-12-22T23:15:00.000-08:00</published><updated>2006-12-22T23:21:25.740-08:00</updated><title type='text'>حکایتی از این سعدی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حکایتی از این سعدی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;رئیس جمهوری دیدم به غایت پسندیده که همه خصال نیکو در خود جمعیده و کس را یارای آن نبود که با او پهلو زند.دست تطاول روزگار او را به خوان بی دریغ ایران کشانده و او با سفرهای استانی مردم را چزانده بود.&lt;br /&gt;از عادات او این بود که به وقت سخنرانی، آنگاه که همگان همه حواس خویش را معطوف وی کرده و فرمایشاتش را مسموع می کردند ، به طریقت مألوف پای خود از کفش در آورده و با بوی آن حضار راآزرده خاطر همی ساخت.&lt;br /&gt;القصه روزی وی در آینه نظر کرد و تا توانست نفرین به بحر و بر کرد و با خود همی گفت:&lt;br /&gt;"زین پس کاری توانم کرد که مصحف جمیع روزنامه های گیتی به نام خویش مزین کنم . البته به این شرط که برای حامیان خود مقرری معین کنم."&lt;br /&gt;اوراق تاریخ اسلامی را همی زد ورق و چیزی به ذهنش آمد مثل برق و با خود گفت:&lt;br /&gt;"دشمنی ما با یهود بیراه نبوده و پیامبر معزز ما هم در همین راه بوده. اگر سرور کاینات با این بینات ، نسل یهود از مدینه برانداخته و جان مشرکین گداخته و یارانش به اقصا نقاط دنیا تاخته ، ما را نیز یارای آن باشد که به تبعیت از رهبر اسلام ، دوران ریاست جمهوری را کنیم شیرین تر به کام و تا سر نیامده این ایام ، دشمنان سید علی را بیندازیم به دام و طرحی نو در اندازیم.&lt;br /&gt;باری در اندیشه خویش مستغرق بود و بر جبین چین خورده اش چند قطره عرق ، که از خاطر حزین وی جمله ای وزین گذر کرد و جمله هوش و حواس او بدر کرد.&lt;br /&gt;باید که برداریم اسرائیل ز نقشه&lt;br /&gt;که در قرآن ما نیز این را نبشته&lt;br /&gt;قُتل مشرک و بی دین و اهل کتاب&lt;br /&gt;بگوئید هالوکاست نبوده بل سراب&lt;br /&gt;تا اینها به ذهنش خطور کرد ، خارج از سر خود هر چه شعور کرد و فی الفور کاپشن زیبای خود را پوشیده و قدری چای نوشیده و با موهای به هم ریخته ، خودش را برای ایراد سخنرانی آماده ساخت و با دبدبه و کبکبه به مردم نظر کرد و مشت به بالا برد و گفت:&lt;br /&gt;ای ایها الناس ، دشمن ما آمریکاست، دروغ است ماجرای هولوکاست.&lt;br /&gt;تا از دهان محمود شیرین گفتار و خوش کردار این جمله بیرون جهید ، عینهو که صور در اصرافیل دمید و جمله مرسولات الکترونیکی و روزنامه های گیتی ، از انصار حزب الله گرفته تا بی بی سی و ان بی . سی ،گفتار وی را به زینت طبع بیاراسته و تفسیری خود خواسته بر آن بیفزوده و رئیس جمهور عالی مقام و جنت مکان و سرور عنتران و سر دسته جیب بران و مفخر مفت خوران و بسیجی جبهه ای دهلران ، یک شبه به آرزوی خود جامه عمل پوشانید و نقل محفل خبرنگاران و روزنامه نگاران شد.&lt;br /&gt;آری وی با انکار هولوکاست&lt;br /&gt;خود را از چشم رهبر نکاست&lt;br /&gt;گیرم برادر تو گویی راست&lt;br /&gt;تاریخ اسلام دوغ بود وماست؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; آبجی نا تنی سعدی&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-4264863752236073600?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/4264863752236073600/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=4264863752236073600&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4264863752236073600'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4264863752236073600'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2006/12/blog-post_22.html' title='حکایتی از این سعدی'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-4166101496178292173</id><published>2006-12-20T19:45:00.000-08:00</published><updated>2006-12-20T19:49:05.352-08:00</updated><title type='text'>shookhi ba hafez</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شوخی با حافظ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;زدست رژیم زجری کشیده ایم که مپرس&lt;br /&gt;در رؤیا ازو زهر چشمی گرفته ایم که مپرس&lt;br /&gt;گشته ایم در ایران و آخر کار&lt;br /&gt;میمون و کوسه ای گزیده ایم که مپرس&lt;br /&gt;سفره هایمان خالیست لیکن دوش&lt;br /&gt;آنقدر وعده ها شنیده ایم که مپرس&lt;br /&gt;فاش می گویم و نگو که مگوی&lt;br /&gt;ما ملت غیور جایی رسیده ایم که مپرس&lt;br /&gt;از صدا و سیما به چشم و گوش خود&lt;br /&gt;چیزها دیده و حرفها شنیده ایم که مپرس&lt;br /&gt;چون نداریم چیزی در انبان خویش&lt;br /&gt;دلها به آمریکا سپرده ایم که مپرس&lt;br /&gt;سالها  درد ورنجی کشیده ایم که مگوی&lt;br /&gt;ولی کیک زردی خریده ایم که مپرس&lt;br /&gt;آنها بر تخت سلطنتند ولیکن ما&lt;br /&gt;بس با خودیها جنگیده ایم که مپرس&lt;br /&gt;در سایه احمدی و سید علی امروز&lt;br /&gt;در جهان به مقامی رسیده ایم که مپرس&lt;br /&gt;شعر از پارمیس زبل&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/23280502-4166101496178292173?l=paarmis.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://paarmis.blogspot.com/feeds/4166101496178292173/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=23280502&amp;postID=4166101496178292173&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4166101496178292173'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/23280502/posts/default/4166101496178292173'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://paarmis.blogspot.com/2006/12/shookhi-ba-hafez.html' title='shookhi ba hafez'/><author><name>parmis saadi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14993006964102600668</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-23280502.post-4360288620985137356</id><published>2006-12-19T23:31:00.000-08:00</published><updated>2006-12-19T23:34:29.594-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='islam and slavery'/><title type='text'>slavery</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;همسر داری و برده داری دراسلام&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;برخی افراد بر این باورند که ایرانیان به خاطر شعار ان المومونون اخوه که عربها موقع حمله به ایران سر داده بودند ، به اسلام گرویدند ، چون ساسانیان کاست طبقاتی داشتند.برخی هم بدون اینکه تاریخ اسلام یا قرآن را خوانده باشند ،می گویند اسلام برده داری را از بین برده است.معلوم نیست از کجای تاریخ پر افتخار اسلام به این نتیجه رسیده اند که اسلام با برده داری مخالف بوده است.&lt;br /&gt;هیچ کدام از ادیانی که می شناسیم ، چه یهودیت ، چه اسلام و چه مسیحیت و حتی هندوئیسم با برده داری مخالفت نکرده اند.فقط بودائیسم است که تسلط یک انسان بر انسان دیگر را تقبیح کرده است. با خواندن منشور کورش بزرگ نیز آگاه می شویم که برده داری نزد ایرانیان عملی بسیار زشت و ناپسند بوده است.&lt;br /&gt;اما شعار ان المؤمنون اخوه به معنی برابری همه انسانها نیست. و اخوه به معنی برادری است و بین برابری و برابری بسیار تفاوت است.در دین اسلام نه تنها همه انسانها با هم برابر نیستند ، بلکه به قول قرآن، خدا بعضی را بر بعضی دیگر برتری داده است.بین یک پیامبر با پیامبر دیگر نیز تفاوت وجود دارد. خدا در قرآن می گوید که بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری داده است. مردان را بر زنان برتری داده است. زن آزاد مؤمن بر کنیز آزاد مؤمن برتری دارد و زن کنیز مؤمن بر زن مشرک برتری دارد. برده ای که یک صاحب دارد بر برده ای که چندین صاحب دارد ، برتری دارد.&lt;br /&gt;اما چرا عنوان این نوشتار همسر داری و برده داری در اسلام است؟ پاسخ این است همسران نیز در جایگاهی چون بردگان قرار دارند. با توجه به آیه 24 سوره نساء که می گوید:&lt;br /&gt;" و نکاح زنان محصنه نیز برای شما حرام شد ، مگر آن زنان که متصرف و مالک شدید . بر شماست که پیرو کتاب خدا باشید و هر زنی غیر آنکه ذکر شد حلال است که به مال خود بگیرید ، نه اینکه زنا کنید.پس چنانچه از آنها بهره مند شوید آن حق معین که اجر آنهاست به آنان بپردازید و باکی نیست بر شما که بعد از تعیین مهر هم به چیزی با هم تراضی کنید . در ادامه می گوید اگر توانائی ندارید که زن آزاد بگیرید ، با کنیزانی که مالک شدید ازدواج کنید.&lt;br /&gt;در اینجا نکته ای که دارای اهمیت است این است که آنچه باعث حلال بودن رابطه زناشویی زن ومرد می شود ، رضایت زن نیست، مالکیتی است که یا از طریق به اسارت گرفتن به آنها رسیده یا با مال خود گرفته اند. زن شوهرداری که به اسارت درآمده ، ملک مرد به حساب می آید و نزدیکی با او حلال است.&lt;br /&gt;اما چرا مردی که برای یک زن فاحشه پول می پردازد ، حتی اگر آن زن با رضا و رغبت با او رابطه داشته باشد ، کاری حرام کرده است و در اسلام مجازات زنا سنگسار است؟ مگر خود قرآن نگفته است هر زنی غیر از آنکه ذکر شد حلال است با مال خود بگیرید. وقتی حلال بودن در پرداخت پول است، چرا پرداخت پول به یک زن فاحشه او را حلال نمی کند. جواب در اینجاست که زن فاحشه قبلاً توسط کس دیگری پول داده شده و خریداری شده و مردی که پول می دهد به یک زن فاحشه انگار که ملک کس دیگری را به صورت موقتی اجاره می کند. یک ملک هم بیشتر از یک صاحب نمی تواند داشته باشد.در این آیه خدا می گوید وقتی از آنها بهره مند شدید ، آن حق معین که اجر آنهاست بپردازید. یعنی اینکه پول مهریه در قبال سرویس جنسی است که زن به شوهرش می دهد. این رابطه کاملاً حلال است حتی اگر زن هیچگونه علاقه ای به این همسر نداشته باشد.&lt;br /&gt;با این توصیف آیا شما فرقی بین همسر یک مرد با یک برده می بینید.زن متعهد است در قبال پولی که دریافت میکند،  تا آخر عمر فقط به همین مرد بسنده کند.ارزش زن در اسلام چیزی در حد یک برده جنسی است. زیرا آنچه رابطه جنسی زن و مرد را حلال می کند ، طبق این آیه پرداخت مهریه و به اسیری گرفتن در جنگ  است که آن را از زنا متفاوت می سازد.&lt;br /&gt; برای بررسی موجه بودن برده داری در اسلام، ابتدا  آیه ای را یاد آوری می کنم که خدا برده داری را به سادگی توجیه می کند و آن را کار خودش می داند که بعضی را به بعضی دیگر برتری داده است تا آن افراد برتر دیگران را به سخره بگیرند. سوره زخرف آیه 32 می گوید:&lt;br /&gt;آیا آنها باید فضل و رحمت خدای تو را تقسیم کنند؟ در صورتی که ما خود معاش و روزی آنها را در حیات دنیا تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی دیگر برتری دادیم تا بعضی از مردم بعضی دیگر را مسخر خدمت کنندو رحمت خدا از آنچه جمع می کنند بسی بهتر است.&lt;br /&gt; این آیه از یک طرف با آیه های دیگری که می گوید چرا از مالی که به آنها داده ایم انفاق نمی کنند ، تناقض دارد و از طرف دیگر برده داری را کار خدا می داند. چون خودش بعضی را بر بعضی دیگر برتری داده تا بتوانند دیگران را به سخره خدمت بگیرند.&lt;br /&gt;حال به سوره نحل آیه 70 نگاه کنید&lt;br /&gt;خدا رزق بعضی از شما را بر بعضی دیگر فزونی داده آنکه رزقش افزون شده به زیر دستان و غلامان زیاده را نمی دهد تا با او مساوی شوند. در اینجا خدا هم یادش رفته که در جایی از قرآن می خواهد بگوید چرا فضل و رحمت او را تقسیم می کنند در حالی که خودش روزی هر کسی را تقسیم کرده ، و هم اینکه نام غلام در این آیه گواهی بر این است که خدا داشتن آن را چیزی بسیار عادی می دانسته است. در هیچ جای قرآن از آزاد کردن غلامان و بردگان به طور کلی سخنی نیست. هر جا از آزاد کردن یک برده نامی برده شده برای مجازات کسی است که یا آدم کشته یا روزه نگرفته است .&lt;br /&gt;در همین سوره آیه  75 و 76 می گوید :&lt;br /&gt;خدا مثلی زده آیا بنده مملوکی که قادر بر هیچ نیست با مردی که ما به او رزق نیکو عطا کردیم که پنهان و آشکار هر چه خواهد انفاق می کند ، این دو یکسانند .ستایش مخصوص خداست ولیکن اکثر مردم آگاه نیستند . در ادامه دوباره می گوید: خدا مثلی زده دو نفر مرد که یکی بنده ای باشد گنگ و از هر جهت عاجز و کَل بر مولای خود و از هیچ راهی خیری به مالک خویش نرساند و دیگری مردی آزاد و مقت
